دریای غم ها

سر به دریای غمها فرو می کنم 

گوهر خویش را جستجو می کنم

من اسیر توام نی اسیر عدو 

من تو را جستجو کو به کو می کنم

تا مگر بر مشامم رسد بوی تو 

هر گلی را به یاد تو بو می کنم

استخوانم شود آب از داغ تو 

چون تماشای آب و سبو می کنم

صبر من آب چشم مرا سد کند 

عقده ها را نهان در گلو می کنم

تا دعایت کنم در نماز شبم

نیمه شب با سرشکم وضو می کنم

هم کلامم تویی روز بر روی نی

با خیال تو شب فتگو می کنم

جان عالم تو هستی و دور از منی

مرگ خود را دگر آرزو می کنم

حبیب الله چایچیان (حسان) 

/ 0 نظر / 5 بازدید