شرح قصیده ای از فرزدق در مدح آل شیبان

أسیً:شجیّ؛اندوه/عبرات:عبرة،دمع؛اشک/مستهام:هامت الناقة تهیم : ذهبت على وجهها لرعی کهمت ، وقیل : هو مقلوب عنه . والهیام : کالجنون،جنون من العشق؛الهائم : المتحیر:مجنون/ متیمٌ:مذلّل،أذلّه الحبّ:رنجیده،ضجر کشیده از عشق.

*و میگویند که خود را از اندوه هلاک نکن در حالیکه اشک ها از چشمان یک عاشق مجنون و ضعیف الحال جاری و آشکار شده است.

*****

4)فقلت لهم لا تعذلونی،فإنّها.......منازلٌ کانت من نوارَ بمعلمِ

عذل:اللوم ، والعذل مثله ، عذله یعذله عذلا وعذله فاعتذل وتعذل : لامه فقبل منه وأعتب:سرزنش/نوار:زوجة الشاعر؛همسر شاعر/معلم:فیه علامة،والعلامة والعلم : شیء ینصب فی الفلوات تهتدی به الضال؛دارای نشانه.

*من هم در جوابشان گفتم که مرا سرزنش نکنید؛همانا که آثاری از دیار نوار را یافته ام.

*****

5)أتانی من الأنباء بعد الذی مضی.......لشیبانَ من عادیٍّ مجدٍ مقدّمِ

انباء؛نبأ؛خبر/مضی:مضى الشیء یمضی مضیا ومضاء ومضوا : خلا وذهب,(مضى بسبیله: مات):رفت/عادی:قدیم/القدم : العتق مصدر القدیم . والقدم : نقیض الحدوث؛ والقدم ، والقدمة : السابقة فی الأمر؛یقال مشى فلان القدمیة والتقدمیة إذا تقدم فی الشرف ، والفضل:از قدیم.

*برای نمن خبرهایی از مجد و بزرگی دیرینه شیبان؛بعد از اینکه دورانشان تمام شد و گذشت،آورده اند.

*****

 

 

6)غداةَ قروا کسری و حدَّ جنوده.......ببطحاء ذی قارٍ قریً لم یعتّمِ

غداة:البکرة ما بین صلاة الغداة وطلوع الشمس؛صبح زود/قروا:قرو؛قصدَ؛حمله کردن/حدّ:حدد تحدید؛معدود؛تعداد/بطحاء:مسیل واسع فیه رملٌ و دقاق الحصی:جوی آب در مسیر سنگلاخی/ذی قار:موضعٌ؛یوم ذی قار هو یوم من أیام العرب فی الجاهلیة. هو أول یوم انتصر فیه العرب على الفرس؛ فی العراق/لم یعتّم:ضرب فلان فلانا فما عتم ولا عتب ولا کذب ، أی : لم یتمکث ولم یتباطأ فی ضربه إیاه؛لم ینقطع؛پیاپی و بدون مکث.

*در هنگام سحرگاه بر کسرس انوشیروان حمله کردند حمله ای که در آن مکث و دست برداشتن  نبود؛ و تعداد لشکریانش(کسری) بسیار زیاد بود که ذی قار را پر کرده بود.

7)أباحوا حمیً قدکانَ قدماً محرّماً.......فأضحی علی شیبان غیر محرّم

باح:جاز؛طی کردن/حمیً:مایحماه و یدافع عنه؛قرقگاه/قدماً:من زمن القدیم؛از قدیم/محرماً:مکان لنا؛محرَم و آشنا به اسرار.

*به سرزمینی یورش بردند که قبلا محل سکونت آنان بوده و در طول زمان برای آنان نامحرم شده بود.

*****

8)من إبنی نزارٍ و الیمانین بعدَهم.......أیادی سبا،والعقل للمتفهّم

ایادی سبا:مثال یضرب للتشتّت؛ضربت العرب بهم المثل فی الفرقة لأنه لما أذهب الله عنهم جنتهم وغرق مکانهم تبددوا فی البلاد . التهذیب : وقولهم ذهبوا أیدی سبا أی متفرقین ، شبهوا بأهل سبإ لما مزقهم الله فی الأرض کل ممزق ، فأخذ کل طائفة منهم طریقا على حدة: پراکندگی/متفهّم:شخصٌ عاقل؛فرد عاقل.

*این سرزمی در اصل متعلق به فرزندان نزار و اهل یمن(مالک قبلی آن سرزمین اینان بودند) بود که بعد ها متفرق شدند و انسان صاحب خرد به این مساله پی میبرند.

*****

9)فخُصّت به شیبانُ من دون قومها.......علی راضیاتٍ من أنوفٍ و رغّم

انوف:أنف کل شیء : طرفه وأوله:کریم و اصیل/رغم:وشاة رغماء : على طرف أنفها بیاض أو لون یخالف سائر بدنها؛اصیل.

*این مکان فقط متعلق به قبیله شیبان است که با اسبان یا شتران اصیل که سفیدی در پیشانیشان است حمله میبرند.

*****

10)فصارت لذهلٍ دون شیبان إنّهم.......ذووالعزّ عندالمنتمی و التکرّم

ذهل : قبیلة . وذهل : حی من بکر وهما ذهلان ، کلاهما من ربیعة : أحدهما ذهل بن شیبان بن ثعلبة بن عکابة ، والآخر ذهل بن ثعلبة بن عکابة ، وقد سموا ذهلا وذهلان وذهیلا؛نام قبیله ای/دون:بعد از/منتمی:اصل و نسب.

*وبعداز قبیله شیبان به قبیله ذهل رسید و ایشان دارای عزت و کرامت و اصل ونسب والا و فضیلت برتر میباشند.

*****

11)فآلت لهمامٍ،ففازوا بصفوها.......و من یعط أثمان المکارم یعظم

آلت:ألا : ألا یألو ألوا وألوا وألیا وإلیا وألى یؤلی تألیة وأتلى : قصر وأبطأ؛محدود شد/همام:نام قبیله.

*پس آن منطقه به قبیله هماه رسید؛انصافا به چیز خیلی خوبی دست یافتن.بله همین است ،هرکس قیمت بزرگواری را بپردازد بزرگوار میشود.

*****

12)فابلغ أبا عبدالملیک رسالةً.......یمین وفاءٍ لم تنطّف بمأثم

یمین وفاء:الذی وفی بالعهد:با وفا/تنطف:نطف : النطف والوحر : العیب . یقال : هم أهل الریب والنطف:عیب و ننگ/مأثم:الذنب ، وقیل : هو أن یعمل ما لا یحل له؛گناه.

*به ابو عبدالملیک که انسان باوفا و خوش پیمانیست که مرتکب گناهی نشده است نامه مرا برسان...

*****

13)ستأتیک منّی کلّ عامٍ قصیدةٌ.......محبّرةٌ نوفیکها کلَّ موسمِ

محبرة:مزیّنة،الحبر : الذی یکتب به وموضعه المحبرة ، بالکسر،وهو مأخوذ من التحبیر وحسن الخط والمنطق . وتحبیر الخط والشعر وغیرهما : تحسینه:زینت داده شده/نوف:ناف؛ناف الشیء نوفا : ارتفع وأشرف:والا مرتبه.

*هر ساله از جانب من برایت قصیده ای مزیّن و بهترینش فرستاده میشود.

*****

14)جزاءٌ بما اولیتنی إذ حبوتنی.......بجابیة الجولان ذات المخرّم

اولیتنی: ولی: دوست و رفتار نیکو/حبوة:عطا:بخشش/جابیة جولان:موضعٌ؛قریة بجولان/مخرّم:طریق فی الجبل أو الرملوقیل : هو منقطع أنف الجبل؛راه کوهستانی.

*بخاطر رفتار نیکویی که با من داشتی و عطایایی که بر من بخشیدی در جابیه جولان که در طریق کوهستانی است.

*****

15)و إن أکُ قد عاتبت بکراً فاننی.......رهین لبکرٍ بالرّضا و التکرّم

رهین:مرهون؛فی تملک احد؛در اختیلر کسی بودن.

*و اگر من بنی بکر را هجو کردم،الان در اختیار آنانم هرطور که بخواهند میتوانند رفتار کنند ک هامیدوارم مانند گذشته با من به مهربانی رفتار کنند.

/ 0 نظر / 151 بازدید