مرا سیراب عشقت کن ...

 

 
 ز آستان محبت تراب می خواهم 
کویر تشنه جان را سراب می خواهم

حسین فاطمه من ذره و تو خورشیدی
تمتعی ز تو ای آفتاب می خواهم

تو قلب عالم امکانی و من از ره دور
سلام دادم و اکنون جواب می خواهم

چه غم که سوخت ز سوز غمت دل زارم
دلی در آتش عشقت کباب می خواهم

بگیر پرده ز رخسار و روی خود بنما
جمال روی تو را بی نقاب می خواهم

چه غم ز مستی و دیوانگی و رسوایی
شراب عشق تو را بی حساب می خواهم

چو شوق دیدن رویت در عالم رؤیاست
اگر ز دیده بی خواب، خواب می خواهم

 

/ 2 نظر / 2 بازدید
موحد

آنان که حسین را خدای خود پندارند کفرش به کنار ، عجب خدایی دارند

هادی

ارباب ..... انتظار سخته . منم دل دارم هر کس و دیدم کربلا رفته ....... کربلایی نشدم خجلت از این غم دارم تا ابد در دل خود شور محرم دارم