"المحبة، الثروة، النجاح" قصة مترجمة بالعربیة و الفارسیة و الانجلیزیة


فأجابت :لا،إنه بالخارج.

زن گفت: نه، او بیرون است.


" No", she replied. "He's out ."



فردوا: إذن لایمکننا الدخول.

آنها درجواب گفتند: پس ما نمی توانیم داخل بیائیم.


"Then we cannot come in", they replied .




و فی المساء و عندما عاد زوجها أخبرته بماحصل.

هنگام عصر، وقتى همسرش برگشت، او را از ماجرا آگاه کرد.


In the evening when her husband came home, she told him what had happened.


قال لها :إذهبی الیهم واطلبی منهم أن یدخلوا!

همسرش گفت: پیش آنان برو و بخواه  که واردشوند!


"Go tell them I am in home and invite them in."


فخرجت المرأة وطلبت إلیهم أن یدخلوا.

زن بیرون رفته و از آنان خواست که داخل بیایند.


The woman went out and invited the men in ..


فردوا: نحن لاندخل المنزل مجتمعین.

آنان پاسخ دادند: ما همگی واردخانه نمی شویم.


"We do not go into a House together!" they replied .



سألتهم : ولماذا؟

زن پرسید: چرا؟!


"Why is that?" she asked .


فأوضح لهاأحدهم قائلا: هذا اسمه (الثروة) وهویومئ نحو أحد أصدقائه، وهذا (النجاح) وهو یومئ نحو الآخر وأنا )المحبة(، وأکمل قائلا: والآن ادخلی وتناقشی مع زوجک من منا تریدان أن یدخل منزلکم !

 

یکی ازآنها در توضیح گفت: اسم این _ با اشاره به یکی از دوستانش_"دارائى" است، اسم این _ بااشاره به دیگری _"پیروزی"است و من "عشق" هستم و حرفش راچنین تمام کرد: پس هم اینک داخل برو و باشوهرت صحبت کن؛ می خواهید کدام یک از ما وارد خانه یتان شود؟!


One of the old men explained : "His name is Wealth," he said as pointing to one of his friends, and said, pointing to another one, "He is Success, and I am Love ." Then he added, "Now go in and discuss with your husband which one of us you want in your home .."



دخلت المرأة وأخبرت زوجها ماقیل. فغمرت السعادة زوجها وقال: یاله من شئ حسن،وطالما کان الأمرعلى هذا النحو فلندعوا )الثروة( !. دعیه یدخل ویملئ منزلنا بالثراء!

زن داخل رفت و همسرش را ازقضیه آگاه ساخت. احساس خوشبختی شوهرش را در برگرفته و گفت:چه خوب! از این رو با این حال، بگذار "دارائی" را دعوت کنیم! از او بخواه تا واردشده و خانه مان را لبریز از دارائی کند.


The woman went in and told her husband what was said. Her husband was overjoyed . "How nice!" he said . "Since that is the case, let us invite Wealth. Let him come and fill our home with wealth !"

 

 


فخالفته زوجته قائلة : عزیزی،لم لا ندعو )النجاح(؟

زنش با اومخالفت کرد و گفت: عزیزم، چرا "پیروزی" را دعوت نکنیم؟!


His wife disagreed . "My dear, why don't we invite Success?"


کل ذلک کان على مسمع متزوجة ابنهم وهی فی أحد زوایا المنزل..فأسرعت باقتراحها قائلة : ألیس من الأجدر أن ندعوا)المحبة(؟ فمنزلنا حینها سیمتلئ بالحب !

عروسشان درگوشه ای از خانه که همه این ها را می شنید؛ فورا پیشنهادخودش را مطرح کرد و گفت: آیابهتر نیست که "عشق" را دعوت کنیم؟ در این صورت خانه مان سرشار از عشق خواهدشد!

 


Their daughter in law was listening from the other corner of the house. She jumped in with her own suggestion : "Would it not be better to invite Love? Our home will then be filled with love ."


فقال الزوج : دعونا نأخذ بنصیحة زوجة ابننا !

شوهرزن(پدرشوهرش)گفت: بگذارید به گفته عروسمان عمل کنیم!!


"Let us heed/follow our daughter in law' s advice," said the husband to his wife !




اخرجی وادعی )المحبة( لیحل ضیفا علینا!

بیرون برو و از "عشق" بخواه میهمانمان بشود!


"Go out and invite Love to be our guest."


خرجت المرأة وسألت الشیوخ الثلاثة : أیکم )المحبة( ؟ أرجو أن یتفضل بالدخول لیکون ضیفنا

زن بیرون رفته و از سه پیرمرد پرسید: کدام یک از شما"عشق" است؟ لطفا داخل تشریف آورده تامهمان ما شود!


The woman went out and asked the three old men , "Which one of you is Love? Please come in and be our guest ."



نهض (المحبة)  وبدأ بالمشی نحو المنزل .. فنهض الإثنان الآخران وتبعاه!. وهی مندهشة, سألت المرأة کلا من (الثروة) و (النجاح)  قائلة : لقد دعوت )المحبة(  فقط ، فلماذا تدخلان معه؟

"عشق" برخاسته و به طرف خانه به راه افتاد. آن دوتای دیگرهم برخاسته و به دنبالش رفتند. زن ماتش برد! او رو به "دارائی" و "پیروزی" کرد و پرسید: من فقط"عشق" را دعوت کرده بودم، شما دونفر چرا همراهش واردمی شوید؟


Love got up and started walking toward the house. The other two also got up and followed him. Surprised, the lady asked Wealth and Success "I only invited Love ; Why are you coming in?"


فردالشیخان: لوکنت دعوت )الثروة( أو )النجاح( لظل الإثنان الباقیان خارجاً،ولکن کونک دعوت )المحبة( فأینما یذهب نذهب معه .. أینما توجد المحبة ، یوجد الثراء والنجاح.!

آن دو پیرمرد جواب دادند: اگر"دارائی" یا "پیروزی" را دعوت می کردی دونفر دیگر بیرون می ماندند، امّا توخودت "عشق" را دعوت کردی؛ پس هرجاکه او برود ما نیز همراهش می رویم. آنجا که عشق باشد، دارائی و پیروزی هم هست!


The old men replied together : "If you had invited Wealth or Success, the other two of us would've stayed out, but since you invited Love, wherever He goes, we go with him. Wherever there is Love, there is also Wealth and Success."

 این داستان را درقالب پی دی اف دیافت کنید.

/ 0 نظر / 14 بازدید