و بهاران را باور کن

 

باز کن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد

و بهار

روی هر شاخه کنار هر برگ

شمع روشن کرده است

همه ی چلچله ها بر گشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده است

و درخت گیلاس

هدیه ی جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده است

باز کن پنجره ها را ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت

برگ ها پژمردند

تشنگی با جگر خاک چه کرد

هیچ یادت هست

توی تاریکی شب های بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد

با سر و سینه ی گل های سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد

هیچ یادت هست

حالیا معجزه ی باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه ی تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی

تو چرا این همه دلتنگ شدی

باز کن پنجره را

و بهاران را باور کن...

/ 3 نظر / 4 بازدید
خاتون

بهره ها برديم ... منتظر مطالب بعدي هستم

یک دوست

با عرض سلام و خسته نباشید0 یک گله ی دوستانه که امیدوارم روش حسابی مانور بشه:روز عید غدیر بود که یه سری تقویم به بچه ها داده شد لطفا به ساعت درج شده برای لحظه ی تحویل سال توی تقویم یه نگاه بندازید یا بهتره بگم اگه مینداختید بد نبود این جور حرکات دقت زیادی میطلبه خیلی از برنامه های کسانی مثل من که با اون تقویم هماهنگ بود به هم ریخت0متشکرم0

خاتون

سلام من هم چند روز پیش متوجه این اشتباه شدم که لحضه سال تحویل 13و 15 دقیقه نوشته شده درصورتیکه اصلش ساعت 15و 13 دقیقه است می شد با پرسش از چند نفر متوجه شد که این یک اشتباه احتمالا تایپی است