آرام جان گم کرده ام ...

ای ساربان آهسته ران ، آرام جان گم کرده ام  

آخر شده ماه حسین (ع)، من میزبان گم کرده ام

در میکده بودم ولی ، بیرون شدم از قافلی

ای وای ازاین بی حاصلی ، عمر جوان گم کرده ام

پایان رسد شام سیه ، آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین ، من یار را گم کرده ام

وای از این غوغای دل، از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل ، من کاروان گم کرده ام

نعمت فراوان دادیم ، منت به سر بنهادیم

اما ببین نامردیم ، صاحب زمان گم کرده ام

اما ببین بخت مرا ،  نامه رسان گم کرده ام

شرمنده ام اما بگم ، آقا تو را گم کرده ام

/ 0 نظر / 7 بازدید