سلام ای سیاهی ؛ سلام ای کتیبه ؛ سلام نوحه و غم ؛سلام ای محرم.....

سلام ماه خدا ؛سلام ماه حسین؛ سلام ماه من !

از روزها پیش انتظارت را میکشیدم.72 روز؛40روز؛یک دهه.... واکنون تو آمده ای با همان عطر همیشگی.

همان عطر که امید حس آن مرا از محرم سال گذشته زنده نگه داشته است.

چقدر حس خوبی داشتم امروز صبح وقتی پیراهن مشکی و شال عزایم را برایت آماده میکردم ؛خوشحال بودم از اینکه یکبار دیگر خلعت نوکری بر تن میکنم و مفتخرم که نامم را بین سیاهپوشان تو مینویسند.

شنیده بودم که گوهر بی بدیل خلقت ؛ مادر داغدار اینروزها؛ صدیقه کبری (سلام الله علیها) سیاهپوشان فرزندش را به نام میخواند و سند نوکری برایشان امضا میکند.مثل هرسال ناخودآگاه به ذهنم آمد که:

من که لایق عشق تو نبودم ****  تو خودت لایقم کردی 

من که عاشقی بلدنبودم**** تو خودت عاشقم کردی

حالا تازه میهمانی شروع شده و من ریزه خور سفره تو ام

اما محرم!! تو را قسم به خون صاحبت ؛ به شال عزای منتقمش

بخوان مرا که تا هلالت در آسمان هست زائر ارباب شوم.

بسیار دیدم در  ودیوار حرم را ؛ هیچ جا ننوشته که گنهکار نیاید

سلام من را به ارباب برسان و بگو غلام بیچاره ی تو خواسته این پیام را به شما برسانم:

خورشید من به ذره خاکی نظاره کن

شب بی فروغ مرا پر ستاره کن

سوگند میدهمت بر بدن پاره پاره ات

پرونده ی گناه مرا پاره پاره کن

/ 1 نظر / 52 بازدید
موحد

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش؟ گویی که خدا هم عزادار حسین است