سرح قصیده ای از حسان در مدح اولاد جفنة

لم ینقل:أی لم ینقل منهم الی غیرهم:جابه جا نمیشود.

*خانه ای که متعلق به قومیست که آنها را همیشه صاحب عزت و کرامت نفسی میبینی که به غیر از نزد آنها به جای دیگر نمیرود.

*****

4)لله درُّ عصابةٍ نادمتُهم.......یوماً بجلّق،فی الزمان الاوّل

عصابة:العصبة والعصابة : جماعة ما بین العشرة إلى الأربعین،أراد امراءالغساسنة؛جماعت،گروه/جِلَّق:مکان فی الشمال شبه الجزیرة.

*عجب جماعتی هستن(چقدر مهربان و لایق اند) از همون روز اول وجودشان که من روزگاری را همراه آنان بودم در جلّق.

*****

5)یمشون فی الحلل المضاعف نسجها.......مشی الجمال الی الجمال البزّل

 مضاعف:الضعف فی کلام العرب : أصله المثل إلى ما زاد،والتضعیف : أن تنسبه إلى الضعف : والمضاعفة : الدرع التی ضوعف حلقها ونسجت حلقتین حلقتین،رجل مضعف : ذو أضعاف فی الحسنات:از رو ی هم/بزل:بزل البعیر یبزل بزولا فطر نابه أی انشق ، فهو بازل ذکرا کان أو أنثى ، وذلک فی السنة التاسعة،رجل بازل ، على التشبیه بالبعیر ، وربما قالوا ذلک یعنون به کماله فی عقله وتجربته:مرد پخته و با تجربه.

*در لباس هایی که با زیور آلات زیاد از روی هم هستند(زیباییشان دو چندان میشود) قدم برمیدارند،مانند افرادی کارآزموده و زیبا که همیشه به سوی زیبایی قدم برمیدارند.

*****

6)الضاربون الکبشَ یبرق بَیضُه.......ضرباً یطیحُ له بنانُ المفصلِ

کبش:سید القوم؛بزرگ قوم/بیض:ج.بیضة؛خودة؛کلاه خود/یطیح:طاح یطوح ویطیح طوحا : أشرف على الهلاک ، وقیل : هلک وسقط أو ذهب ، وکذلک إذا تاه فی الأرض . والطائح : الهالک المشرف على الهلاک ، وکل شیء ذهب وفنی،یذهب و یسقط؛قطع شد/مَفصل:کل ملتقی عظمین من الجسم؛مفصل،محل اتصال دو استخوان.

*کسانی هستند(بنو شیبان)که بسیاری از از سروان قوم های دیگر را با ضربه ای برکلاه خودشان برزمین افکندنشان،ضربه ای که انگشتانشان را از محل مفصلشان تکه تکه کرد.

*****

7)والخالطون فقیرهم به غنیّهم.......والمنعمون علی الضعیف المرمل

مرمل:المرمل الذی نفد زاده؛فقیر.

*صاحب کرم هستند وبین فقیر و بی نیاز تفاوتی قائل نمیشوند و فقیر را درمیابند.

*****

8)أولاد جفنةَ حول قبر ابیهم.......قبر ابن ماریةَ الکریم المفضل

جفنة:جدّ امراءالغساسنة،جفنة بن عمرو مزیقیاء؛جد غسانیان/ابن ماریة:هو حارث بن ماریة(امّ حارث)،یظهر انه امیر توفی فی عهد الشاعر/مفضل:صاحب الکرم:بخشش کننده.

*بنگر فرزندان جفنة را پیرامون قبر پدرشان،فبر فرزند ماریة که صاحب جود و سخاوت بود.

*****

9)یغشونَ حتّی ما تهرُّ کلابُهم.......لایسألون عن السواد المقبِل

یغشی:من غشیه؛جاءه،غشی المکان:أتاه؛غشیان:اتیان،یقصدون و یاتون؛به نزد شان میروند/هرّ:هریر:اذا کشف عن انیابه؛صوت دون نباح؛سگی که دندان هایش را برای ترساندن نشان میدهد/سواد:السواد : نقیض البیاض:ظلّ؛سایه منظور میهمانان.

 

*به قدری رفت و آمد نیازمندان و میهمانان به این خانه زیاد است که سگانشان با دیدن افراد غزیبه شروع به پارس کردن نمیکنند.

*****

10)یسقون من ورد البریص علیهم.......بردی یصفَّق بالرحیق السلسل

ورد:الورد وورد القوم : الماء . والورد : الماء الذی یورد؛آبشخور/بریص:موضع فی بعض الشروح انه نهرٌ یتشعّب من بردی؛نام مکان برای غساسنة/بردی:ماءبردی بدمشق؛نام رودی در سوریه/یصفق:صفق الشراب : مزجه ، فهو مصفق . وصفقه وصفقه وأصفقه : حوله من إناء إلى إناء؛یمزج؛آمیختن/رحیق:الخمرة البیضاء؛شراب/سلسل:السهل المساغ؛سهل فی الحلق؛نوشیدنی راحت.

*برای مهمانان خوداز آب رود بریص و بردی آبی میاورند گویی با شراب آمیخته شده و راحت قابل نوشیدن است(زیاد تند نیست).

*****

11)یُسقونَ دریاقَ الرحیق؛و لم تکن.......تُدعی ولائدُهم لنقف الحنظل

دریاق:والتریاق و الطریاق الدواءالشافی من السّم:پادزهر/ولائد:ج.ولیدة؛الخادمة:کنیزکان/حنظل:نبت یمتد علی الارض کالبطیخ،و هو شدید المرارة؛نوعی گیاه/نقف:ثمرة الحنظل و کانت تُستعمل دواءً لتسهیل المعدة:دانه داخل گیاه حنظل.

آن میهمانان از از بهترین نوع شراب میل میکنند؛و کنیزان شیبان از شکستن دانه حنظل بیکار نمیشینند(برای اینکه مدام به مهمانان غذا دهند و آنها دچار مشکل معده نشوند).

*****

12)بیض الوجوهِ،کریمةٌ أحسابُهم.......شمُّ الأنوف من الطراز الأوّل

شمّ الانوف:مما یمدح به ورجل أشم وامرأة شماءوهو کنایة عن الرفعة والعلو وشرف الأنفس:انسان های شرافتمند/طراز:طبقة:جایگاه.

*سپید رویان و داراس اصل و نسب والا و دارای عزت نفس هستند و نسبت به دیگران در جایگاه اول (در این موارد) هستند.

*****

13)فلبثتُ أزماناً طوالاً فیهم.......ثمَّ ادّرکتُ کأنّنی لم أفعلِ

لبث:اللبث واللباث : المکث،قال : واللبث البطیء و وقوف:توقف و مکث/طوال:ج.طول؛بسیار طولانی/ادّرکت:من ادرک الشیء،درک : الدرک : اللحاق ، وقد أدرکه:لحقته:پیوستن.

با این که مدت بسیار طولانی را دربین آنان زندگی کردم والان از آنها دور هستم گویا این اتفاق(مدتی که در بین آنها بودم)نیفتاده و فقط خاطرات آن باقی مانده است.

*****

14)إمّا تری رأسی تغیّر لونُهُ.......شمطاً فأصبح کالثغام المحول

شمطاً:شمط الشیء یشمطه شمطا وأشمطه : خلطه؛وکل لونین اختلطا فهما شمیط:خالط بیاض رأسه سوادٌ:سفید شدن مو های سر/ثغام:نبت على شکل الحلی ، وهو أغلظ منه وأجل عودا ، یکون فی الجبل ینبت أخضر ثم یبیض إذا یبس؛أثغم الرأس:کنایه سفید شدن مو/محول:الذی أتی علیه الحول:یک سال از چیزس گذشتن.

*اگر میبینی که رنگ موهای سرم تغییر کرده و سفید شده است و مانند گیاه ثغم که یک سال ازآن گذشته سفیدِسفید گشته است.

*****

15)فلقد یرانی موعدیَّ کأنّنی.......فی قصرِ دومة او سماء الهیکل

موعدی:من أوعده(وعید)؛تهدّده بالشرّ:تهدید کردن/دومة جندل:من منازل الغساسنة؛نام مکان/هیکل:موضع  هو البیت الذی کان فیه النصاری.

*واگر تهدیدها نصیب من میشد و به طرف من میامد گویی من در برابر آنه در حفاظی مطمئن؛دومة جندل و ساختمان هیکل،بودم.

/ 0 نظر / 8 بازدید