Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

خوشبختی
نویسنده : خاتون - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱
 
عزیز من!
خوشبختی، نامه یی نیست که یکروز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد. خوشبختی، ساختن عروسک کوچکی ست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر, به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگر
 
 
خوشبختی را نمی توان وام گرفت...
خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای نیز به عاریت خواست...
خوشبختی را نمی توان دزدید...
نمی توان خرید...
نمی توان تکدی کرد...
بر سر سفره خوشبختی دیگران، همچو یک مهمان ناخوانده حریصانه و شکم پرورانه نمی توان نشست و لقمه ای نمی توان برداشت که گلوگیر نباشد و گرسنگی را مضاعف نکند.
 پرنده سعادت دیگران را نمی توان به دام انداخت به خانه خویش آورد و در ققسی محبوس کرد، به امید باطلی، به خیال خامی...
خوشبختی، گمان می کنم تنها چیزی است در جهان که فقط با دستهای طاهر کسی که به راستی خواهان آن است ساخته می شود و از پی اندیشیدن طاهرانه.....

               نادر ابراهیمی

 
 
یادمان باشد
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱
 

خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است
--


 
 
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱
 

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟!
به کسی جمال خود را ننموده‏یی و بینم
همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از میانه، گویی!
به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم
شده‏ام ز ناله، نالی، شده‏ام ز مویه، مویی
همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی!
چه شود که راه یابد سوی آب، تشنه کامی؟
چه شود که کام جوید ز لب تو، کامجویی؟
شود این که از ترحّم، دمی ای سحاب رحمت!
من خشک لب هم آخر ز تو تَر کنم گلویی؟!
بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت!
سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبویی
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی!
نه به باغ ره دهندم، که گلی به کام بویم
نه دماغ این که از گل شنوم به کام، بویی
ز چه شیخ پاکدامن، سوی مسجدم بخواند؟!
رخ شیخ و سجده‏گاهی، سر ما و خاک کویی
بنموده تیره روزم، ستم سیاه چشمی
بنموده مو سپیدم، صنم سپیدرویی!
نظری به سویِ (رضوانیِ) دردمند مسکین
که به جز درت، امیدش نبود به هیچ سویی‏

عید ولادت صاحب الزمان(عج)‌بر همه شیعیان و منتظران مبارک


 
 
برزخ امتحان را جهنم نکنیم!
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠
 

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمی‌شـــــود
این شب امتحان من چرا سحر نمی‌شـــــــــود ؟!

مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمی‌شــــــــود !

نفست به شماره می‌افتد، کف دستت عرق می‌کند، نمی‌توانی تمرکز کنی و هر چه خوانده‌ای از یاد می‌بری چون ‌اضطراب امتحان داری.

اگر نشانه‌هایی که گفتیم، در شما دیده می‌شود، بد نیست این رهنمودها را که توسط یک مشاور آموزشی توصیه شده است‌، بخوانید: اگر خودتان را خیلی بزرگ تصور کنید، آنقدر که از همه جلوتر باشید و همیشه اول شوید یا خیلی کوچک که فکر کنید با هیچ کس نمی‌توانید رقابت کنید و همه می‌توانند شما را کنار بزنند و توان انجام هیچ کاری را ندارید، واجد شرایط اضطراب امتحان می‌شوید.

علی رضایی، مشاور تحصیلی می‌گوید:‌ لازم نیست به این فکر کنید که قبلا تعلل کرده‌اید و محال است بتوانید ظرف چند ماه از عهده کار بر‌آیید. حتی لازم نیست فکر کنید در آینده چه رتبه‌ای کسب می‌کنید و به چه دانشگاهی می‌روید، کی فارغ‌التحصیل می‌شوید و چطور کار می‌کنید. شما باید روی درس خواندن برنامه‌ریزی کنید و فقط تمرکزتان همان باشد.


 
 
نباید که نگاه به نامحرم کرد
نویسنده : عبد الحسین ( سیدالشهداء ) - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

باربارا دی آنجلیس یکی از بزرگترین متخصصین روابط انسانی در ایالات متحده است. کتاب او " آنچه زن ها می خواهند مرد ها بدانند " که با عنوان " رازهایی درباره ی زنان " نیز ترجمه شده است ( انتشارات نسل نو اندیش ) ، یکی از بهترین کتابهایی است که هر مرد متأهل یا در شرف تأهل باید بخواند.

قسمتی از کتاب را از فصل 8 با عنوان " کاری نکنید که زن عاقل و سر به راه خود را به یک دیوانه ی زنجیری بدل کنید!کلافه" و از بخش 5 با عنوان " با زن های دیگر لاس بزنید " را با هم می خوانیم : 

( از دوستان به دلیل صراحت بیش از حد متن زیر عذرخواهی میکنم. نمی شد سانسورش کرد. ضمنا به خاطر طولانی بودن مطلب قسمتهایی از آن را برگزیدم و تایپیدم!)


"بارباری عزیز :

نامزدم که سه سال است او را می شناسم این عادت بد را دارد که با زنهای دیگر لاس می زند. این کار او مرا دیوانه ساخته است. او همیشه به زن ها زل می زند... این تنها یکی از صدها نامه ای است که از زن هایی دریافت کرده ام که از این رفتار نامزد / همسرشان شکایت داشته اند... این نوع سهل انگاری در قبال انرژی جنسی هر چند هم که از لحاظ اجتماعی کاملا قابل قبول باشد یکی از مخرب ترین دشمنان در هر رابطه ی نزدیک و صمیمی است و حتی با اعتماد به نفس ترین، قویترین و مستقل ترین زن ها را نیز به لحاظ روحی از هم می پاشد.

تصور کنید که هر زن و مردی یک حساب بانکی دارند که  در آن میزان انرژی جنسی آنها که تشکیل شده است از مقادیری انرژی احساسی و رمانتیک، شهوت، شور و حرارت، عشق، نیاز جنسی و ... ثبت شده است ... هنگامی که عاشق می شوید، به طرزی جدی با کسی درگیر می شوید، نامزد می شوید یا با کسی ازدواج می کنید ... تعهد می دهید که خود را به طرزی انحصاری چه به لحاظ عاطفی و چه به لحاظ جنسی صرفا روی آن شخص سرمایه گذاری کنید. به طوری که هیچ گونه سرمایه گاری جانبی یا پروژه های کوتاه مدت دیگر را جایز نمی دانید! روز به روز ، ماه به ماه و سال به سال نیز موجودی های بیشتری را مرتبا به حساب خود واریز می کنید ( خواهش می کنم نخندید!) این موجودیها از چه چیزهایی تشکیل شده اند؟ صمیمیت، ارتباط، محبت، علاقه و عشق.

مردان عزیز: حال تصور کنید که متأهل هستید و با خوشبختی با همسرتان زندگی می کنید. مهندس معماری هستید و در شرکت بزرگی مشغول به کار هستید. زن زیبایی با شما همکار است که کمی بیش از حد طبیعی با شما خوش رو، اجتماعی و خون گرم است. احساس می کنید کمی به او جذب شده اید. چرا که بالاخره او زنی زیباست و همواره احساس خوبی به شما می دهد، زیرا مدام از شما تعریف می کند و به شما لبخند می زند. لذا شما خود را متقاعد می سازید که هیچ گونه اشکال یا ضرری ندارد با او بیشتر صحبت کنید و... زیرا بالاخره متأهل هستید و او فقط یک دوست است نه هیچ چیز دیگر. 

اما در واقع هر بار با او صحبت می کنید، E-mail می فرستید و با او مراوده می کنید، در واقع مقادیری از موجودی حساب بانکی جنسی مشترک خود و همسرتان را برداشت می کنید و به حساب آن زن واریز می کنید! .... ممکن است که در ابتدا متوجه تأثیرات آن نباشید، اما ... یک روز صبح از خواب بیدار می شوید و می بینید که جذابیت و ارتباط جنسی چندانی نسبت به همسرتان در خود احساس نمی کنید . شور و حرارت رابطه تان از بین رفته است. این در حالی است که ممکن است ندانید چرا، مگر تا وقتی که دیگر خیلی دیر شده است. 

مردان عزیز: منظور من نیز دقیقا همین است. بیشتر مردها هرگز متوجه این نوع پنهان و نامرئی از تبادل دائمی انرژی های قدرتمند جنسی و عاطفی نیستند که همیشه در پیرامون آنها در جریان است،"

أقول: بالطبع من کاملا با این نوشتار موافقم. این دقیقا همان چیزی است که اسلام به ما مسلمانان می آموزد. نگاه به نامحرم = حرام است. البته نه به صورتی که دیگر افرادی را که با آن ها سر و کار داریم را نشناسیم. اسلام دستورات دیگری نیز دارد که به قول معروف کار را چکش کاری می کند. برای مثال : استحباب تکبر در برابر نامحرم که از ایجاد رابطه ی صمیمی جلوگیری می کند . همچنین نهی اسلام از صحبت با نامحرم مگر در امور ضروری .

من حتی اعتقاد دارم که برای حفظ نشاط و حرارت زندگی مشترک ، هم مردان و زنان ، باید از نگاه به نامحرم به صورت مجازی ( تلویزیون، ماهواره، اینترنت و...) نیز تا حد امکان اجتناب کنند. البته چشم پوشی از بعضی فیلم ها وسریال ها ( مثل مختارنامه ، یوزارسیف یا مثلا اخراجی ها و أمثالهم) امکان پذیرنیست و کلا انسان را از قافله عقب می اندازد افسوس اما من هم گفتم " تا حد امکان " .

در ضمن  از دوستان (هم آقایان و هم خانم ها ) اکیدا درخواست می کنم که این کتاب را مطالعه کنند و در پایان امیدوارم که همگی توفیق اطاعت از خدا را پیدا کرده و  نتیجه ای بگیریم که هر فردی با اجرای احکام اسلام آن را تجربه می کند: ( رضایت خدا، رضایت خود و رضایت مومنان)


 
 
6 نصیحت
نویسنده : خاتون - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩
 


به حضرت موسی (ع) وحی شد که شش چیز را در شش جای قرار دادم، مردم در شش‌جای دیگر به دنبال آن می‌گردند:

 

1- من آسایش را در بهشت خلق کردم، مردم در دنیا به دنبال آن می‌گردند.


٢- من رفعت و بزرگی را در تواضع قرار دادم، مردم در تکبر آن را می‌جویند.


٣- من عزت را در بیداری شب قرار دادم، مردم در دربار سلاطین طلب می‌کنند

- من رضای خود را مخالفت با نفس قرار دادم مردم انرا در نفس خود جستجو میکنند

۵- من علم را در غربت قرار دادم، مردم در وطن جست‌وجو می‌کنند۶- من دعای مستجاب را درغذای حلال قرار دادم، مردم در سروصدا دنبال می‌کنند.

 

 

 

 

 


 
 
کیک مادر بزرگ
نویسنده : خاتون - ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩
 

پسر کوچکی برای مادر بزرگش توضیح میدهد که چگونه همه چیزها ایراد دارند

:مدرسه؛ خانواده ؛دوستان و...

در این هنگام مادر بزرگ که مشغول پختن کیک است از پسر کوچولو می پرسد که آیا کیک دوست دارد و پاسخ کوچولو البته مثبت است .

روغن چطور؟

نه!

و حالا دو تا تخم مرغ؟

نه مادر بزرگ

آرد چی از آرد خوشت میاد ؟از جوش شیرین چطور ؟

نه مادر بزرگ حالم از آنها نه هم می خورد.

بله همه این چیزها بد به نظر میرسند اما وقتی به درستی با هم مخلوط شوند ؛یک کیک خوشمزه درست میشود .

خداوند هم به همین ترتیب عمل میکند

خیلی  از اوقات تعجب میکنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم .

اما او میداند که وقتی همه ی این سختی ها را به درستی در کنار هم قرار دهد نتیجه همیشه خوب است !

ما تنها باید به او اعتماد کنیم

در نهایت همه ی این پیشامد ها با هم به یک نیجه فوق العاده میرسند. 


 
 
دستم گیرید!
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩
 

 

 

تقویمهای رو میزی!

             ساعتهای دیواری!

                          سریعتر می روید،

                                      از روزهای بی یاری.

هنوز این شب طولانی،

             نشده است، روزی نورانی،

                            چگونه صبحی نو نشانم می دهید؟

چیست در آینده؟

              ذره ای خنده؟

                                با یاری دلبرنده؟

چه دیده اید؟

      اینچنین شتابان می دوید.

                              دستم گیرید،

                                    با خود ببرید.


 
 
باران که می بارد...
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩
 

میترسم تو نباشی و اشک های غریبانه تو باشد که از آسمان بر صورت روزگار فرو میچکد.

وقتی تو نیستی باران تمام اشک های دلتنگ را همنوا با خویش جاری میکند و بغض ها را میشکند.

وقتی تو نیستی باران همان نبودن توست که قطره قطره گریه میشود در جای جای زندگیم.

باران را بی تو نمیخواهم وقتی که نمیدانم تو در کجای زمین بر خطاهای من اشک میریزی.

و گناهان مرا دلنگرانی

باران را بی تو نمیخواهم که باران اشک توست برای شستن زمین از تمام بدی ها و زشتی ها

من اشک تو را نمیخواهم ،‌طاقت ندارم ، وقتی تو نیستی باران را نمیخواهم حتی اگر زیباترین و زلالترین باشد

تو باید بیایی تا باران به اصالت خویش بازگردد ، تو باید باشی تا باران به مژ‍ده آسمانی بدل شود و امید را زمزمه کند

تو باید باشی که در میان باران ،‌ چشمان مهربانت را به هر سو بدوزی و رنگین کمان شادی را در میان باران رحمت پروردگارت پدیدار سازی.

تو باید باشی تا باران تمام وسعت خاک را سیراب کند وگرنه دور از تو هیچ سیلابی تشنگی های زمین را اقامه نخواهد کرد .

                   بیا تا باران ببارد

                                     
        باران رحمت . . .



 
 
شرمندتم!
نویسنده : خاتون - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩
 

هنوز خستگی شب عملیات رو می شد توی صورتش دید.
سرکوچه که رسید ادای احترام کرد؛ «سلام داش اسماعیل! هنوز شرمنده تم ولی به دلم برات شده همین روزا...» بغض غریبی راه گلویش را بست! با چفیه عرق پیشانیش را پاک کرد و آرام رفت جلوی در ایستاد.
صدای موتور اصلا حواسش را پرت نکرد! دستش را که گذاشت روی شاسی زنگ، پشتش تیرکشید! در باز شد و موتوری ته کوچه ویراژ داد و محو شد!

نویسنده:

میرشمس الدین فلاح هاشمی

 


 
 
آید
نویسنده : خاتون - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸
 

 

 

می ترسم از ان لحظه که عمرم به سر آید
مهتاب رخت بعد غروبم به در آید


می ترسم از آن دم که بیای و نباشم
جان از بدنم رفته و عمرم به سر آید


می خوانمت ای یار ز صبح ازلی
آه از دل خونم زغم هجر برآید


در راه تو من منتظرم تا که بیای
از گل وصل رخت بهره دلم کی ثمر آید


بر دامن تو رشته دل را چو ببستم
کی مهر رخت از پس پرده به در آید


جز هجر تو اندر دل من هیچ غمی نیست
کی می شود از سینه غم هجر برآید


هر سو نگرم از تو و از وصل بگویند
کی می شود ین فصل فراق تو سرآید


از باغ غمت لاله چو بسیار بچیدیم
کی می شود اندر دل ما لاله وصل تو برآید

 


 
 
اللهم عجل لولیک الفرج
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
 

تقدیم به منتظرانش..............

ازدیده ام گرفت فراق تو خواب را

آخر که برد پشت ابر، آفتاب را؟!

مرداب مرد،آب مرد،ماهی نیز

دارد خیال خواب بخوانید آب را

از بلبل فراق دیده بپرس گل کجاست!!!

گویی توان شنیدنش عطر گلاب را

گویند در میان جمعی و اینجا کنار ما

بیرون بیا وبینداز پس نقاب را

بی نام را دلی است مخواهش کبابتر

آری بیا و مسوزان دل کباب را

این جمعه هم گذشت و نیامد سراغ یار

کی می شود که ببینیم آن جناب را؟

 


 
 
عمر دقایق
نویسنده : خاتون - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸
 


در عبــور از کوچه های بی قرار

چشمه ای سازد به چشمم یاد یار

 

در مسـیر لحظه هـای اضطراب

می شــود مـوج نگاهم رهسـپار

 

چشــم شـمع منتـظر مانـد به در

تا به سـر آیـد دگر شـبهای تـار

 

هـر چـه از عمـر دقـایـق بگـذرد

حس شـود در عمق جانم انتـظار

 

بـوی بـاران خورده خاک رهش

آیـد از کنـج غـروبی پـر غبــار

 

فصل هجرانش به پایان می­رسد

از افـق آیـد همـی بـوی بهــار

 

غربت تلخ «رهــا» آخر شــود

در حضــــور جلـــوه روی نگار

 


 
 
موج تبسم
نویسنده : خاتون - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸
 

  

 

آخر شبی می آید و صبرم به پایان می رسد

آن یوسف گل پیرهن،آخر به کنعان می رسد

 

یک شب که از هجران او،سرگرم آه و ناله ام

موج تبسم بر لبش ، با روی خندان می رسد

 

آن دم که ظلم و بوی غم،جان را به لب می آورد

غمخوارمن می آید و لطفی ز جانان می رسد

 

وقتی که بیداد و ستم، چادر کشد بر صبح ما

از پشت کوه غیبتش،خورشید تابان می رسد

 

محبوب من آید ز ره ، وز بوی ناب نرگسش

هم بر مشام جان ما،عطر گلستان  می رسد

 

طوفان خشم منتظر،از کوی عشـق و انتــقام

با ذوالفقار حیدری،چون تک سواران می رسد

 

چشم انتظار مقدمش،تا پای جان ماند «رها»

چون عاقبت دامن کشان یارم شتابان می رسد

 

بهروز ((رها))


 
 
زخم جوان
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸
 

جمعه ای دیگر آمد و نیامدی...

 

دیده ام را زغمت اشک روان است هنوز     زخم هجران تو عمری است جوان است هنوز

با تو گفتم که تورا چشم به راهم به ابد     شاعر سوخته را عهد برآن است هنوز

شب هجران من سوخته را باش تو ماه     آتش هجر تو چون درد به جان است هنوز

گشته و آمده ام  من همه جا  را پی تو     نه زکوی تو ولی نام ونشان است هنوز

نکند   تا    ابدالدهر     زیادم        ببری     ای که نرخت سربازار گران است هنوز

با  حضورتو   مگر  نام   نوئی     بگزینم     ورنه بی نام مرا نام همان است هنوز   

 


 
 
میلاد فروغ هدایت مبارک
نویسنده : موحد - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸
 

بی تو این جا همه در حبس ابد تبعیدند

سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

 

از همان لحظه که از چشم یقین افتادند

چشم های نگران، آینه ی تردیدند

 

نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی

هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند

 

چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود

همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند

 

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار

باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

 

در پی دوست همه جای جهان را گشتند

کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند

 

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است

فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

 

تو بیایی همه ساعتها و ثانیه ها

از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند


 
 
 
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸
 


گر چه عمریست که از دیده نهانی آقا !

بخدا سبزترین مرد جهانی آقا !

چشم من دوخته بر منظره آمدنت !

کی قدم بر سر و چشمم بنشانی ؟ آقا !

دلم از خاطره خوب به تنگ آمده است !

کاش که این بار خودت را برسانی آقا

 


 
 
یک انتخاب دیگر!!!رای ات باطل نباشد!!!
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸
 

این بار نمی‌خواهم به انتخابات دهم  بپردازم، چه شیرینی و زیبایی حضورش و چه تلخی های پدید آمده اش؛خائنانه یا غافلانه(١).

این بار اجازه می خواهم از یک انتخاب دیگری سخن به میان آورم و البته مخاطب این نوشته در درجه اول بنده حقیر است.

 

موضوع امامت و مهدویت ارتباط زیادی به انتخاب ریاست جمهوری گذشته که تنها مردم آن را رقم زدند؛ ندارد.

 که ولیِّ خدا را تنها خدا می‌شناسد و بس "اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ"(٢)؛. خدا بهتر می‌داند چه کسی عهده دار رسالتش گردد. خود بهتر می‌داند چه کسی را امام قرار دهد و به مردم معرفی کند.اما بالاخره ولیِّ خدا اگر بخواهد کار کند، بخواهد اهداف خود، تعلیم و تزکیه و...و هر آنچه هدف از رسالتش است را به منصه ظهور برساند،بایستی دستان و پاهایی گرد هم آیند.پاهایی پا در رکاب و دستانی آماده به خدمت.

امیرالمؤمنین علیه السلام هم که باشند، اگر مردم نباشند، شیرینی حضوری نباشد، بصیرت و قدم های محکم نباشد و قلب های استوار؛ خانه نشین می‌شوند.

 حکایت؛ حکایت روشنی است. اگر راه ولیّ ات را انتخاب کردی؛ با تمام وجود او را برتر از هر چیزی یافتی به «مَعَکُم مَعَکُم» (با شمایم، با شمایم) رسیدی، امام را تنها راه یافتی(٣) و در این مسیر قرار گرفتی، تازه یک بُعد دیگر از این انتخاب مانده و آن عدم انتخاب غیر از این راه است. لَا مَعَ غَیْرِکُم(۴) با دیگران نیستم.با شمایم نه با دیگران.

 این انتخاب، مهمترین انتخابات است. صندوق رأی، این است که  جانت، ولیِّ خدا را بر غیر مقدم دارد.

به که دل می‌دهی؟ با که همراهی؟ آخرالزمان امتحان های متفاوتی دارد؛ داستان غربال شدن است. راوی از امام باقر علیه السلام پرسید: کی فَرَج شما فرا می‌رسد؟ امام فرموند: هیهات. هیهات فَرَج ما محقق نخواهد شد تا اینکه غربال شوید. غربال شوید. غربال شوید تا این که آلودگی ها برود و پاکی ها بماند.(۵)

  اگر نیک را انتخاب ‌کنی یقینا نیک انتخاب می‌شوی. و برای همین انتخاب، جایگاهت متفاوت می‌شود. امام صادق علیه السلام فرموند: قسم بخدا آنچه منتظر آنید و متوقع او، رخ نمی دهد؛ مگر اینکه غربال شوید. قسم بخدا آنچه منتظر آنید و توقع اورا دارید ، رخ نمی دهد؛ مگر اینکه شناخته و جدا شوید. بخدا سوگند آنچه منتظر آنید و متوقع او، رخ نمی دهد؛ مگر بعد از ناامیدی ها. قسم بخدا آنچه منتظر آنید و مترصد آن، رخ نمی دهد؛ مگر این که هر یک از سعید و شقی به نهایت کار خود برسند(۶)

دنیا حکایت پل صراط است. پل صراط از همین جا شروع می‌شود(٧) و تنها در یوم الحساب قرار ندارد؛از همین انتخاب ها. وقتی خوب را انتخاب کردی و دست و پایت نلرزید. تردید هم نکردی. به اوج می‌رسی و اگر بد را انتخاب کردی ، دیر یا زود سقوط می کنی .انتخاب بد همان و ....به هلاکت رسیدن همان .

اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله را انتخاب نکردی، فردای حسرت، پشیمانی که ای کاش با رسول همراه بودم «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً(٨)»؛ و پشیمانی از انتخاب دیگران،که ای کاش فلانی را دوست نمی گرفتم «یا وَیْلَتى‏ لَیْتَنی‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً»(٩).

 حکایت ما فقط حکایت انتخابات و انتخاب یک مسئول و رئیس جمهور نیست (که البته انتخاب بد در آن هم حسرت است و سنگینی و وِزر) اما حکایت ما حکایت انتخاب راه دنیا و آخرت است.

 و نیمه شعبان یقینا تلنگری است برای این که  دل را به ولیِّ خدا بسپاری .

و خلاصه آن که: همه عالم صندوق است و همه ما انتخاب گر و رأی دهنده. مهم این است رأی ات باطل نباشد. 


١. تعبیر مقام معظم رهبری(دامت برکاته).

٢.انعام124. خدا بهتر مى‏داند که در کجا رسالت خود را مقرر دارد.

٣.السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا سَبِیلَ اللَّهِ الَّذِی مَنْ سَلَکَ غَیْرَهُ هَلَک ؛سلام بر مهدی راه خدای که جز آن راه هلاکت است.

۴. زیارت جامعه.

۵. بحارالأنوار ج 52 ص 113 ؛- نعمانی ،الغیبة ج 208 ص12. : مَتَى یَکُونُ فَرَجُکُمْ فَقَالَ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لَا یَکُونُ فَرَجُنَا حَتَّى تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا ثُمَّ تُغَرْبَلُوا یَقُولُهَا ثَلَاثاً حَتَّى یَذْهَبَ الْکَدِرُ وَ یَبْقَى الصَّفْوُ.

۶. بحارالأنوار ج 52ص 112... حَتَّى یَشْقَى مَنْ شَقِیَ وَ یَسْعَدَ مَنْ سَعِدَ.

 ٧. به تعبیر امام راحل(ره).

٨.فرقان 27.

٩. همان.


 
 
خدا کند که بیایی
نویسنده : خاتون - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸
 

 

چه انتظار عجیبی

 

تو بین منتظران هم ، عزیز من چه غریبی

عجیب تر که چه آسان ، نبودنت شده عادت

چه بی خیال نشستیم

نه کوششی نه وفایی

فقط نشسته و گفتیم

خدا کند که بیایی


 
 
مهمانی
نویسنده : خاتون - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸
 


طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد ،نشانه ی چیست؟
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که سبزتر است از هزاربار بهار
کسی ،شگفت کسی ، آن چنان که می دانی

کسی که نقطه ی آغاز هر چه پرواز است
تویی که در سفر عشق خط پایانی

تویی بهانه ی آن ابر ها که می گریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که می رود این شهر رو به ویرانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

قیصر امین پور


 
 
دنیای بی بهجت (قدس الله نفسه الزکیه)
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

خورشیدی دیگر غروب کرد و دنیای ما تاریک تر از همیشه شد!

جمال السالکین و شیخ العارفین ،حضرت آیت الله العظمی محمد تقی بهجت

به ملکوت اعلی پیوست!

......

دیروز با خوندن این پیام ،حس عجیبی به من دست داد!

یعنی واقعا.......

روایتی از معصوم (علیه السلام) هست که استاد را پدر انسان میداند،

دیروز احساس کردم که یتیم شدم! مثل یک بچه یتیم گریه کردم و فریاد زدم!

خیلی های دیگر هم همین حس را داشته و دارند،آنها هم یتیم شده اند و امروز صبح جای دعای همیشگی برای سلامتی پدر،از خدا برای خودشان صبر خواسته اند تا بتوانند با این مصیبت بزرگ کنار بیایند!!

حالا این مائیم که ماندیم با خاطرات آن مرد آسمانی!

با نسخه ای که آن طبیب روح برای درمان هر بیماری تجویز میکرد:

تقوا و نماز اول وقت!

......................

راستی! اگر ما هم در روحمان احساس درد و بیماری میکنیم، نسخه طبیب را فراموش نکنیم !

تقوای همیشگی و نماز اول وقت روزی پنج مرتبه! 

ویژه نامه های تبیان را برای آشنایی بیشتر با عرشی فرش نشین از دست ندهید!


 
 
گفتگو با خداوند
نویسنده : موحد - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸
 

گفتم: خسته ام
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشوید(زمر/53)


 
 
با استعانت از خداوند متعال رهسپارم بر حریم دوست
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸
 
سلام کعبه! سلام آستان سبز ســجودم
سلام قبله‌ی من! هستی‌ام! تمام وجودم
 
سلام عشق نجیبی که صاف و ساده و پاکی
فــدای نیــم نگاهــت تـــمــام بــــود و نبــودم
 
شب است و بسته‌ام احرام اشک را به نگاهــم
شب است و منتظر یک طواف، کشف و شهودم
 
رسیده‌ام به تو در اوج عشق و شور و تعزّل
رسیده‌ام به تو دراولـــین پــگــاه صــعــودم
 
زلال و ساده و بی پرده می‌سرایمت امشب
پس ازگذشتــن عمری که پرده دار تــو بودم
 
دلم کــبوتـرکی بــود از نــژاد تــحیــر
که سر بریده‌ام آن را در آستان ورودم
 
به زیر بارش چشمان آشنای تو امــشـب
چه پاک و آبی و آرام و مهربان شده بودم!
 
مرا کبـوتر این گنبد ستاره نشــان کـن
که روی بام تو معنا شود فراز و فرودم
 
رسیده لحظه بدرود و مثل لحظه احرام
دوباره درتـب لبیک، درگــرفتــه وجــودم!

 
 
زیباترین بهار
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸
 

چشمان ما به راه

 

چشم انتظارتوست

 

یک سال آمدوگذشت

 

امانیامدی

 

ترسم بمیرم ودیگرنبینمت

 

ای غائب از نظر

 

دنیای ماتوئی

 

ای نوبهار!!

 

بی توبهار هم،پائیزدیگری است

 

بااشک این چنین سرود

 

"بی نام"ازبهار

 

زیباترین بهار،پایان انتظار


 
 
خسته شاد!
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧
 

خسته ام

 

خسته ام از"آمدن"و"رفتن"

 

خسته ام از"ماندن"و"پژمردن"

 

خسته ام از"هست"

 

خسته ام از"نیست"

 

خسته ام از"خویش"

 

ودراین خستگی مرموز

 

به پیام تو،

 

دلم آرام.

 

به امیدتو،

 

شبم روشن.

 

وبه یادتو

 

وجودم شاد.

 


 
 
دریای غم ها
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧
 

سر به دریای غمها فرو می کنم 

گوهر خویش را جستجو می کنم

من اسیر توام نی اسیر عدو 

من تو را جستجو کو به کو می کنم

تا مگر بر مشامم رسد بوی تو 

هر گلی را به یاد تو بو می کنم

استخوانم شود آب از داغ تو 

چون تماشای آب و سبو می کنم

صبر من آب چشم مرا سد کند 

عقده ها را نهان در گلو می کنم

تا دعایت کنم در نماز شبم

نیمه شب با سرشکم وضو می کنم

هم کلامم تویی روز بر روی نی

با خیال تو شب فتگو می کنم

جان عالم تو هستی و دور از منی

مرگ خود را دگر آرزو می کنم

حبیب الله چایچیان (حسان) 


 
 
منجی عالم
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧
 

جمعه می آید ز ره، ای کردگار!

 

پس نباشد جمعه ای دیگر به کار

 

چشم های منتظرها بر ره است

 

روزها   نه   سال های   آزگار!

 

کی تو ای خورشید می تابی به ما؟

 

کی شود پائیز ما با تو  بهار؟

 

دست های ما تو را انداخت چاه!!!

 

چشم یعقوب ازخطای ماست زار!!

 

گر به مصری گو بیایم سوی مصر

 

یا بسازم کلبه احزان ؟  هوار!!!

 

گشته دنیا پر ز ظلمت پر ز دوز!

 

کی تو می گیری به دستت ذوالفقار؟

 

چند روز و چند ماه و چند سال؟!

 

کی به پایان می رسد پس انتظار؟

 

بیت و مصرع با تو می گیرندجان!

 

نام این "بی نام" نام از نام یار

 

منجی عالم توهستی،مردعدل!

 

ای که هست و نیست اما آشکار

 

 


 
 
مهدی (عجل الله فرجه) شناسی, روح خدا شناسی
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧
 

 

امام باقر علیه السلام:

به سبب ما خداوند عبادت می شود، به سبب ما خداوند شناخته می شود و به سبب ما خداوند به یگانگی پرستش می شود.

«کلاس معرفت»

روح معرفت و عبودیت خدا ، معرفت و شناخت اهل بیت علیهم السلام است ؛ چنانچه امام صادق علیه السلام می فر مایند:« آغاز و پایان همه ی عبادت ها ، معرفت ماست.»

بدین سان تمام عبادت ها و عبودیت ها ، اگر همراه با معرفت و شناخت عابدان حقیقی و آموزگاران عبادت که همان محمد (صلی الله علیه) و آل محمد(علیهم السلام) اند ، همراه نباشد ، کالبدی بدون روح را می ماند که توان تحرک ، پویایی ، تاثیر گذاری و فعالیتی را ندارد.

 

 

 

بدین سان «مهدی شناسی» که لازمه عصاره ی «امام شناسی» است ؛ روح و حقیقت تمام پرستش ها و عبادت ها خواهد بود و بدون معرفت به امام زمان (عجل الله) هیچ پرستش و عبادتی در پیشگاه خداوند قدر و منزلتی نخواهد داشت.

از توفیق در رکاب محمد (صلی الله علیه) و علی (علیه السلام) و حضور در دانشگاه امامان معصوممان باز مانده ایم.

فقط یک کلاس برایمان باقی مانده است.

کلاس انتظار!...

ولی تو خود بگو: انتظار، بدون معرفت منتظر چه انتظاری است؟

انتظار برترین عبادت است ، اما مگر نه این است که لازمه ی هر عبادتی معرفت است؟  

همراه ما باشید... ادامه دارد

"اللهم عجل لولیک الفرج"

 

همچو خورشید تا به کی تنها

 

          همچو مهتاب تا به کی شبگرد

 

                  ای همایون همای پرده نشین

                          جان زهرا(س) به آشیان برگرد

 

 


 
 
سردار خوبیها از زبان رهبر خوبان .....
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
 

چشم‏هایش پُرِ اشک شد...

یاد نامه سالگرد شهادت شهید حاج احمد کاظمی از زبان رهبر معظم انقلاب

دو هفته پیش شهید کاظمى پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکى این‏که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‏که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهاى مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‏تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزى که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته‏ى شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتى این جمله را گفتم، چشم‏هاى شهید کاظمى پُرِ اشک شد، گفت: ان‏شاءاللَّه خبر من را هم به‏تان بدهند!

حاج احمد

فاصله‏ى بین مرگ و زندگى، فاصله‏ى بسیار کوتاهى است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگى هستیم و غافلیم از حرکتى که همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات مى‏کنند؛ هر کسى یک طور؛ بعضى‏ها واقعاً روسفید خدا را ملاقات مى‏کنند، که احمد کاظمى و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ اینها زحمت کشیده بودند.

ما باید سعى‏مان این باشد که روسفید خدا را ملاقات کنیم؛ چون از حالا تا یک لحظه‏ى دیگر، اصلاً نمى‏دانیم که ما از این مرز عبور خواهیم کرد یا نه؛ احتمال دارد همین یک ساعت دیگر یا یک روز دیگر نوبتِ به ما برسد که از این مرز عبور کنیم. از خدا بخواهیم که مرگ ما مرگى باشد که خود آن مرگ هم ان‏شاءاللَّه مایه‏ى روسفیدى ما باشد.

بیانات معظم له در مراسم تشییع شهید کاظمی(مسجد دانشگاه تهران)


 
 
در آستانه ماه مبارک ذی الحجه
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧
 

فضیلت ماه مبارک ذی الحجه و اعمال دهه اول آن ...


 
 
یک اربعین تا..........
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧
 

سلام دوستان

امروز اول ذیحجه ماه میقات الهی ؛ ماه نیایش و ماه دیدار با  محبوب است.

امیدوارم که فیض اکمل را از مواهب این ماه بدست آورید.

اما......

از امروز یک اربعین مانده تا عاشورا   و مولای عرشیان و فرشیان فاصله ای تا موعد و میعاد آزمون بزرگ ندارد.

آزمون از جان گذشتن که بهایش بقای تا ابد است.

"کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام"

خواستم تذکری بدهم اول به خودم و بعد به شما که تا فصل غم چهل روز بیشتر نمانده .

بیائیم این چهل روز طوری باشیم که صدای پاسخ مولایمان را پس از سلام زیارت عاشورای ظهر عاشورا بشنویم .

هـــــــردم به گوشــم میرســـــــد آوای زنــــــــــــگ قافله

این قافـــــــــــله تا کـــــــــــــربلا دیگر ندارد فاصــــــــــــله

یـک زن میان محمـــــــــــلی بنشــــسته در تاب و تب است

این زن صـــــدایش آشـــناست! ای وای من! این زینب است

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا یاعلی مدد