Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

داستان من و انقلاب !!
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧
 

این روزها همه به نوعی ،خواسته یا ناخواسته در فضای انقلاب قرارگرفته ایم.

رسانه ها؛خیابانها؛معبرها وحتی کمیسیونهای اتوبوسی و گپ و گفتهای مردمان تاکسی نشین نیز در اینباره است. نظرات؛جالب و متنوع و خنده دار و گاهی هم گریه دار هستند!

این شرایط برای کسانی مثل من که هم سردرد بحث و گفتگو دارند وهم دنبال غنی سازی اوقات خود در اتوبوس وتاکسی و صف نان هستند بسیار مناسب است تا هم باکسانیکه مستقیما این انقلاب را حس کرده اند همکلام شویم و هم نظر آنها را درباره گذشته وحال و آینده انقلاب بدانیم.


نوع برخوردها هم متفاوت است. عده ای ما را بچه های از همه جا بی خبری میدانند که دو مشخصه بارز دارند یکی اینکه مرفه بی درد هستند و نفسشان از جای گرم در می آید و دوم اینکه از همه جا بی خبرند و از روی جو گیری طرفدار انقلاب هستند.(البته این نکته جای تأمل دارد که اگر ما مرفه بی درد هستیم؛ پس در اتوبوسی که از شدت شلوغی مجبوریم به جای اکسیژن از باز دم بغل دستیمان استفاده کنیم،چه میکنیم؟؟؟؟!!)

وعده ای هم ما را از سر مرام و مردانگی ، نسل نو با فکر و نگاه نو میدانند هر چند که گاهی در حین بحث از نظر خود برمیگردند و مواضع گروه اول را در پیش میگیرند!

......

هیشه دوست دارم از خود مردم آنروز بپرسم برای چه انقلاب کردید؟برای گوشت؛برنج؛گوجه؛نخود و لوبیا و.......؟یا واقعا استقلال و آزادی و ارزشهایی از این دست را میخواستید؟

هرچند بدون اقلام حیاتی که در بالا ذکرشد!!نمیتوان زندگی آسوده ای داشت و باید حد معقولی از آنها را برای رفع نیازهای اساسی در اختیار داشته باشیم اما زیر سوال بردن یک نهضت برای گرانی و کمبود آنها صحیح است؟

این دقیقا همان سوالی است که باعث تغییر مواضع مخاطبان میشود.

یکبار یک مرد میانسال که صدای بلندی هم داشت عنان طاقت از دست داد و اینگونه جواب داد:"تو خودت باشی میتونی به زن و بچت بگی شب خورشت انقلاب با نون نهضت بخورن؟برو بابا!نفست از جای گرم در میاد! از هیچی خبر نداره،حرف بیخودم میزنه!!!"

اینجا بود که چون حریف را قدر و البته خشن دیدم مجبور شدم با چند عبارت عاطفی و مرامکش کردن طرف با تعابیری مثل مو سپید و تاج سر و برکت جامعه و چند تعبیر پاچه خوارانه دیگر مدیریت بحران کنم و خود را از کتک مفصلی که انتظارم را میکشید برهانم!!

البته اکثرا سعی میکنند حد وسطی را در پاسخهارعایت کنند و خیلی بی پروا صحبت نکنند. دلیلش را دقیقا نمیدانم ولی یکبار یک نفر گفت:

"اول ضبطتتو خاموش کن بعد یا اینجا بشین من حوصله درد سر ندارم"

(شاید فکر میکنند که.........)

دیروز در صف نان بحث شد و من هم دوباره همان سوال همیشگی را پرسیدم ولی جوابی متفاوت شنیدم:

ببین!حالاکه انقلاب شد و سی سال هم ازش گذشت .کاری نداشته باش که چرا انقلاب کردیم .بشین فکر کن جای تو توی این انقلاب کجاست؟ اگه به این نتیجه رسیدی که جایی داری اونوقت برو دنبال اینکه بدونی باید براش چیکار کنی؟

هرچند خودم قبلا به این موضوع فکر کرده بودم و سعی کرده بودم با یک نظر سنجی در وبلاگ عقیده بقیه را هم

بدانم ولی یکبار دیگر میخواهم به این موضوع فکر کنم.

اکثرا در نظر سنجی به این گزینه رای داده بودند که آرمانهای انقلاب برای نسل جوان فقط محترم هستند و التزام عقیدتی نسبت به انها وجو ندارد.

 ولی چرا؟ چرا نسل امروز ما نسبت به عقایدی که نسل قبلمان فدای آنهای شده معتقد نباشد یا بی تفاوت باشد؟ یا اینکه این موضع جوانان به نفع چه کسانی است ؟ قصد ندارم دوباره مکانیسم استدلال قدیمی "دشمن" را نو کنم ولی بینی و بین الله،یکبار دیگر به این  موضوع فکر کنیم.

شاید به نتایج جدیدی دست پیدا کردیم و شاید به این نتیجه رسیدیم که برخی دوستان نیز دشمن هستد!!

 

دشمن دوست نما را نتوان کرد علاج

شاخه را مرغ چه دانست که قفس خواهد شد

 

به یاری خدا در قسمت های بعدی شفاف تر سخن خواهیم گفت.

تابعد.....

التماس دعا

یاعلی مدد