Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

نامه ای به آقای حاتمی کیا
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧
 

بسم رب الحسین

سلام آقای حاتمی کیا !

هرچه سعی کردم از نوشتن این چند خط خودداری کنم نتوانستم. انگار این کلمات راه نفسم را بسته اند!

دیشب نمیدانم برای بار چندم فیلم آژانس شیشه ای شما را دیدم ولی خوب بخاطر دارم که هربار این فیلم را دیده ام گریه کرده ام ؛اما اشک دیشبم خیلی با دفعات قبل فرق داشت. فکر مقایسه بین آژانس شیشه ای و دعوت آتشم زده بود. نه! این شما نیستید که عوض شده اید روزگار است که عوض شده است.

آقای حاتمی کیا ! من دانشجوی بسیجی نسل سومی هستم که با جنگ و خاطراتش بزرگ شده ام. از کودکی همیشه دوست داشتم مانند همت ها و باکری ها و باقری هایی باشم که در خانه ما نماد مردانگی و غیرت بودند. آژیر قرمزی که پیام شوم موشکباران را می آورد هیچگاه فراموش نمیشود. از موقعی که یادم هست عاشق چفیه و پلاک و لباس خاکی بوده ام. کسی مرا مجبور به این باورها نکرده ولی خوب میدانم که چادر روی سر زنان وطنم و بیرق های عزای مولایم  که البته بیشتر از جانم می ارزد بهای خون عباس هایی است که شما تصویرشان را برایمان ساخته اید. بله؛اینها میراث آنان است.

وقتی تبلیغ دعوت را دیدم که مخاطب را به متفاوت ترین فیلم شما دعوت میکند علاقه مند شدم با ابراهیم بزرگ فرمانده ارشد سینمای دفاع مقدس دیداری تازه کنم البته منتظر غافلگیری بودم اما...... وقتی پایم را از سینما بیرون گذاشتم آرزو کردم که ای کاش هیچگاه دعوت به دعوت نمیشدم!

میدانم.شما هم قطعا پاسخی برای این شکایت ها دارید اما این حق را به من بدهید که از شما گلایه کنم. دعوت فیلم بدی نیست ولی شأن شما نبود چون باور من این است که نام ابراهیم حاتمی کیا و سابقه ی او  به این فیلم و بازیگرانش و همه فروشش در گیشه ها می ارزد.

آقای حاتمی کیا ! شاید شما هم مثل خیلی ها نمک گیر نان خشک های جبهه شده باشید و شاید هنوز هم به پلاکتان افتخار کنید. یک خواهش از شما دارم! شما را به خون دوستان شهیدتان؛یکبار دیگر آلبوم عکستان را مرور کنید!!!

حرف آخرم! شما برای ما دعا کنید که مثل حاتمی کیای چند سال پیش بفهمیم که مدیون خون شهدا هستیم و ما هم برای شما دعا میکنیم که سردار سینمای جنگ دیگر به این میهمانیهای اغماگونه دعوت نشود!                                            

والسلام

‌‌‌[نفس عمیق ..... راحت شدم!‍‍]