Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

کلام امام،بیست سال بعد....!!
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳۸۸
 

آنچه که دراین مطلب مشاهده خواهید کرد متن نامه تاریخی امام خمینی (رحمه الله علیه)در تاریخ ١٣۶٨/١/۶است که در پاسخ به نامه آقای حسینعلی منتظری (قائم مقام رهبری وقت) و برای بیان عدم صلاحیت ایشان برای رهبری نظام  صادر شده است.

کلمات و ادبیات استفاده شده توسط حضرت امام (ره) خود گویاترین تفسیرها را ازاین نامه دارند  بنابراین نیازی به تفسیر و تبیین احساس نمیشود!

اما انتخاب این نامه به عنوان مطلع مطالب سیاسی چند دلیل داشت:

- چون در طول این بیست سال رسانه های نظام به علت رعایت برخی مصلحت ها از انتشار این نامه خودداری کرده اند یا در موارد نادری اشاره ای گذرا به آن داشته اند،همیشه عدم وجود پاسخ جامع وقانع کننده ای برای تبیین چرایی حذف قائم مقامی رهبری یا به تعبیری عزل آقای منتظری احساس میشد.

این عدم اهتمام جهت بیان این موضوع ،مسیررا برای عده ای هموارمیکرد تا ماجرای عزل  آقای منتظری را(معاذالله) با ماجرای غصب خلافت امیرالمؤمنین  علی (علیه السلام)مقایسه کنند و از این سکوت رسانه ای برای پیشبرد مقاصد نامشروعی که حضرت روح الله(ره)هم در نامه به آنها اشاره فرموده اند استفاده کنند.لذا غرض از این انتخاب،فراهم کردن بستری برای یافتن دلایل حقیقی عزل آقای منتظری از زبان حضرت امام خمینی بوده است.

-به قسمت هایی که از نامه،که متمایز شده اند بیشتر دقت کنید!این قسمت ها هم به نوعی جملات کلیدی نامه هستند وهم نشان دهنده اوج خون دل امام عزیزمان به عنوان رهبر نظام اسلامی .....(تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...!!)

-شایسته است که از بیانات و راهنمائیهای بنیانگذارکبیر انقلاب اسلامی غافل نشویم.لازم است که همه برای پیشرفت و سعادت نظام مقدس جمهوری اسلامی تلاش کنیم و زیر سایه رهبری خلف صالح معمار انقلاب،راه امام را بپیمائیم اما نه مثل برخی که ظاهرا خودرا خط امامی میخوانند ولی در باطن ضد امام و خط او عمل میکنند!


زمان: ۶ فروردین ١٣۶٨ ----١٨شعبان 1409

مکان: تهران، جماران.

موضوع: «عدم صلاحیت براى تصدى رهبرى نظام جمهورى اسلامى».

مخاطب: منتظرى، حسینعلى.

بسم اللَّه الرحمن الرحیم.

جناب آقاى منتظرى.

با دلى پر خون و قلبى شکسته چند کلمه‏اى برایتان مى‏نویسم تا مردم روزى در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشته‏اید که نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مى‏دانم؛ خدا را در نظر مى‏گیرم و مسائلى را گوشزد مى‏کنم.از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامى عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین مى‏سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبرى آینده نظام را از دست داده‏اید. شما در اکثر نامه‏ها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدرى مطالبى که مى‏گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‏اى براى جواب به آنها نمى‏دیدم. مثلًا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودى که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مى‏بینید که چه خدمت ارزنده‏اى به استکبار کرده‏اید. در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدینین متدینتر مى‏دانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام مى‏دادید که او را نکشید. از قضایاى مثلِ قضیه مهدى هاشمى که بسیار است و من حالِ بازگو کردن تمامى آنها را ندارم. شما از این پس وکیل من نمى‏باشید و به طلابى که پول براى شما مى‏آورند بگویید به قم منزل آقاى پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند. بحمداللَّه از این پس شما مسئله مالى هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعا مقدم بر نظر خود مى‏دانید- که مسلماً منافقین صلاح نمى‏دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایى مى‏شوید که آخرتتان را خرابتر مى‏کند- با دلى شکسته و سینه‏اى گداخته از آتش بى‏مهریها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت مى‏کنم دیگر خود دانید:.

1- سعى کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدى هاشمى و لیبرالها نریزد ..

2- از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک مى‏شوید در هیچ کار سیاسى دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد ......

3- دیگر نه براى من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هرچه اسرار مملکت است را به رادیوهاى بیگانه دهند ..

4- نامه‏ها و سخنرانیهاى منافقین که به وسیله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسید؛ ضربات سنگینى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاک شهداى اسلام و انقلاب گردید؛ براى اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند .......

واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‏دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولى شخصى بودید تحصیلکرده که مفید براى حوزه‏هاى علمیه بودید و اگر اینگونه کارهاتان را ادامه دهید مسلماً تکلیف دیگرى دارم و مى‏دانید که از تکلیف خود سرپیچى نمى‏کنم. واللَّه قسم، من با نخست وزیرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى‏دانستم. واللَّه قسم، من رأى به ریاست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم ..

سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خداى خود عهد کردم که از بدى افرادى که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم پوشى نکنم. من با خداى خود پیمان بسته‏ام که رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمى دارم.

من کار به تاریخ و آنچه اتفاق مى‏افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعى خود عمل کنم.

من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‏ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعى کنند تحت تأثیر دروغهاى دیکته شده که این روزها رادیوهاى بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مى‏کنند نگردند. از خدا مى‏خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضى هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزى نداریم، هرچه هست اوست. والسلام ..

- یکشنبه١٣۶٨/١/۶

- روح اللَّه الموسوى الخمینى.

صحیفه امام خمینی (قدس سره الشریف)،جلد21،صفحات 330الی 332