Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

بررسی جایگاه نوروز در ادبیات عرب
نویسنده : امین - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
 

 با تقدیم سلامی گرم حضور خوانندگان محترم و همکلاسیان عزیزم. سال خوب و همراه با موفقیتهای بسیار  را برایتان آرزو می کنم. امیدوارم عیدی کوچک مرا که  اندکی  متفاوت است را بپذیرید. عیدی ارزشمندی که تقدیمتان می کنم مطلب زیر است؛ اطلاعاتی درباره جایگاه نوروز در ادبیات عرب.امیدوارم که روزی به کارتان آید. 


 شاعران بزرگ عرب در گرامیداشت نوروز قصاید فراوانی سروده و آن را همپایه و همگام با دیگر اعیاد مسلمانان قرار داده‏اند و با همان سنن و آداب پیش از اسلام به پا می‏داشتند. تا جایی که «بحتری» در تبریک گفتن این روز به «المعتضد» شانزدهمین خلیفه عباسی می‏گوید:

ان یوم النیروز عاد الی العهد

الذی کان یسنه اردشیر

أنت حولته الی الحالة الآولی

و قد کان حائراً یستدیر (1)

می‏گوید:

«نوروز به همان روزگار پیشین خود بازگشت، همانطور که اردشیر آن را مرسوم کرد. تو آن را به همان حالت اول خود بازگردانی، در حالی که پیش از این، آواره و سرگردان بود.»

دکتر محمد التونجی در کتاب خود آورده است که: « قدم للامام علی (ع) طعام، فسأل:

ما هذا؟ قالوا: هذا النوروز فقال (ع): نورزونا کل یوم». (2) غذایی برای امام علی (ع) آورده شد. حضرت پرسید: این به چه مناسبت است؟ گفتند: این به مناسبت نوروز است. حضرت فرمود: هر روزمان را نوروز گردانید.

در کتب مختلف تاریخی آمده، گروههای زیادی از مردم مصر و شام نیز نوروز را جشن می‏گرفتند (3) و سرآغاز آن را 21 ماه مارس می‏دانسته و آن را روز را «شم النسیم» می‏نامیدند.

مورخ معروف عرب «المقریزی» صاحب کتاب «الخطط» می‏گوید:

«ما رأیت قط أجمل من أیام النوروز و الغطاس والمهرجان... من الایام التی کانوا یسخون فیها بأموالهم... ولا یبقی صغیر و لاکبیر الاخرج الی البرکة متنزهاً...». (4)

«در تمامی عمر خود، هرگز زیباتر از جشن نوروز و مهرگان ندیدم... در این روزها، مردم به یکدیگر هدیه می‏دادند... و همه، بزرگ و کوچک به قصد تفریح از منزل‏ها خارج می‏شدند...».

با مطالعه نوشته‏های مختلف، در می‏یابیم که نوروز و جشن بهار در میان قوم عرب رواج داشته و شاعران عرب از قدیم الایام از آن، در سروده‏های خود نام می‏برده‏اند و اگر بخواهیم نمونه‏های را ذکر نماییم با «جریر» یکی از سه شاعر بزرگ اموی که در سال 33 هجری به دنیا آمده، آغاز می‏کنیم:

عجبت لفخر التغلبی و تغلب

توءدی جزی النیروز خضعاً رقابها (5)

گوید: «در تعجبم از این مرد مسیحی تغلبی «الاخطل) که چگونه بر مردم فخر می‏فروشند و حال آن که مردم قبیله او در هر نوروز (آغاز سال) علی‏رغم میلشان به مسلمانان، جزیه پرداخت می‏کنند».

به خوبی دریافت می‏شود، که نوروز یعنی سرآغاز سال شمسی به عنوان سررسید دریافت جزیه محسوب می‏شده و این روز معروف و آشنا بوده است.

ابوتمام دیگر سردمدار شعر عرب و سرآغاز نیوکلاسیک‏ها دوره عباسی نیز آورده:

سیقت الی الخلق فی النیروز عافیة

بها شفاهم جدید الدهر من خلقه

ابونواس، بزرگ شاعر نوپرداز عصر عباسی اول، در وصف نوروز می‏گوید:

یباکرنا النوروز فی غلس الدجی

بنور علی الأغصان کالأنجم الزهر

می‏گوید:«نوروز در اواخر تاریکی شب با شکوفه‏هایی که بر روی شاخساران، همانند ستارگان درخشان، ما را غافلگیر می‏کند.»

ابوتمام، نوروز را سلامتی و کامیابی می‏داند و می‏گوید: «در نوروز (خداوند) به مردم سلامت و عافیت هدیه داد و این روز نو را، شفا و درمانی برای مردمان».

بحتری، دست پرورده ابوتمام و استاد مسلم وصف در میان شاعران عرب، بهار و نوروز را اینطور به تصویر می‏کشد:

أتاک الربیع الطلق یختال ضاحکاً

من الحسن حتی کاد أن یتکلما

و قد نبه النوروز فی غلس الدجی

أوائل ورد کن بالأمس نوما (7)

«بهار، گشاده روی خرامان و خندان به پیش آمد و آنقدر زیبا جلوه نمود گویا دهان به سخن گشوده. نوروز در پایان تاریکی شب آمده است، که گل‏های به خواب رفته دیروز را بیدار کند.

و اما ابن الرومی، وصف نوروز را که قرین با عید قربان گشته است را، چنین می‏سراید:

أسعد بعید أخی نسک واسلام

و عید لهو طلیق الوجه بسام

عیدان: أضحی و نوروز کأنها

یوما فعالک من بوءس و انعام

أضحت یمینک فی النوروز فائضة

بالمال لا الماء فیضاً غیر ارهام (8)

«شادزی در روز عید مسلمانان و عید خوشی و شادکامی و فرخ‏رویی دو عید: «عید قربان و عید نوروز». گویا این دو روز همانند کارهایت روز سختی و نعمت‏اند، دست کرمت در نوروز پربار گشت و فراوان ثروتی بر ما جاری ساخت».

نوروز، حتی در شعر بزرگترین شاعر عرب یعنی «المتنبی» نیز راه یافته است و از سروده‏هایش این نکته به نظر می‏رسد، که به خوبی با نوروز آشنا بوده:

جاء نیروزنا و أنت مراده

و ورت بالذی أراد زناده

... عظمته ملوک الفرس حتی

کل أیام عامه حساده

می‏گوید:

«نوروز فرارسید و با آمدنش تو را قصد کرده و به این خواسته‏اش که دیدن روی توست، دست یافت.

نوروز، روزی است که پادشاهان ایران آن را بزرگ داشته‏اند، به طوری که روزهای دیگر سال به نوروز، رشک می‏برند».

درسروده‏های دو برادر شاعر وگرانقدر شیعی، که خدمات آن دو، به مکتب تشیع و زبان عربی بی‏حد و اندازه است، شریف رضی و شریف مرتضی، «نوروز» به کرات آمده است. شریف رضی می‏گوید:

أبعد الأسی عاد عید الغرا

م و قرف من الشوق بعد اندمال (9)

(نوروز) عید عشق است، که پس گذران سختی، بازگشت و عشق و شوق فراوانی است، پس از تنگدستی».

و شریف مرتضی می‏سراید:

و أتاک النیروز بالسعد و الیم

ن و نیل الأوطار و الآداب

«نوروز با طالع سعد و خوشبختی به سویت آمد و تو به خواسته‏ها و آرزوهایت، دست خواهی یافت».

وشاعران بسیاری دیگری از نوروز بهار درشعر خود یاد کرده‏اند و تنها به نام آنان بسنده می‏کنیم، همانند: الأبیوردی، سبط بن التعاویذی، ابن المعتز، ابن حیوس، البارودی و...

و نکته پایانی قابل ذکر، که می‏توان آن را دلیلی برپذیرفتن این روز فرخنده درمیان قوم عرب دانست، استخدام کلمه «نوروز» درصیغه‏های مختلف و کاربرد آن است، همانند کلمات عربی درمعانی مختلف، مانند مشتق کردن فعل «نوروز» یعنی «عیدنوروز را بپا داشتم». شاعر می‏گوید:

نورز الناس و نورز

تُ ولکن بدموعی

«مردم، عید نوروز بپا داشتند و من نیز، اما نوروز من با اشک‏هایم بپا داشته شد».

یا ابن الرومی کلمه «المنورز» یعنی «عید گیرنده نوروز» یعنی اسم فاعل:

تملیت فی النیروز عیش المنورز

و عمرت اعمار السعید المفرز

«روزگار درنوروز برتو خوش و زندگی همیشه نوروزی باد و عمرت با خوشی و عزت دراز.»

شریف مرتضی کلمه «نواریز» را به عنوان جمع کلمه «نوروز» به کاربرده است.

ولا زالت نواریز اللیالی

تعود لما ترجیه مزارا

و درپایان همانطور که شاعر عرب می‏گوید:

و ما النیروز الا خیر یوم

أنت بشراه فیک بخیر عام

سال خوب و خوشی را برای جمیع دوستان خاصه دوستداران ادبیات عرب آرزو می کنم.

حاشیه:

1- دیوان البحتری، ج1، ص 443.

2- معجم المعربات الفارسیة، محمد التونجی، ص 180.

3- الأدب فی العصر المملوکی (مصر)، محمد زغلول سلام، ج1 ص 89.

4- الخطط المقریزیة، ج 2 ص 369.

5- دیوان جریر، ص 50.

6- الرائد فی الأداب العربی، انعام الجندی، ج 1، ص 399.

7- دیوان ابن الرومی، ج 6، ص 14.

8- شرح دیوان المتنبی، ابوالعلاء المعری، ج 4، ص 291.

9- دیوان شریف رضی، ج2،ص 156.