Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

از راهیان نور تا راهیان کربلا....
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧
 

اینجا همان خاکی است که ذره،ذره اش بوی شقایق میدهد.بوی خون،بوی شهادت!

نمی خواهم فکه و طلائیه و شلمچه را توصیف کنم که سالهاست زبانها وقلمها از وصف آن ناتوانند!

میخواهم از یک فاصله بنویسم.از یک فاصله نه چندان زیاد! حدود 300 کیلومتر.از نقطه صفر مرزی،آنجا که ایستاده بودم ، تا کربلای معلی.......

 


یعنی همین چند کیلومتر فاصله من تا حرم ارباب است و این دیوارهای شوم،مانع وصال من!

آخرین دوشنبه سال،روز زیارتی مولایمان سید الشهدا،زیارت عاشورا را به نیابت از همه عشاق حضرت عشق خواندم.

خواستم سلام بدهم که ناخواسته این چند بیت بر زبانم جاری شد:

امســـال دوباره دســـت به دعـــا شدم آقــا

تــا آخـــــر ازت بگـــیرم اذن کـــربـــــلا

خواستم زته دل،ان شاءالله پیدا نشه مشکل

منو بیاری فاطمیه، میدون مشک ابوفاضل

دعایم کنید که امسـال فاطـــمیه به حرمت مادر شهدا حضرت صدیقه طاهــــره (سلام الله علیها) عقده ی چندین ساله دل من باز شود....

حیف که دیگر وقت نیست و باید امشب بازگردیم.دلم را به این دیواره ها میبندم و به نیت حرم از دور سلام میدهم:

             صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین

راستی چقدر روزها با هم متفاوتند.

امروز:مرزخسروی،یک قدمی کربلا

فردا:تهران،زندان همیشگی عاشق بینوا........