Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

اطلاعیه| ترجمه درخبرگزاری فارس
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۱
 

باسلام و عرض ادب خدمت دوستان هم کلاسی و هم رشته محترم!

 

 

همانطور که پیامکی به عرض رسید، خبرگزاری فارس به تعدادی مترجم عربی در زمینه مقاله، خبر و بعدا شاید کتاب و فیلم و ... در سطح عالی و حرفه ای نیازمنداست.

 

 

 

خواهشمنداست، علاقمندان از طریق پیامک، آمادگی خود را اعلام دارند!


 
 
شایدبرای شماهم اتفاق افتاده باشد/رشته عربی
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۱
 

شایدبرای شماهم اتفاق افتاده باشد...

یه قانونی میگه:
وقتی تنهائی داری خبرمی‌بینی و یه عرب صحبت می‌کنه انگار به زبان مادریت حرف می‌زنه و تقریبا به این نتیجه می‌رسی که طرف عربی بلدنیست یا تو عرب بودی و نمی‌دونستی...

ولی!!!...

وقتی اخبار سخنرانی یا مصاحبه یه عرب روپخش می‌کنه و بابات برای ارزیابی تو می‌پرسه چی گفت، یارو انگاربه زبان‌های خاوردور ازجمله، ژاپنی و چینی و کره‌ای حرف می‌زنه!! حتی می‌تونی مدعی بشی که این عربی حرف نمی‌زنه!!!
لامصب عوامل اخبار هم با تاخیر و به اصطلاح دیلی یک ساعته دوبله رو میان آبروت بره!

این اتفاق برای شما هم افتاده است آیــا ؟؟؟!!!

پیشنهادمی‌کنم نویسندگان محترم کلاس برای تنوع، قوانین این‌چنینی را با عنوان"شایدبرای شما اتفاق افتاده باشد" در وبلاگ درج کنند!

دوستان منتظر مرورچندنکته درمورد درج مطلب دروب کلاس باشند!!!


 
 
تفاوت کتاب درسی دخترانه و پسرانه
نویسنده : خاتون - ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ۱۳٩۱
 


ریاضی پسران: ۲+۲ مساوی است با ۴٫ فوق‌فوقش ۵٫

ریاضی دختران: ۲ تا گل داریم ۲ تا گل دیگه هم می‌ذاریم کنارش که به مامانمون هدیه بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل.

جغرافی پسران: اگر دست راست خود را به طرف شرق و دست چپ خود را به طرف غرب بگیریم، شمال در پیش‌رو و جنوب در پشت سرمان خواهد بود.
جغرافی دختران: اگر قادر به تشخیص دست راست و چپ خود باشیم، بهتر است به خانه بخت رفته و دل وزیر آموزش‌و‌پرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانش‌آموزان دختر استقبال می‌کند، شاد کنیم.

ادبیات پسران: درس «حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی…
ادبیات دختران: درس «مرضیه وزیر» از تاریخ …

انگلیسی پسران:
i want to go to the garden with my friends
انگلیسی دختران:
i want to go to the kitchen and cook the dinner for my lord husband

تاریخ پسران {س از حذف پادشاهان و لشکرکشی‌ها که دولت وعده‌اش را داده}: یونانی‌ها به سرکردگی یک یارویی حدود دو هزار سال پیش به ایران حمله کردند و عده‌ای از مردم را کشتند و یک سلسله‌ای را منقرض کردند اما پس از اندکی خودشان هم رفتند وردست بابایشان.
تاریخ دختران{پس از اصلاحات مذکور}: یونانی‌ها یک زمانی به ایران آمدند و سعی کردند به‌جای خورشت پلو بادمجون غذای پلاخورشتوس یونانی را که اصلا هم خوشمزه نبود، رواج بدهند اما نتوانستند. طرز تهیه خورشت پلوبادمجون به شرح زیر است…

فلسفه پسران: سقراط فیلسوفی یونانی بود که پیوسته در طلب حق بود و لقب شهید راه حقیقت گرفت.
فلسفه دختران: زن سقراط پیوسته در تعقیب شهید راه حقیقت بود و دمار از روزگار او درآورد.

فیزیک نور پسران: در انعکاس یک تصویر در آینه بین فاصله کانونی آینه(f) و فاصله جسم از آینه(p) و فاصله تصویر از آینه (q) رابطه وجود دارد.
فیزیک نور دختران: در انعکاس تصویر در آینه همیشه بین نجابت، زیبایی و شوهرداری باید نسبت وجود داشته باشد


 
 
«لنگ انداختن» چیست ؟!
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱
 

 بانظر به اختلافی که بین بنده و بنده خدایی دیگر برسر معنی درست این ضرب المثل فارسی صورت گرفته‌بود، تصمیم به درج این پست گرفتم.
امید که موردعنایت دوستان و خوانندگان محترم قراربگیرد.


«لنگ انداختن»

عبارت بالا هنگامی به کار می‌رود که شخص ثالثی بخواهد اختلاف موجود بین دو یا چند نفر را مرتفع کرده واسطه صلح و آشتی شود. در این گونه موارد می‌گویند: فلانی دارد لنگ می‌اندازد. یعنی قصد دارد غائله و اختلاف فیمابین را با کدخدامَنشی حل‌و‌فصل کند.

این ضرب‌المثل در جای دیگر هم به غلط مورد استفاده و استناد قرار می‌گیرد و آن موقعی است که یکی از دو نفر هماورد و مبارز مغلوب و تسلیم شده‌باشد.

در این موقع گفته می‌شود: بالاخره فلانی لنگ انداخت. یعنی از عهده دفع حریف برنیامد و تسلیم شد.

به عللی که ذیلاً توضیح داده می‌شود مسلّم می‌گردد که منظور از لنگ انداختن واسطه صلح و آشتی شدن است نه مغلوب و تسلیم شدن، و هر کس از این ضرب المثل به منظور اظهار تسلیم و انقیاد تفهیم و تفهم نماید اشتباه کرده‌است.

 


 
 
آموزشی|رعایت نیم‌فاصله در رایانویسی یا تایپ
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱
 

آموزش امروز را به مقوله رعایت "نیم‌فاصله" در رایانویسی(تایپ) اختصاص می‌دهم.
 با رعایت این موردشاهدآشفتگی درنوشته‌های وبلاگ، سایت، مجله‌نویسی، روزنامه‌نویسی و...نخواهیدبود. به عنوان مثال  می بینید که در بعضی نوشته‌ها "می" فعل‌های مضارع در انتهای سطرها جدا افتاده و ادامه آن در ابتدای سطرپائین افتاده‌است.

مثال:
درست:می‌روم – می‌گوید – رفته‌اند – کتاب‌ها – رفت‌و‌آمد.
نادرست:می روم – می گوید – رفته اند – کتاب ها – رفت و آمد.

برای استفاده از "نیم‌فاصله" از نرم‌افزار Tray LayOut هم می‌توانید بهره‌ببرید. اما اگرآن را ندارید آموزش آسان زیر را دنبال کنید.


 
 
تعزیة بمناسبة وفاة الدکتور السید أمیر محمود أنوار
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱
 

کل شیء هالک إلا وجهه

ننعى بمزید الأسى والأسف وفاة أستاذنا الکبیر الشاعر الحافظ الدکتور السید أمیر محمود أنوار الأستاذ الممتاز بجامعة طهران فی فرع اللغة العربیة وآدابها، صاحب مؤلفات وأستاذ الکثیرین من الأساتذة الجامعیین الذی قد أحیل على التقاعد منذ حوالی سنتین، وکأنه کان قد ألمّ به مرض مضنٍ فلم تفِ به الدنیا ووافاه الأجل.


نعزّی المشارکین الکرام و الأساتذة الأجلاء والطلاب الأعزاء بهذه الثلمة.

رحمه الله وتغمّده بفضله ورحمته ومغفرته وحشره مع آبائه الطاهرین!

 

آمین یا رب العالمین!


 
 
ریشه یابی اصطلاح "العملیة القیصریة"
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱
 

«العملیّة القیصریة» یعنی جراحی زایمان.


»شاید واژه "قیصریة" در این اصطلاح شما را هم، چون من بارها به فکر فروبرده باشد!!!
پیشنهاد می کنم این بحث را ازدست ندهید.

«عملیّة قیصریة»: نوعی جراحی که در اثر سختی زایمان، به پاره کردن شکم مادر می انجامد.

گفته می شود "قیصر" یک واژه لاتینی است و از "قطع کردن و پاره کردن" گرفته شده است.

و روایت مشهور چنین است که این واژه نام "یولیوس قیصر رومی" بوده است که یک قرن پیش از میلاد مسیح به دنیا آمده است. طبیبان به دنبال پیش آمدن مشکل در به دنیا آمدن او دست به پاره کردن شکم مادر زدند و اسم این شیوه بعدها برای درآوردن جنین بدین گونه رائج شد.

«قیصر» نیز به سبب نوع جراحی انجام شده برای به دنیاآمدنش چنین نامگذاری شد. این نوع جراحی در زمان معاصر نیز، «العملیة القیصریة»خوانده می شود.

 


 
 
شعر"العین و القلب، أمام قاضی الغرام"+ترجمه فارسی|خلیل مطران
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱
 

"عشق" نقش ویژه ای در زندگی ادبی «خلیل مطران» داشته است. مطران در این باره، شعر خارق العاده ای با عنوان "العین و القلب، أمام قاضی الغرام" دارد. او "چشم و دل" را به دادگاهی می کشاند که "عشق" قاضی آن است.

*این شعر را در صفحه 1025 "کتاب تاریخ الأدب العربی، حناالفاخوری" ببینید.
ترجمه فارسی را برای وضوح فهم و درک بیشترشعر می نویسم؛ لذا درصورت مشاهده اشتباه نظربگذارید.

عنوان القصیدة: "العین و القلب، أمام قاضی الغَرام"

عرض القضیة للتحکیم:

-          به داوری گذاشتن مسأله:

بین قلبی و مُقلتی

 حملةٌ توهِنُ القُوى

-          میان دلم و چشمم، نبردی توان فرسا است.

و نِزاعٌ بفصلِه

حکَّما قاضیَ الهوى

-          اختلافی که قاضی "عشق" برای برطرف شدنش حکم می دهد.

 الدفاع عن العین:

-          دفاع از چشم

إنّما العین أبصرَت

فصَبا القلبُ و أکتوى

-          چشم جز دیدن کاری ندارد و به دنبالش دل عاشق شده و می سوزد.

عَرَضاً أبصرَت، و لا

ذَنْبَ إلّا لِمَن نوى

-          چشم برای یکبار می بیند و گناهش پای آن کس (دل) است که از پی اش برود.

الدفاع عن القلب:

-          دفاع از دل

و هو، لولا طُموحُها

لم یَبِت شاکیَ الجَوى

-          و اگر بلندپروازی های چشم نبود، دل ازسوزعشق نمی نالید.

 

مُستَمِراً خُفوقُه

کُلَّما نَسَّمَ الهوا

-          و برای همیشه در مقابل وزش ملایم نسیم نمی تپید.

شِبهَ ظَمآنَ، ما لَه

مِن نَدى الدمعِ مُرتوى

-          همانند تشنه ای می شود که از خیسی اشک سیراب نمی شود.

الحکم الإبتدائی:

-          حکم اولیه

قال قاضیَ الغَرام مِن

سُدَّةٍ فوقها استوى:

-          قاضی عشق از بلندی جایگاه گفت:

إنّ تلک العینَ أذنبَت

حَسبُها السُّهدُ و النَوى

-          آن چشم مرتکب گناهی شده که عقوبت بی خوابی و دوری برایش کافی است.

کَیف تُجزى و ماغوَت

و سِواها الذی غوى!

-          چشم چگونه مجازات بشود در حالیکه گمراه نشده و این دل است که درتاریکی فرو رفته است.

فَعًلى القلب غُرمُه

فهی لم تَجنِ، بل هُوا!

-          قلب باید تاوان این زیان را بدهد؛ چراکه چشم مرتکب هیچ ظلمى نشده بلکه این کار دل است.

حکم الإستئناف:

-          بازنگری حکم:

هی مالَت فسَبّبَت

وهو جارَى فما ارعوى

-          چشم، کج شد و باعث شد و دل نیز همراهى اش کرده  و دست برنداشت.

فَلیُعاقَب کِلاهما

فهُما: فی الهوى سَوا!

-          بنابراین هردویشان باید مجازات شوند که هردو ازعشق سهمی برابر دارند.

حکم النقض و الإبرام:

-          ابطال و تأیید نهائی

القلوبُ و المُقَلُ

هذه لِلهوى رُسُلُ

-          دل ها و چشم ها؛ اینان پیام آوران عشق هستند.

لَسْنَ لِلهوى عِللاً

فالهوى لها عِللُ ...

-          آنان دلیل عشق نیستند بلکه عشق، دلیل (وجودداشتن) آن ها است.

 

الشاعر: خلیل مطران

 این شعر را در قالب پی دی اف دریافت کنید.


 
 
"المحبة، الثروة، النجاح" قصة مترجمة بالعربیة و الفارسیة و الانجلیزیة
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱
 

"المحبة، الثروة، النجاح"مترجمة بالعربیة و الفارسیة و الانجلیزیة.

خرجت إمرأة من منزلها فرأت ثلاثة شیوخ لهم لحى بیضاء طویلة وکانوا جالسین فی فناء منزلها.. لم تعرفهم .. وقالت لاأظننی أعرفکم ولکن لابد أنکم جوعی ! أرجوکم تفضلوا بالدخول لتأکلوا.

زنی از خانه اش بیرون آمد و سه پیرمرد را با ریش هایی سفید بلند دید که درآستانه خانه اش نشسته بودند..زن آنان را نمی شناخت..گفت گمان نمی کنم شما را بشناسم، ولی باید گرسنه باشید! خواهش می کنم بفرمائید داخل غذابخورید.


A woman came out of her house and saw three old men with long white beards sitting in her front yard. She did not recognize them. She said "I don't think I know you, but you must be hungry. Please come in and have something to eat."



سألوها: هل رب البیت موجود؟

آنها از زن پرسیدند: آیا صاحب خانه هست؟


Is the man of the house in home?" they asked .

...

این داستان را درقالب پی دی اف دیافت کنید.
 

 
 
دانلود کتاب "عربی برای حج" – PDF
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱
 

کتاب "عربی برای حج" – PDF

این کتاب چنان که در پیشگفتار أن آمده است با تکیه بر تجربیات نگارنده ( از کارگزاران حج، عتبات و سوریه ) نوشته شده است.

کتاب حاضرشامل گفتگوهای بین دوطرف به عربی فصیح و درجاهائی به عامیانه کشورعربستان بوده و در پایان هر درس نیز، واژه های مهم و کلیدی آمده است.

علاوه بر حاجیان و زائران خانه خدا، دیگرزائران مکانهای زیارتی واقع درکشورهای عرب زبان می توانند با استفاده از این کتاب نیازهای کلامی خود را برطرف سازند.

هرچند کتاب خالی از اشکال هم نیست!!!

این کتاب برای نوآموزان وعلاقمندان به یادگیری زبان عربی نیز مفیداست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مشخصات کتاب:

عنوان: عربی برای حج
زبان: عربی و فارسی
نگارنده: ؟
نوع: PDF
تعدادصفحه: 43
حجم: 964 کیلوبایت

»دریافت کتاب


 
 
جملات جمیلة
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱
 

الحبّ(عشق)
جواز سفر لقلوب الناس دون تأشیرة
مجوزی بدون نیاز به ویزا برای ورود به دلهای مردم

الأنانیة(خودخواهی)
حبّ الذات
خودپسندی

الحنان(مهربانی)
کان سابقاً من أنبل المشاعر ، والآن اکتفى بکونه اسماً لإحدى الفتیات
درابتدا از نجیب ترین احساسات بود و اکنون از اسم های دخترانه به شمارمی آید.

الجشع(آز)
صفة مزعجة معاصرة ، ومرادفة للبخل والطمع
ویژگی آزاردهنده حال حاضر است، مرادف بخل و حرص.

الحق
هو الجندی الذی یحارب بالسیف فی زمن المدرعات ، لکنه فی النهایة سیحقق النصر
سربازی که درزمان زره پوشان باشمشیر نبردداشت اما سرانجام به پیروزی انجامید.


الصداقة(راستی)
مأخوذ اسمها من الصدق فی القول والفعل مع الآخرین
این کلمه از صدق و راستی در گفتار و رفتار باسایرین گرفته شده است.

الکتاب
الأنیس الوحید فی الوحدة
تنها همدم زمان تنهایی

التفاؤل(خوشبینی)
أن تأخذ الدنیا ببساطـــــة
یعنی دنیا را آسان بگیری
القلب(دل)
حصـــــــــــن منـــیــــــع لا تصل إلیه جیوش العالم ، لکنه ینهزم عند أول همسة حب صادق
دژمحکمی که سپاهیان جهان راهی برآن ندارند، بااین حال با اولین درگوشی صادقانه عشق شکست می خورد.

الدموع (اشک)
الرایــة البیضاء ، نرفعها لحظة الاعتراف بالخطأ
پرچم سفید؛ هنگام اعتراف به اشتباه بالا می گیریم.


المال(دارایی)
کماء البحر ، کلما شربت منه ازددتَ عطشاً
مثل آب(شور) دریا؛ هراندازه بنوشی تشنه تر می شوی.

الذکرى(یادبود)
جوازسفر ینقــلنا من الحاضر إلى الماضی
ویزایی که مارا از حال به گذشته می برد.

الحیاة (زندگی)
دمعـتان ، دمعــة لقاء ودمعــة وداع ، والأصعب من ذلک دمعة لقاء بعد فراق
دوبارگریه ؛ اشک دیدار و اشک خداحافظی، و سخت تر از همه این ها اشک دیداری است که بعداز جدائی می ریزد.


 
 
خاطی مست یا قاری بلخ؟ !!!!؟؟
نویسنده : مبینا - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۱
 

آورده‌اند: در بلخ، محتسب،مستی را به سرای امیر حاضر کرد تا بروی

 حدّ شرعی بزنند.

 امیر به آن شخص خطاب کرد: چرا شراب نوشیدی و کسوت معصیت

 پوشیدی و عقل شریف را به مستی و بیهوشی گرفتار ساختی؟

 آن مرد گفت: «سبحانک هذا بهتان عظیم». (سوره نور، آیه 16)

امیر گفت: من با تو سخن می‌گویم و از تو سؤال می‌کنم، تو قرآن

 می‌خوانی؟

مست جواب داد:که سزاوار است امیر، بهتر از این تفحّص حال رعایا

 نماید تا من که در عقل و فضل ممتازم بیهوش و لایعقل نخواند.

امیر گفت: تو را برای مناظره نیاورده‌اند، چرا پُر می‌گویی؟

مست گفت:اگر خاموش شوم تازیانه خورم، از این جهت حجّت آوردم تا

 رفع تهمت از خود نمایم.

امیر گفت: این قیل و قال را بگذار. از سوره‌های کوتاه قرآن چیزی حفظ

 داری؟

مست گفت: آری.

امیر گفت: سوره کافرون را بخوان تا معلوم شود که مستی یاهوشیاری؛

 زیرا بعضی علما گفته‌اند که مست نتواند این سوره را به گونه مرتب و

 صحیح بخواند، اگر غلط خوانی حد شرعی بر تو زنم.

مست گفت: امیر سوره فاتحه بخواند تا من سوره کافرون بخوانم.

امیر شروع کرد و خواند:الحمدللّه رب العالمین

مست گفت: توقف نمای، در اول سوره دو غلط کردی.

گفت: هنوز من دو لفظ بیشتر نخوانده‌ام آن دو غلط کدام است؟

مست گفت: یکی بسم اللّه و دیگری اعوذ باللّه

امیر روی به محتسب آورد و گفت: من گمان کردم تو مست آورده‌ای،

 ندانستم که قاری بلخ آورده‌ای!تعجبخیال باطل


 
 
لیلی، رفتن است
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱
 

خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من.
ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان گفت: تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.
آنان که حرف شیطان را باور کردند، نشستند
و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.
مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد.
خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.
شیطان گفت: آسودگی ست. خیالی ست خوش.
خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.
شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.
خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.
شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست.
و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی.
لیلی های نزدیک لحظه ای.
خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوعی دیگر.
لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.
مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد. 


 
 
لیلی، زیر درخت انار
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱
 


لیلی زیر درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شد، داغ داغ. هر اناری هزارتا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.
انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت.
خون انار روی دست لیلی چکید.
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.
مجنون به لیلی اش رسید.
خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد. 


 
 
لیلی، پروانه خدا
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱
 

شمع بود، اما کوچک بود. نور هم داشت اما کم بود.
شمعی که کوچک بود و کم، برای سوختن پروانه بس بود.
مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق.
و زمین پر از شمع و پروانه شد.
پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند.
خدا گفت: شمعی باید دور، شمعی که نسوزد، شمعی که بماند.
پروانه ای که به شمع نزدیک می سوزد، عاشق نیست.
شب بود، خدا شمع روشن کرد.
شمع خدا ماه بود. شمع خدا دور بود.
شمع خدا پروانه می خواست. لیلی، پروانه اش شد.
بال پروانه های کوچک زود می سوزد، زیرا شمع ها، زیادی نزدیکند.
بال لیلی هرگز نمی سوزد. لیلی پروانه شمع خداست.
شمع خدا ماه است. ماه روشن است؛ اما نمی سوزد.
لیلی تا ابد زیر خنکای شمع خدا می رقصد.


 
 
جایگاه ادب از دیدگاه یک ریاضیدان
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱
 

روزی از یک ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت : 

اگر زن یا مرد دارای ادب و اخلاق باشند : نمره یک میدهیم 1

اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم : 10

اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم : 100 

اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک میگذاریم : 1000

ولی اگر زمانی عدد 1 رفت ( اخلاق )؛ چیزی به جز صفر باقی نمیماند ، 000


 
 
پاییز
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱
 

حالا حال و هوای پاییز رو میشه حس کرد

 

رنگهای نارنجی...

آسمون بارونی...

رقص برگها...

صدای خش خش اونا توی کوچه ها...

غروب دلگیر...

بوی بارون...

بوی خاک...

صدای بارون...

یه خواب گرم تو یه بعدازظهر سرد  ، کنار بخاری...

همه چی هست ،

کاش یکی فقط میدید اینهمه حس خوب رو...

.

.

خدایا!     بابت همه اینا ... ممنون...!

 


 
 
امیدوار باش
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱
 

 

امیدوار بودن و یا نبودن ما تنها به خودمان یا در حقیقت به طرز فکر و نگرش ما به زندگی باز می گردد.
بعضی از افراد بیان می کنند که داشتن امید با وجود مشکلات فراوان زندگی امری غیر ممکن به نظر می رسد آیا واقعا داشتن امید در زندگی تا به این حد دشوار است مسلما خیر. داشتن امید به زندگی چیزی نیست که ما بدون هیچ تلاشی بتوانیم آن را بدست بیاوریم قطعا برای داشتن هر چیزی در زندگی باید تلاش کرد امیدواری نیز از این قاعده مستثنی نیست اینکه بگوییم چون در زندگی مشکل هست دیگر نمی توان به زندگی امیدوار بود کلام مناسبی به نظر نمی رسد چرا که اگر بدین شکل به زندگی بنگریم پس قطعا نباید در دنیا هیج فرد امیدواری وجود داشته باشد یقینا داشتن امید در شرایط سخت زندگی کار آسان و راحتی نیست.
بی شک بزرگترین هنر هر انسانی امیدوار بودن در شرایط سخت و دشوار زندگی است البته باید بدانیم که داشتن امید دلیل بر این نیست که ما دیگر هرگز ناامید نخواهیم شد چرا که حتی صبور ترین و مقاوم ترین انسان ها نیز گاهی در زندگی دچار یاس و ناامیدی می شوند بدیهی است افرادی که به زندگی نگاه مثبت دارند کمتر دچار ناامیدی می شوند چرا که این افراد در برابر مشکلات انعطاف پذیری بالایی دارند و خیلی سریع خود را باشرایط پیش آمده وفق می دهند.
پس باید بدانیم که امیدوار بودن نیاز به نیروی خارق العاده ای ندارد و هر انسانی قادر به داشتن روحیه عالی خواهد بود به شرط آنکه نگاه و فکر مثبت داشته باشد پس اگر می خواهید از غصه ها و مشکلات زندگی رها شوید از همین لحظه شروع کنید و برای داشتن روحیه عالی تلاش کنید.
در آخر با کلامی از شکسپیر به این مقاله خاتمه می دهم. هیچ چیز نیک یا بد نیست ولی شیوه تفکّر ما امور را نیک یا بد جلوه می دهد.
 

 
 
آتش گرفته
نویسنده : خاتون - ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱
 

سرمیکشد از خنجری آتش گرفته

غم ناله های خواهری آتش گرفته 

 

 

اینجا کبوتر بچه ها را یک کبوتر 

پیچیده در بال و پری آتش گرفته

 

فریاد عصمت شعله میگیرد دمادم

از تار و پود معجری آتش گرفته

 

بشتاب زینب!در میان شعله ها باز

دامان طفل دیگری آتش گرفته

 

آن سوی فریادعطش صد حنجره درد

در لای لای مادری آتش گرفته

 

از داغ این آلاله های غرق در خون

هرگوشه چشمان تری آتش گرفته

 

پیش نگاه خسته ی پروانه شمعی

افتاده بر خاکستری آتش گرفته

 

بی شک تمام این وقایع ریشه دارد

در اتفاقات دری آتش گرفته

 

شاعر:سیدمحمدبابامیری


 
 
!!!
نویسنده : خاتون - ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱
 

 



 
 
تحمیل ماسنجر اسکایب/Download Skype
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱
 
سکای بی ماسنجر یمکنک من عمل محادثات ودردشة ورسائل فوریة و مکالمات الفیدیو الجماعیة عبر الانترنت مجانا مع اصدقائک والعائلة باللغة العربیة حیث یساعدکم ماسنجر سکای بی على التواصل مع ای شخص فى العالم حیث یمکن التحدث عن طریق المکالمة الصوتیة او الکتابة وارسال الرسائل الفوریة بالاضافة الى محادثة الفیدیو ویمکنک سکای بی من ارسال صور ومستندات ویمکنک من الاتصال باى هاتف فی العام والاتصال بالهواتف الجوالة وارسال رسائل نصیة SMS للموبایل
أفضل ماسنجر بعدجوجل تالک و یاهوماسنجرللشات.
النسخة:مجانیة
نظام التشغیل:کافة اصدارات الویندوز

تحمیل من الموقع الرسمی للاسکایب:http://www.skype.com/go/downloading

رابط التحمیل مباشرا: http://s2.picofile.com/file/7356191284/SkypeSetup_www_araby_moontada_net.exe.html


 
 
ترجمه قصیده اى از متنبی/إذا غامَرْتَ فی شَرَفٍ مَرُومِ
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱
 

همانگونه که از موضوع این شعر برمی آید هیچ مناسبتی با هیچ چیز نمی تواند داشته باشد؛ جزآنکه محتوای این شعر متنبی برخلاف موضوعش جز در بیت سوم سخن دیگری از کره اسبش طخرور و مادیانش حجر به میان نیاورده است و بیشتر بخاطر اینکه درباب شرف و مجد و چند فضیلت و رذیلت دیگر سخن رفته این پست را از بیخ بنیان می نهم و امیدآنکه دوستدران ادب عربی و فارسی و انگلیسی را خوش بیاید.

این شعر برگرفته از کتاب "چکامه های متنبی"، صفحه 88 ، انتشارات هرمس است.

قال المتنبی و قدکُبِست انطاکیة فقُتِلَ مُهرُه الطَخرور و الحِجْر أمّه
درباره شهربندان انطاکیه و کشته شدن "طَخرور"، کره اسب متنبی و مادیانش، "حجر".

At the siege of Antioch, where the poet’s colt al-Takhrur and its mother al-Hijr killed.

1 إذا غامَرْتَ فی شَرَفٍ مَرُومِ
2 فطَعمُ المَوتِ فی أمرٍصغیرٍ
3 سَتَبْکی شَجْوَها فَرَسِی و مُهْرِی
4 قَرَبْنَ النّارَ ثُمَّ نَشَأْنَ فِیها
5 وَ فَارَقْنَ الصَّیاقِلَ مُخْلَصَاتٍ
6 یَرَى الجُبَنَاءُ أَنَّ العَجْزَ عَقْلٌ
7 وَ کُلُّ شَجاعَةٍ فِی المَرْءِ تُغْنِی
8 وَ کَمْ مِنْ عائِبٍ قَوْلاً صَحِیحاً
9   وَ لَکِــــنْ تَأخُـــــــــذُ الآذانُ  مِنْهُ

 

فَلا تَقْنَعْ بٍما دُونَ النُجُومِ
کطعمِ المَوتِ فی أمرٍعظیمِ
صَفائِحُ دَمْعُها ماءُالجُسُومِ
کَما نَشَأَ الْعَذارَى فی النَّعیمِ
وَ أیْدِیها کَثیراتُ الکُلُومِ
وَ تِلکَ خَدیعةُ الطبعِ اللَّئیمِ
وَ لا مِثْلَ الشَّجاعَةِ فی الحَکِیمِ
وَ آفَتُهُ مِنَ الفَهْمِ السَّقِیمِ
عَلى   قَدْرِ  القَرائِـــحِ  وَ   العُلُـــومِ

 

ترجمه این شعر "متنبی" به دوزبان فارسی و انگلیسی:

1 چون درطلب رفعت و بزرگی موردهدف خطر کنی به کمتر از [مرتبه] ستارگان خرسند و راضی نباش.

1 when you plunge yourself into the quest for desired distinction, do not be content with anything short of the stars.

 که طعم مرگ در کاری کوچک همان طعمی را دارد که درکاربزرگ است.2

 2For the taste of death in a small matter is as the taste of death in mighty matter

 3 بر مادیانِ من و کره اسبِ من، شمشیرهایی اندوهناک خواهندگریست که سرشک آنها خون پیکرهاست.

3 Sword-blades whose tears are the water of the bodies shall weep with grief for my mare and my colt

4 [همان تیغ ها که] درآتش شدند و زان سپس، آن سان که دختران باکره در ناز و نعمت می بالند؛ پرورده و آبداده شدند.

 4They drew near the fire, then they throve in it as virgins thrive in luxury

5 و ناب و خالص، از نزدشمشیرسازانی بیرون آمدند که در دستانشان جای جایِ نشان جراحات بسار آنهابود.

5 and they left the swordsmiths purified, and the smith’s hands abounded in cuts

6 بُزدلان می پندارند که درناتوانی حکمتی نهفته است، این نیرنگ بازیِ طبع فرومایه است.

6 Cowards deem that impotence is intelligence, and that is the guileful trick of the base nature

7 شجاعت، آدمی را از همه چیز بی نیاز می کند. اما چون شجاعتِ دانایان هیچ نیست.

7 And every courage in a man is all-sufficing, and incomparably more courage in the wise man

8 بسا کسی برگفتاری درست خُرده گیرد و علت در کژفهمی او باشد.

8 How many a man has found fault with a sound statement, and the shortcoming resides in the sick understanding

9 اما هرکس، به اندازه گنجایش طبع و دانشش، سخن می شنود.

9 But the ears take of it according to the capacity of a man’s nature and knowledge