Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

بوی ماه مهر..ماه مهربان
نویسنده : مبینا - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱
 

سلام

سابقا از آهنگ باز آمد بوی ماه مدرسه...حس بدی بهم دست میداد

اما الان...........الان اینقد دلم گرفته و هوای درس و مشق رو کرده که حد نداره!!! یه چند تا عکس از ویلاگ یه آدم خوش ذوق برداشتم که بذارم اینجا دوست دارم هر کسی دید نظر و حسشو بگه!!!(البته در صورت تمایل)

یاد کتابا و جلد کردنا و بوی نو بودنشون و هزاران

 خاطرات شیرین دیگه به خیر


 
 
اصطلاحات معاصر عربی|بخش 1
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱
 

تاچه اندازه علاقمندید بااصطلاحات معاصر و روز عرب آشناباشید؟!
شاید باگذراندن واحدهای سربه فلک کشیده دانشگاهی آنچنان که باید بااین واژگان برخوردنکرده باشیم و یا بافرصت اندکی که دراختیار داشتیم بهره مندی زیادی از اساتیدگرانقدربه عمل نیامد و اندیشیدن به نمره های فاخر(بیست و نوزده) چاره ای به جزحفظ نیم روزه آن، دربرابرمان نمی گذاشت...
بگذریم...
دراین دوره کوتاه مثل برخی دوستان دیگر لغات و اصطلاحات معاصر و روز عربی را که درلابلای مطبوعات و کتاب ها و ... دیدم یادداشت نموده و تصمیم گرفتم قبل از نابودی دروبلاگ کلاس درج کنم.

درهربار بخشی ازآن درفرصت های به دست آمده تقدیم حضورمی گردد.
به دوستان هم پیشنهاد می شود مارا از این گونه نانوشته ها بی بهره نسازند.
» بخش اول واژگان و اصطلاحات را در ادامه مطلب مشاهده کنید.


 
 
دانلود داستانی الأمیرة النائمة/شاهدخت خفته
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱
 

"الأمیرة النائمة" عنوان داستانی است که تقدیم عزیزان ادب دوست می شود.

مشخصات کتاب:
عنوان
: الأمیرة النائمة

زبان:عربی
تعدادصفحه:56
حجم: 1.63 مگابایت
فرمت: djvu
توجه،توجه!!!: برای خواندن کتاب "نرم افزار STDU Viewer" را لازم دارید. با حجم  کم از زیر دانلود کنید.
»» دانلود نرم افزار STDU Viewer
»»دانلود کتاب داستانی "الأمیرة النائمة"

درابتدای این کتاب آداب و شیوه درست داستان خوانی شبانه والدین به فرزندانشان آمده است که بسیار مفید و آموزنده است.


گزیده ای از داستان به زبان فارسی:
"شاهدخت خفته"
درزمان های قدیم شاه و ملکه ای با خوشی وبهروزی درکاخ زیبایشان زندگی می کردند. اما یک موضوع آن دو را ناراحت می کرد و آن به این علت بود که آنان فرزندی نداشتند.
آن دو علاقه شدیدی به داشتن بچه داشتند! و روزی را بدون آرزو کردن فرزند سپری نمی کردند و می گفتند:"ای کاش فرزندی ارزانیمان می شد"!
روزی از روزها، ملکه دروقت استراحتش دید، قورباغه ای ازآب بیرون جسته و به او گفت:".........."
*ادامه داستان را پس از دانلود بخوانید.


 
 
در سوگ صادق آل محمد(ع)
نویسنده : مبینا - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱
 

 

 

 

 

صدای گریه می‏آید … صدای ضجه فرشتگان

بقیع، امشب دوباره، در خاک تو خورشیدی خواهد دمید و ستاره‏ای به آسمان خواهد شتافت

سالروز شهادت جانگداز حضرت امام جعفر صادق (ع)تسلیت وتعزیت باد.

من کیستم حقیقت حق را خزانه ام

بیرون ز مرز فکر و خیال و فسانه ام

بنیانگذار مذهب و مسندنشین علم

فیض مدام فلسفه عارفانه ام

سبط نبى و پور على، نجل فاطمه

الگوى صبر و صلح حسن را نشانه ام

آئینه دار نهضت سرخ حسینى ام

چون عابدین به نخل عبادت جوانه ام

بحرالعلوم باب من است و سخا و جود

یک قطره اى بود ز یم بیکرانه ام

استاد فقه و فلسفه و منطق و اصول

پرچم فراز علم به قاف زمانه ام

با این همه جلال در این جوّ قیرگون

محصور کرده خصم ستم پیشه خانه ام

از یورش شبانه ابن الرّبیع پست

آید به ناله سنگ ز سوز شبانه ام

لرزد به سان بید تن اهل بیت من

تا مى کشد ز خانه برون وحشیانه ام

آن بى حیا سواره و من با تن ضعیف

پاى پیاده در پى اسبش روانه ام

تندى کند که تند برو در بر امیر

کندى اگر کنم بزند تازیانه ام

آنان که سوخته اند دَرِ خانه على

آتش زدند از ره کین درب خانه ام

                                   (ژولیده اصفهانى) 

                                                 التماس دعا

 

 
 
داستان کوتاه|خر خوش بخت
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱
 

یک خر بود که اصلا خوش بخت نبود. او از صبح تا شب کار می کرد و بار می کشید.یک روز که رفته بود لب چشمه آب بخورد،چشمش به چندتا ماهی افتاد که برای خودشان توی آب می چرخیدند و بازی می کردند و اصلا مجبور نبودند بار ببرند.خر که خیلی دلش شکسته بود،یک آه خرکی کشید...

یک دفعه،یک پری با دوتاگوش دراز جلویش ظاهر شد و پرسید:"من آهم!با من کاری داشتی؟"خر،اول ترسید و چهارنعل فرار کرد.اما بعد با خودش گفت:"عجب خری هستم!آه که ترس ندارد!"بعد پیش آه آمد و گفت:"اگر راست می گویی و آهی،مرا بکن یه ماهی!"آه،گوش های درازش را تکانی داد و گفت:"بفرما!ماهی شو!"یک دفعه خر دید توی آب است و ماهی شده!خیلی خوش‌حال شد.خواست از خوش‌حالی عرعر کند که دید ماهی شده برای همین هم نتوانست.

ماهی های رود وقتی خر را دیدند،دورش جمع شدند و پرسیدند:"چه بامزه!تو دیگر کی هستی؟از کجا آمده‌ای؟"خر همه چیز را از اول تا آخر برایشان تعریف کرد.ماهی ها وقتی فهمیدند که او قبلا خر بوده،با خوش‌حالی بالا و پایین پریدند و ذوق کردند.بعد یکی یکی سوارش شدند.

این‌طوری بود که خر،شد یک خرماهی.بااین همه خیلی خوش‌بخت بود،چون به آرزویش رسیده بود و این برای یک خر چیز کمی نیست!

نقل از هفته نامه‌ «دوست خردسالان»،شماره‌ی496:شنبه11شهریور 1391


 
 
اندرباب 4سال دانشگاه/طنز
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱
 

 تقدیم به دوستان 4 سال روزگاردانشجویی
رشته زبان و ادبیات عرب دانشگاه تهران
دانشکده ادبیات و علوم انسانی

آی بچه ها سلام علیک

http://s1.picofile.com/file/7491763866/K_2_.png

سرورمید یک به یک

یه شعردارم آی باحالا

موافقا دستا بالا

یه سر بریم دانشکده

ببخشمون اگه بده

به نام رب آسمون

بریم سر کلاسمون

اول اولش بریم

خفت یکی رو بگیریم

ماکان إنه بِراض

همیشه اهل اعتراض

یه بچه هفت، ترمی بود

فکرمقاله علمی بود

یکّه حاضرجوابی بود

بله، صادق تلخابی بود

***
این یکی عین میگ میگه
استادسرعته دیگه ...


 
 
تنظیم خط پاورقی در برنامه آفیس(WORD)
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱
 

تنظیم خط پاورقی در برنامه آفیس(WORD)

یکی از مشکلاتی که کاربران آفیس دارند این است که هنگام درج پاورقی خط جداکننده متن از پاورقی گاهی در سمت چپ صفحه قرار می‌گیرد. انتقال این خط به چپ و راست و حتی وسط به طور عادی امکان پذیر نیست، اما با روش زیر می‌توان این خط را به وسط و چپ و راست منتقل کرد.

گام اول- برای کلمه ای که نیاز به توضیح بیشتر دارد یک پارقی ایجاد کنید.پاورقی در آفیس ۲۰۰۷ از مسیر زیر ایجاد می شود:

Referenced ==> Footnotes ==> Insert footnotes

کلید میانبر برای درج پاورقی CTRL+ALT+F میباشد، یعنی با فشار دادن این سه کلید با هم، دیگر نیاز به طی کردن مسیر بالا نیست.

گام دوم- از منوی View و در قسمت Document view حالت نمایش را از Print layot به Draft تغییر دهید.

گام سوم – مجدد به منوی References رفته و از قسمت Footnotes بر روی Show Notes کلیک کنید.

گام چهارم - اکنون صفحه به دو قسمت تقسیم می شود در قسمت پایین و از منوی باز شونده Footnote Separator را انتخاب کنید.

گام پنجم - برای انتقال خط جدا کننده به سمت راست، خط پاورقی را انتخاب و سپس کلیدهای Ctrl+R را همزمان فشار دهید.

گام آخر - مجدا به منوی View رفته و در قسمت Document view حالت نمایش را از Draft به Print layot تغییر دهید.

 


 
 
داستان کوتاه
نویسنده : مبینا - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ شهریور ۱۳٩۱
 

با سلام وآرزوی سلامتی برای همه همکلاسی های ارجمند

امیدوارم خوندن این چند تا داستان کوتاه براتون جالب باشه:

رجلا من أهلک

وقف رجل عند (الواثق بالله ) فقال : یا أمـیر المؤمـنین ، صل رحمـک ، وارحم أقاربک ، وأکرم رجلا من أهـلک .ـ
قال من أنت ؟ فإنی ما أعرفک قبل الیوم .ـ
قال : أنا ابن جـدک آدم .ـ
قال : یاغـلام أعـطه درهـما واحدا .ـ
قال : یاأمیر المؤمنـین ما أصنع به ؟
قال : أرأیت لو قسـمـت بـیـت المـال على إخـوتـک من أولاد جدی آدم ، أکـان یـنوبک حـبة ؟
فقال : لله درک یا أمیر المؤمنین ، ما أذکـاک ! فأمـر له بعـطاء وانصـرف



الحسود والبخیل

وقف حسـود وبخـیل بین یدی أحـد المـلوک ، فقال لهـما : تمنیا منی ما تریدان فإنی سـأعطی الثانی ضعف ما یطلبه الأول . فصار أحدهما یقول للآخـر أنت أولا ، فتـشـاجرا طویلا ، و کان کل منهما یخشى أن یتمنى أولا ، لئـلا یصـیب الآخـر ضعف ما یصیبه . فقال الملک : إن لم تفعـلا ما آمرکما قطعت رأسیکما . فقال الحسـود : یا مولای إقلع إحـدى عیـنیَ!!!



رأس الحمار

کان فی أحـد المـطـاعم قد علـق الزبون معـطـفه على الحـائط و ذهـب إلى الحـمـام ، وفی هـذه الأثـناء ، قـام صدیقه ورسم على ظهر المعطف رأس حمـار ، ولما عاد صاحبه ورأى ما رآه . قـال : من مسـح وجهـه بمـعـطـفی ؟


الطبیب والکحل

شکا رجل إلى طبیب وجع فی بطنه فقال : ما الذی أکلت ؟
قال : أکلت رغیفا محترقا .ـ
فدعا الطبیب بکحل لیکحل المریض ، فقال المریض : ـ
إنما أشتکی وجع فی بطنی لا فی عیـنی .ـ
قال الطبیب : قد عرفت ، ولکن أکحلک لتبصر المحترق ، فلا تأکله .



ذکاء الغلام

قلت لغلام صغیر السـن من أولاد العـرب :ـ
أیعـجبک أن یکون لک خمسمائة ألف درهم وتکـون أحمق ؟
فقال الغلام : لا والله .ـ
قلت : ولماذا ؟
قال الغلام : أخاف أن یجنی علیَ حمقی جنایة تذهب بمالی ویبقى علیَ حمقی .

اوقاتتان خوش




 
 
آشنائی باسوره های قرآن کریم+دانلود
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱
 

کتابی که امروز ازاین وبگاه تقدیم دوستداران زبان قرآن و اسلام (عربی) می گردد شما را هرچه بیشتر با سوره های قرآن کریم آشناخواهدکرد .
 این فایل به مباحث زیر می پردازد:

-          وجه تسمیه سوره

-          معرفی سوره (مکی یا مدنی، تعدادآیه، ...)

-          محورموضوعات سوره

-          علت و شأن نزول سوره

-          فضیلت سوره

مشخصات کتاب:

عنوان: التعریف بسورالقرآن

فایل در قالب: پی دی اف

تعدادصفحات : 103 صفحه

حجم: 1.55 مگابایت

از اینجا دانلود کنید.

*به ذکر نمونه ای از این مقوله در "ادامه مطلب" پرداخته شده است.


 
 
روش جستجو در مورد پایان نامه ها و مقالات سایت ایران داک
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱
 

در نگارش یک پایان نامه مهمترین و اولین شرط جدید بودن موضوع می باشد. بدین منظور سایت پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران راه اندازی شده است که در میان پژوهشگران به سایت ایران داک با آدرس اینترنتی (www.irandoc.ac.ir) مشهور است.

و در پروپوزال های دانشگاه ها یک بند وجود دارد که دانشجو قبل از تصویب پروپوزالش می بایست با استعلام از سایت ایران داک مطمئن شود که قبلا در دانشگاهی دیگر این موضوع کار نشده است.

رشته ی زبان و ادبیات عربی نیز از این قانون مستثنی نمی باشد. و کلیه ی دانشجویان دوره ی کارشناسی ارشد و دکتری می بایست با مراجعه به این سایت از جدید بودن موضوع خود مطمئن شوند و در پایان کار خود یک نسخه از پایان نامه خود را در این سایت بارگزاری نمایند.

 نحوه ی کار با این سایت را متأسفانه بسیاری از دانشجویان نمی دانند و در پروپوزال های خود می نویسند به سایت مراجعه کردیم و موضوع مشابهی پیدا نشد.

برای استفاده از این سایت می بایست مراحل زیر را طی نمود:


 
 
یادمان باشد
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱
 

خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است
--


 
 
بازی روزگار نوشته ای از دکتر حسابی
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱
 

بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست! انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد . عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. ‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود. اانسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید. یکشنبه: راه می رود. دوشنبه: عاشق می شود. سه شنبه: شکست می خورد. چهارشنبه: ازدواج می کند. پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد. جمعه: می میرد.

 


 
 
کدوم پله ای؟؟
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱
 


 
 
سخنرانی " ونه گات " در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT :
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳٩۱
 

اگر میخواستم برای آینده ی شما فقط یک نصیحت بکنم،مالیدن کرم ضدّ آفتاب را توصیه میکردم !!!آثار مفید و دراز مدّتِ کرم ضدّ آفتاب،توسط دانشمندان ثابت شده است.در حالی که سایر نصایح من،هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی،جز تجربه های پر پیچ و خمِ شخص بنده ندارند.اینک این نصایح را خدمتتان عرض می کنم :قدرِ نیرو و زیبایی جوانی تان را بدانید.ولی اگر هم ندانستید،مهم نیست!روزی قدرِ نیرو و زیباییِ جوانی تان را خواهید دانست،که طراوت آن رو به اُفول گذارد.اما باور کنید تا بیست سال دیگر،به عکسهای جوانیِ خودتان،نگاه خواهید کرد و به یاد می آوریدچه امکاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده اید.آن طور که تصوّر می کردید،چاق نبودید.همه چیز در بهترین شرایطش بوده تا شما،احساس خوب داشته باشید.نگران آینده نباشید.اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید،فقط این را بدانید که نگرانی،همان اندازه مؤثّر است،که جویدن آدامس بادکنکی در حلّ یک مسئه ی جبر !مشکلات اساسی زندگی شما،بی تردید چیزهایی خواهند بود که هرگز به مخیله ی نگران تان هم خطور نکرده اند.از همان نوعی که یک روز سه شنبه ی عاطل و باطل،ناگهان احساس بد پیدا می کنید و نسبت به همه چیز بدبین میشوید !با دلِ دیگران،بی رحم نباشید .عمرتان را با حسادت تلف نکنید.گاهی شما،جلو هستید و گاهی عقب.مسابقه،طولانی است و سر انجام،خودتان هستید که با خودتان مسابقه می دهید.ناسزاها را فراموش کنید.اگر موفّق به انجام این کار شدید ،راهش را به من هم نشان بدهید !نامه های عاشقانه ی قدیمی را حفظ کنید.صورت حسابهای بانکی و قبض ها و ... را دور بیاندازید.اگر نمی دانید می خواهید با زندگی تان چه بکنید،احساس گناه نکنید.جالبترین افرادی را که در زندگی ام شناخته ام،در 22 سالگی نمی دانستند می خواهند با زندگی شان چه کنند.برخی از جالب ترین چهل ساله هایی هم که می شناسم،هنوز نمیدانند !تا می توانید کلسیم بخورید.با زانوهایتان مهربان باشید.وقتی قدرت زانوهای خود را از دست دادید،کمبودشان را به شدّت حس خواهید کرد.ممکن است ازدواج کنید،ممکن است نکنید.ممکن است صاحب فرزند شوید،ممکن است نشوید.ممکن است در چهل سالگی طلاق بگیرید.احتمال هم دارد که در هشتاد و پنجمین سالگرد ازدواجتان،رقصکی هم بکنید.هرچه می کنید،نه زیاد،به خودتان بگیرید،نه زیاد،خودتان را سرزنش کنید.انتخاب های شما بر پایه ی 50 درصد بوده،همانطور که مال همه بوده.دستورالعمل هایی که به دست تان می رسد،را تا ته بخوانید.حتّی اگر از آنها پیروی نمی کنید.از خواندن مجلّات زیبایی پرهیز کنید.تنها خاصیت آنها این است که به شما بقبولانند که زشتید.با خواهران و برادران خود مهربان باشید.آنها بهترین رابط شما با گذشته هستند،و به گمان قوی،تنها کسانی هستند کهبیش از هر کس دیگر،در آینده،به شما خواهند رسید.به یاد داشته باشید که دوستان می آیند و می روند،ولی آن تک و توک دوستان جان جانی،که با شما می مانند را حفظ کنید.برای پل زدن میان اختلافهای جغرافیایی و روشهای زندگی،سخت بکوشید.زیرا هرچه بیشتر از عمر شما بگذرد، بیشتر پی می بریدکه به افرادی که در جوانی می شناختید،محتاجید.سفر کنید.برخی حقایقِ لاینفک را بپذیرید:قیمتها صعود می کنند،سیاستمداران کلک میزنند،شما هم پیر می شوید.و آنگاه که شدید،در تخیّل تان به یاد می آورید که وقتی جوان بودید،قیمتها مناسب بودند،سیاستمداران شریف بودند،و بچّه ها به بزرگترهایشان احترام می گذاشتند.به بزرگترها احترام بگذارید.توقع نداشته باشید که کس دیگری،نان آور شما باشد.ممکن است حساب پس اندازی داشته باشید.شاید هم همسر متموّلی نصیب تان شده باشد.ولی هیچگاه نمی توانید پیش بینی کنید کهکدام خالی میشود یا به شما جاخالی می دهد.خیلی با موهایتان ور نروید.وگرنه وقتی چهل سالتان بشود،شبیه موهای هشتاد ساله ها میشود.نخ دندان به کار ببرید .در شناخت پدر و مادرتان بکوشید.هیچ کس نمی داند که آنان را،کِی برای همیشه از دست خواهید داد.دقت کنید که نصایح چه کسی را می پذیرید.اما با کسانی که آنها را صادر می کنند،بردبار و صبور باشید.نصیحت،گونه ی دیگرِ غم غربت است.ارائه ی آن،روشی برای بازیافت گذشته،از میان تل زباله ها،گردگیری آن،و ماله کشیدن بر روی زشتی ها و کاستی هایشان،و مصرف دوباره ی آن،به قیمتی بالاتر از آنچه ارزش دارد،است.امّا اگر به این مسائل،بی توجّه هستید،لااقل حرفم را در مورد کرم ضدّ آفتاب بپذیرید !!!