Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

سوالات ارشد عربی + کلید
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٠
 

سلامی به حرارت آفتاب 30 تیر 1390 ؛ خدمت همه ادبای عربی که مشغول درس و آمادگی برای کنکور امسال هستند.

شما می توانید سوالات ارشد عربی سال گذشته را همراه با کلیدپاسخ از طریق لینک زیر دریافت کنید.

حجم : 5.65 مگابایت

از اینجا دانلود کنید.


 
 
بی بها اما پر بهانه...!
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠
 

 

مگر هجرت لیلی به جز غصه و غم داد به مجنون..؟!

مگر رفتن یوسف به جز اشک بصر داد به یعقوب؟!

چه رسمیست در این شهر که هجران تو را جشن بگیرند..؟!!

 

_________

× اللهم عجل لولیک الفرج

× امسال "بضاعة مزجاة" ما همین قدر بود...!

× شب قدر دیگری است، همدیگر را از دعای خیر فراموش نکنیم...

× اینجا, مسجد جمکران, حال و هوای عجیبی دارد...! دعاگو هستم

یا حق


 
 
دره ی تاریک
نویسنده : امین - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠
 

ای خاطره ؛ پیش آی و نـُت هایت را همساز کن

و آن گاه که بر فراز باد موسیقی تو شناور است

من در جویباران خیره خواهم شد...

آنجا که دلدادگان آه میکشند و در رویا فرو میروند ،

من به شکار اوهام که در گذرند خواهم نشست

و در آبگینه؛ آبی از جویباران زلال را خواهم نوشید

و آواز مهر را خواهم شنید و سر تا سر روز را آنجا خواهم قنود

و در رویا فرو خواهم رفت

و چون شب فرا رسد خواهم رفت به همان جا که درخور اندوه است

گام زنان در کنار دره ی تاریک با صدای خاموش 


 
 
روز جوان مبارک
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠
 

 

خواهی که ببینی رخ پیغمبر را

بنگر رخ زیبای علی اکبر را

در منطق و خلق و خوی او می بینی

با دیده ی جان محمدی دیگر را

*میلاد شبیه ترین آینه ی پیغمبری مبارک*

 

اس ام اس روز جوان ولادت حضرت علی اکبر (علیه السلام)

عزیزم! از جوانی به اندازه ‏ای که باقی است، استفاده کن؛
که در پیری همه چیز از دست می‏رود، حتی توجه به آخرت و خدای تعالی!
*امام خمینی(ره)

عمر یکی از نعمت های بزرگ خداوند است که می توان از هر لحظه ی آن بیشترین بهره را برد، و از میان آن، فصل جوانی که بهار عمر محسوب می شود ارزش ویژه ای دارد. بذر تمام کمالات در جوانی کشت می شود. در این فصل، انسان آماده ی پذیرش علم و هنر و خوبی و زیبایی است. فصل جوانی در میان دو ناتوانی قرار گرفته: ناتوانی خردسالی و ناتوانی پیری. قرآن می فرماید: خداوند شما را از ناتوانی آفرید، و پس از ناتوانی شما را به نقطه ی قوت رساند، و پس از آن باز هم به ناتوانی و پیری خواهید رسید.(5)

جوانی، نقطه ی قوت عمر انسان است که دو طرف آن را ضعف و سستی پوشانده است. خوشا به حال کسی که ارزش این نقطه ی قوت را بداند و از آن بیش ترین محصول را برداشت کند.

 در احادیث، به استفاده ی بهینه از جوانی سفارش شده است. از دست دادن دوران جوانی، غم و اندوه و پشیمانی های بسیار در پی دارد. امام علی علیه السلام می فرماید: دو چیز است که کسی قدر آنها را نمی شناسد مگر آن گاه که آنها را از دست بدهد: جوانی و تندرستی.(6) جوانی به قدری ارزشمند است که رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: در روز قیامت، پیش از آن که انسان قدم از قدم بردارد، از چهار چیز از او سؤال می شود: ... درباره ی جوانی او می پرسند که چگونه آن را فرسوده ساخت؟نیز فرمودند: پنج چیز را پیش از آن که از دست برود قدر بدان:... جوانی ات را پیش از این که پیر شوی.

 

نیز فرمود: خداوند فرشته ای دارد که هر شب فرود می آید و ندا می کند: ای بیست ساله ها جدیت کنید و برای آخرت خویش تلاش نمایید

کمتر کسی است که در دوران پیری تأسف بر جوانی از دست رفته نخورد. امید است جوانان عزیز پیش از آن که گرفتار تأسف بیهوده شوند، تا فرصت دارند از نیرو و استعدادهای سرشار خود بهتر و در جهت صحیح بهره گیرند؛ زیرا در فصل جوانی، زمینه ی پیشرفت آماده است و اتلاف وقت، از دست دادن فرصتها و به کار نگرفتن توانمندی ها و استعدادها، خسارت جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت. کامیابی و موفقیت در زندگی و عزت و سربلندی همیشگی، در گرو استفاده ی خوب از جوانی است. پس ضرورت دارد که جوانان هر از چند گاهی به اوضاع کنونی خود نظر بیاندازند و اهداف، تفکرات و اندیشه های خود را مورد بازنگری قرار دهند.

 


 
 
...
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠
 

در سینه غمــــی ز­عشــــق تو پــــروردم

تمثـــــــــال رخ تو را عبادت کــــــــــــــردم

گفتم که خدای من تو هستی بی شــک

صـد توبــــه خدا؛ که بــــــــــــاز کفر آوَردم

 

***

تا عشق میانِ من و تو حاکـم هست

این رابطه جـاودانه و دائـــــم هست

چونانکه لب زمین رسد تا لب سیب

یک چیز به نام جــــاذبه لازم هست

 ***

باخشم به سوی من چو رو آوردی

در یک کف دست تار مو آوردی

گفتم که دچار ریزش مو شده ام

گفتی که خموش شو، هوو آوردی!

 

این چند تا شعر رو هم از "بی نام" بپذیرید.


 
 
میلاد امیر عاشقان...
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
 

به جای شعر و نثر و شرح کرامت و وعده ی شفاعت،به تک جمله ای میکنم کفایت!

"خدا جدا نکند از دلم ولای تو را..."

**********************

* اعیاد شعبانیه مبارک!

** شکر خدا که زنده بودیم و سوم شعبان دیگری را نیز دیدیم. وعده ما به عاشورا...

*** التماس دعا


 
 
من ، تو ، او ...
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٠
 

من به مدرسه میرفتم تا در س بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت

معلم گفته بود انشا بنویسید
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت

 


 
 
چتر دلتنگی من باز شده
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٠
 

من همان فرهادم

تو همان شیرینی...

چتر دلتنگی من باز شده

نفسم بارش تصویر ترا خواهانند

تَرَک قلب من امروزی نیست

چند صباحی است که در یاد تو بی تاب شده... 

بی قرار از همه ثانیه ها

گم شدم در غم تصویر تو باز

کاش این روز قدمش پایان داشت 


 
 
عید مبعث مبارک
نویسنده : خاتون - ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠
 

 

 


 
 
من‌ آن‌ خاکم‌ که‌ عاشق‌ می‌شود!
نویسنده : خاتون - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠
 

 

سر تا پای‌ خودم‌ را که‌ خلاصه‌ می‌کنم، می‌شوم‌ قد یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ که‌ ممکن‌ بود یک‌ تکه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یک‌ خانه، یا یک‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یک‌ کوه، یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛ یا حتی‌ خاک‌ یک‌ گلدان‌ باشد؛ خاک‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.

یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ ممکن‌ است‌ هیچ‌ وقت، هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاک‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاک.
اما حالا یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ وجود دارد که‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بکشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. یک‌ مشت‌ خاک‌ که‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ کند، عوض‌ بشود، تغییر کند.
وای، خدای‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاک‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاکی‌ که‌ با بقیه‌ خاک‌ها فرق‌ می‌کند. من‌ آن‌ خاکی‌ هستم‌ که‌ توی‌ دست‌های‌ خدا ورزیده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دمیده. من‌ آن‌ خاک‌ قیمتی‌ام. حالا می‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودی شان‌ شد.
اما اگر این‌ خاک، این‌ خاک‌ برگزیده، خاکی‌ که‌ اسم‌ دارد، قشنگ‌ترین‌ اسم‌ دنیا را، خاکی‌ که‌ نور چشمی‌ و عزیز دُردانه‌ خداست. اگر نتواند تغییر کند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نکند، اگر همین‌ طور خاک‌ باقی‌ بماند، اگر آن‌ آخر که‌ قرار است‌ برگردد و خود جدیدش‌ را تحویل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بیندازد پایین‌ و بگوید: یا لَیتَنی‌ کُنت‌ تُراباً. بگوید: ای‌ کاش‌ خاک‌ بودم...
این‌ وحشتناک‌ترین‌ جمله‌ای‌ است‌ که‌ یک‌ آدم‌ می‌تواند بگوید. یعنی‌ این‌ که‌ حتی‌ نتوانسته‌ خاک‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! یعنی‌ این‌ که...
خدایا دستمان‌ را بگیر و نیاور آن‌ روزی‌ را که‌ هیچ‌ آدمی‌ چنین‌ بگوید.

 


 
 
!!!
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠
 

روزگاری ست که در تردیدی بزرگ هستم!

شک ندارم که در مورد شناخت بعضی ها" اشتباه" کرده ام، ولی نمیدانم که قبلا در پذیرفتن "تصویر" خوبشان، دچار خطا شده ام و یا حالا در باور آنچه که چشمهایم می بینند!

پ ن: "رب انی أعوذ بک من همزات الشیاطین... "