Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

سفیر عشق
نویسنده : خاتون - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩
 

 

مرحبا مسلم که هست از رفعت آن گردون جناب
خسرو لب تشنگان را ابن عم و نایب مناب


گر چه در ملک شهادت نیست شاهى جز حسین
لیک شد حصن شهادت را ز مسلم فتح باب

سعى مسلم داد بر اسلام رونق تا به حشر
بر روان او سلام مسلمین از شیخ و شاب

صورت او چون حسین و سیرت او چون حسن
در مروت مصطفى و در فتوت بوتراب

روز هیجا چون کشیدى تیغ بران از غلاف
گفتى از ابر سیه گشتى درخشان آفتاب

کوفیان کردند از وى دورى و نبود عجب
روبهان را باشد اندر دل ز شیران اضطراب

میهمان خویش را کشتند بى جرم و گناه
باد بر آن میزبانان لعنت حق بى حساب

داشت جاى آن که از بهر پسر عمش حسین
با زبان حال بنویسد که اى عالى جناب

سوى این بى آبرو مردم میا ترسم ز کین
بر تو و بر اهل بیت مضطرت بندند آب

زین سفر بگذر که ترسم اکبرت گردد شهید
وز غم گیسوى او لیلا شود بى صبر و تاب

زین سفر بگذر که ترسم دست و پاى قاسمت
گاه دامادى شود در کربلا از خون خضاب

زین سفر بگذر که ترسم حنجر اصغر شود
پر ز خون از تیر اعدا چون دل زار رباب

زین سفر بگذر که مى ترسم شوند از کین اسیر
آل پیغمبر به دست فرقه دور از ثواب

زین سفر بگذر که ترسم عابدینت را برند
با غل و زنجیر نالان جانب شام خراب

زین سفر بگذر که مى ترسم یزید دون زند
چوب خیزران بر لب لعل تو در بزم شراب

از جفاى کوفى و شامى مگو دیگر صغیر
ز آتش نظم تو جان خلق عالم شد کباب


 
 
عرفه
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٩
 

فردا روز عرفه است.

این پست دو وجه دارد، اول: به مناسبت روز عرفه است و برکات فراوانش و دوم: تجدید خاطره روزهای خوب ترم اول 1387! جزوه و دعا و یک دنیا اخلاص و دغدغه مثبت!

حقیقتا باید در گذر زمان، دنبال آن آدمها و آن دست کارها گشت.......

بگذریم!

جزوه ای را که قبلا توزیع شده بود از اینجا دانلود کنید. کم حجم و پرفایده!

اگر قبل از قرائت دعا خواندید، برای ما هم دعا کنید.

بارالها! اجلم را تو به تأخیر اندار****چند روزیست دلم تنگ محرم شده است....

یا علی مدد

******

بعد نوشت: جدیدا از رسمی نوشتن و به مسائل کلان و پیچیده پرداختن که قبلا تظاهر میکردیم، گریزان شده ام! دعاکنید که گره از کار همه بازشود!


 
 
...
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٩
 

  عروسی !!!


صرفا جهت خنده!!!

" منت خدای را عز و جل که......."لذت زن را قند و عسل که ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزید رحمت. هر لنگه کفشی که بر سر ما می‌خورد مضر حیات است و چون مکرر موجب ممات. پس درهر لنگه کفش دو ضربت موجود و برهر ضربت آخی واجب .

مرد همان به که به وقت نزاع              عذر به درگاه نساء آورد
ورنه زنش ازاثر لنگه کفش              حال دلش خوب به جا آورد

ضربت لنگه کفش لاحسابش هم از راه رسیده، و جیب شوهر بدبخت را به قیچی خیاطی درآورده وحقوق یکماهه او را به بهانه جوئی بخورد.

شوهر و نوکر و کلفت همگی درکارند          تا تو پول بدست آوری وماشین بخری
شوهرت با کت وشلوار پراز وصله بود            شرط انصاف نباشد که تو مانتو بخری

 

 


 
 
عید قربان مبارک(sms)
نویسنده : خاتون - ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩
 

 

اولین معنایی که از عید به ذهن میرسد، تغییراتی است که انسان از ظاهر خود و یا در طبیعت میبیند . این آرایش ظاهری همچون پوشیدن لباس نو و آمدن بهار طبیعت به یک معنا عید نامیده شده است .

در روایتی از امیر المومنین علی علیه السلام آمده است که : هر روزی که انسان در آن به زشتی آلوده نگردد آن روز عید است چرا که زشتی مهمترین بستر ظهور نزاع میان آدمیان است وباعث برهم خوردن آرامش درونی و بیرونی انسانها میگردد و این همان چیزی است که با عید یعنی آرامش و شادمانی منافات دارد .

 از سوی دیگر حرکت انسانها به سوی علم و معرفت همواره با شادمانی و نشاط توأم است خاصه آنکه وقتی  انسان معنای جدیدی کشف میکند ، ابتهاج زائد الوصفی تمام وجود آدمی را در بر میگیرد ، آن لحظه تازه عید نامیده میشود .
 

 معنای دیگری که از عید,عارفان به ما آموخته اند ، جان باختن و قربانی کردن جان خویش در پای معشوق است . و نماد ظاهری آن ایام حج و عید قربان است که حیوانی را انسان به عنوان تحفه و هدیه به طرف جایگاه معینی میبرد تا برای کامل شدن عبادت قربانی کند . مولوی در این معنا گفته است :  

    خویش فربه مینماییم از پی قربان عید           کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا میکشد

   کشته شدن در پای محبوب و قربانی کردن خود مهمترین تعریفی است که مولوی ازعید به ما میدهد              

 در تمامی این تعریفها عید برای انسان مطرح شده است ،یعنی ما در شرایط ویژه ای احساس مبارکی و نو شوندگی داریم . اما به نظر میرسد این تازگی قبل از آنکه در رابطه با ما معنی شود در باره تولید کننده این شرایط یعنی خداوند باید معنا شود . چون خداوند � بدیع السموات و الارض است � و خود را با عنوان �فتبارک الله احسن الخالقین� به ما معرفی نموده است .

واز سوی دیگر این مبارکی در تمامی ملک و ملکوت عالم جاری است ، لذا از این خدای بزرگ و مبارک میتوان هرلحظه طعم مبارکی را چشید به همین دلیل اگر عیدی است اولاً از آن خداست نه از آن آدمیان ، و این معنا با سایر تعاریف آمده در باب عید یک فرق گوهری دارد که آن محوریت خداست .

 

و حالا چند تا اس ام اس :این دفعه کوتاه هستن

 

عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک

 

 

همزمان با عید قربان دلت را قربانی محبت ،عشق ،صمیمیت و مهربانی من کن .

 

 عید سعید «قربان» ، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارک

 

 

روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک.

 

 

و ابراهیم، اسماعیلش را قربانی کرد... و حسین، اکبرش و اصغرش و قاسمش و عباسش و همه چیزش را ... عید قربان مبارک

 

 

زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه زمزم

 

 

عید قربان نزدیک است تا می تونی علف بخور قیمتت بره بالا

 

 

عید قربون پارسال که در رفتی امسال چیکار می خوای بکنی؟

 

  

اگر زنده ای sms بده (طرح آمار گیری از بازماندگان عید قربان)

 

 

همیشه آرزو داشتم جگرتو بخورم و الان خیلی خوشحالم. چون فردا دیگه به آرزوم میرسم.

 

 

عید سعید قربان لغو شد !    ( ستاد روحیه دهی به گوسفندان )

 

 

راستی بهت تبریک میگم

واقعا باید خوشحال باشی نه؟

کاری که تو کردی واقعا شاهکار بود خیلی خیلی حرفه ای هستی

هیچکی فکرشم نمیکرد بتونی دیروز از زیر تیغ فرار کنی

تو باعث افتخار بقیه گوسفندایی

 

  

این دو سه روز رو رژیم بگیر تا لاغر شی که انتخابت نکنن! اینو به بقیه گله هم بگو. 

عید قربان پیشاپیش مبارک

 

 

 عید قربان نزدیکه، این جماعت براشون گاو و گوسفند فرقی نمی کنه… نگرانتم!

 

  

از امروز ۳ روز بیشتر زنده نیستی… از فرصتی که داری لذت ببر گوسفند عزیز!

پیشاپیش فرا رسیدن عید قربان رو بهت تسلیت می گم!

 

 

 

این روزا خیلی مواظب خودت باش… جونت در خطره… ممکنه سرتو ببرن

این اس ام اس رو برای گوسفند های دیگه هم بفرست.

پیشاپیش عید قربان مبارک

 

به حرمت آفریده شدن اولین گوسفنده آسمانی که جان حضرت اسماعیل را نجات داد 7 مرتبه با صدای بلند بگو بع بع

 

 تا حالا فکرکردی اگرخدابه حضرت ابراهیم امرمی کرد به جای پسرش زنشو قربانی کنه این مراسم هرسال باچه شکوهی تکرار می شد؟

 


 
 
توفیق اجباری
نویسنده : رضا دهقانی - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٩
 

 

سلام. یکی از خوانندگان گرامی نقدی رو نسبت به نوشته ی بنده در ج کرده بودند که لازم می دونم نکاتی رو مختصرا برای اطلاع دوستان برسونم.

ابتدا نوشته ی این خواننده محترم رو می نویسم بعد مطلب حقیر رو

((سلام
جان دل شما مثل اینکه هنوز مرز بین امامت وخلافت را خوب تفکیک نکرده اید امام خمینی مجرد یک پیشوا بود لفظ امام راهم مردم به ایشان نسبت می دادند اگر قرار بود هرشخصی که مردم امام می خوانند امام باشد که جعفر کذاب هم امام می شد آیت الله خامنه ای هم پیشوای دانای بعد از آیت الله خمینی می باشند
خواهشا ازاین الفاظ که انشاالله مغرضانه نبوده استفاده نگردد
که عقاب دنیوی واخروی را در پی خواهد داشت))

و اما سخن حقیر:

١- بی شک مغرضانه بوده

٢- الکریم اذا قدر عفی. عقاب دست خداونده پس نباید به این راحتی کسی رو بابت ارائه ی مطلبی که دلایل زیادی هم بر آن دارد مستحق عقاب بدانیم.

٣-شما ننوشتید که منظور تان از "امام" چه کسی است؟ "خلیفه" به چه کسی می گویند؟. خوب این کار ما را دشوار می کند اما باید گفت که امام به معنای فارسی با تسامح زیاد همان پیشوا می شود فقط در فرهنگ قرانی این لفظ به پیشوایی اطلاق می شود که صرفا حاکم نیست یعنی آن بعد اشراقی هم به دنبالش می اید. وقتی یک تئوری( ولایت مطلقه فقیه) مبنایش هدایت است وقتی بیش از آنکه به بعد فرمانروایی توجه داشته باشد به کمال انسان ها توجه دارد خوب اسمی هم که باید برای مصداق ولایت به کار برده شود باید معنای این ولایت را به خوبی همراه داشته باشد. واژه هایی چون رهبر- مقام معظم رهبری- پیشوا یا هر چیز دیگری وقتی نمی تواند عمق معنای ولایت فقیه را برساند به کار بردن آن ها فکر کنم مغرضانه باشد. نیاز است که معنای ولایت مطلقه فقیه را دوباره بازبینی کنید. امام یعنی سردسته ی گروهی، با کاریزمای اشراقی حال شما می توانید به هر فردی که این عنوان را دارد لفظ امام را بدهید. شما به پیشنماز ها هم واژه ی امام را به کار می برید. نکند گمان کرده اید که استفاده از لفظ امام به معنای هم طراز کردن ولی فقیه با معصومین(علیهم السلام) است که در این صورت باید گفت امر بر شما مشتبه شده که می گویم در اصل این چنین نیست.

حدیثی از نبی اکرم خاتم المرسلین (ص) به دست ما رسیده بر این معنا که: "هر گاه دو نفر بودید یکی ازشما ولی و امام دیگری شود." این نشان می دهد اسلام به ولایت به طور وسواس گونه توجه دارد. حال شما می خواهید اسم مصداق این ولایت را طور دیگری بیان کنید- که باور دارم غیر از لفظ امام هیچ لفظ دیگری نمی تواند این معنا را به خوبی بیان کند- خواسته و نا خواسته وارد شیطنت عجیبی شده اید.

۴- .و اما قیاس مع الفارق کردید و برای سخنتان از جعفر کذاب مثال آوردید. فارقیت قیاس همین نکته است که "کذاب" نمی تواند ولی فقیه باشد. که بعد بخواهیم به او "امام" بگوییم

۵- فرمودید مردم لفظ " امام" را به امام خمینی نسبت دادند. دوباره مجدانه خواهش می کنم تئوری ولایت فقیه را باز خوانی کنید که خواهید دانست که مردم حق مشروعیت دادن به ولی فقیه را ندارند و مردم صرفا با مقبولیت خود این ولایت را عینیت می بخشند. وگرنه مردم که هستند که به کسی ولایت بدهند و به او "امام" بگویند یا ولایت را از کسی بردارند و به او "امام" نگویند. مردم چه بخواهند و چه نخواهند ولی فقیهی که به ولایتش عینیت داده اند."امام" است.

(( ان الله اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین))

دعایمان کنید. یا حق


 
 
شنیدنی‌ترین روایت عاشقی
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩
 

السلام

برکت این روز از یک سو و شکستن خط درج مطلب پس از مدتها توسط "برادر رضا" سبب شد تا ما نیز دل به دریا زنیم و دوباره بازگردیم به وبلاگ کلاسمان!

هرچند که شرمساریم اما اینبار قول میدهیم که نباشیم آنگونه که بودیم!

از دوستان و همکلاسیان محترمی که حقیقتا در این مدت زحمت کشیدند نیز بینهایت سپاسگزاریم، اجرشان با همان مولایی که نامش، مدال افتخار این وبلاگ است.

این مطلب، "شنیدنی ترین روایت عاشقی" است که حیف دانستم نخوانده بماند.

لـــبـــاس یــاس برتــن کــرد زهــــرا

کــنار دســت او بــنشسـت مـــولـا

محمدخطبه خواند زهــرا بلی گفت

غلط گفتم بلی نه “یــاعـلی” گفت.


 
 
بالاخره بعد از مدت ها
نویسنده : رضا دهقانی - ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩
 

نظام مبتنی بر رابطه ((امام و امت))

یکی از تفاوت های اساسی نظام سیاسی اسلام که آن را از دیگر نظام ها و مکاتب سیاسی و حقوقی متمایز می کند و به مرز های توحید هر چه بیشتر نزدیک تر می کند، نظام مبتنی بر رابطه ی امام و امت است. اسلام از آن جهتی که دینی است جهان شمول، که بدون محدودیت زمانی است جامعه بشری را مورد خطاب قرار می دهد و لذا در این نظام واژه ملت به عنوان یک طرف این رابطه محلی از اعراب ندارد که با مرزبندی های سیاسی و جغرافیایی شناخته می شود. قرآن کریم بعنوان قانون اساسی این نظام هر جا می خواهد مخاطبان خویش را مورد خطاب قرار دهد این مخاطبان را در حالت کلی به یک منطقه یا اقلیم محدود نمی کند (( یا ایها الناس قد جاءکم برهان من ربکم)) و رسالت خویش را جهانی می داند ((و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیراً و نذیراً)) و از بعضی آیات قرآن می شود دریافت که پیشوایی هم که برای این خلایق در نظر گرفته می شود را به واژه ی "امام" تعبیر می کند(( و جعلناهم ائمة یهدون یأمرنا)) (( انبیاء 73- سجده 24- فرقان74- قصص 50))  همانطور که پیشوایان کفر و طاغوت را هم به واژه ی  ائمه «جمع امام» تعبیر می کند(( فقاتلوا ائمه الکفر)) (( توبه12- قصص 41)) از این تعابیر با اندکی دقت می توان نتیجه گرفت که تمام مرزبندی ها و جبهه گیری ها هم مرزبندی اعتقادی است، نه مرزبندی های مبتنی بر مصالحی که تحت عنصر سرزمین شکل می گیرد. این مرزبندی ها در بسیاری از مسائل شخصی و حقوقی هم ملاک قرار می گیرد:(( و لا تنکحوا المشرکات حتی یؤمن و الأمه المؤ منه خیر من مشرکه)) « و با زنان مشرک تا زمانی که ایمان نیاورده اند نکاح برقرار نسازید و کنیز مؤمنه شایسته تر از زن آزاده ی مشرکه است)).

برای خواندن دنباله ی مطلب به "ادامه مطلب" بروید


 
 
داستان خدا و بنده
نویسنده : موحد - ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩
 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده است.

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید.

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد.

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد...


بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری!

 


 
 
تست روان شناسی
نویسنده : خاتون - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩
 

تصور کنید در بیابان خشک و بی پایانی در حال راه رفتن هستید خسته،گرسنه،تشنه،پس از 5 ساعت پیاده روی......ناگهان ساختمانی در جلوی شما ظاهر می‌شود.

1.ساختمانی که جلوی شما ظاهر شده است چیست؟

الف-یک قصر    ب- یک موزه    ج-یک هتل    د-یک بنای

مذهبی (مسجد-کلیسا-......)

2.شما از چه طریقی وارد ساختمان می‌شوید؟

الف-پنجره    ب- در        ج- بالکن         د- تونل زیر زمینی

 وقتی وارد ساختمان شدید آن را بسیار مجلل و باشکوه می یابید......ناگهان صدای در زدن می‌شنوید...در را باز می‌کنید و کسی را می‌بینید که واقعاً می‌خواستید با او باشید.

 

3. آن شخص کیست؟

به گشتن ادامه می‌دهید...پلکانی را می‌بینید که به طبقه بالا می‌رود.


 4.مارپیچی است یا مستقیم؟

از پلکان بالا می‌رویم تعداد پله ها را می‌شمارید.

 

5.چند پله بود؟(هر عددی از یک تا بی نهایت)

بعد وارد اتاقی می‌شوید..........

 

6.دلتان می‌خواهد این اتاق چقدر بزرگ باشد؟

الف-به اندازه یک آکواریوم 

ب-به اندازه یک اتاق معمولی  

ج-به اندازه یک جنگل 

 د-به اندازه  اقیانوس آرام

 

7.دلتان می‌خواهد رنگ دیوار اتاق چه باشد؟

الف-قرمز    ب-سیاه و سفید      ج- ارغوانی      د-زرد یا پرتقالی      و-رنگ های رنگین کمان

 

یک میز جلوی شما ظاهر می‌شود...

8.آیا گرد- مربع- مثلث یا بدون شکل خاصی است؟

و ظرفی با 5 میوه روی آن قرار دارد: گیلاس- سیب- کیوی- طالبی-هندوانه

 

9.یک میوه را انتخاب کنید.......

میوه ای که انتخاب کرده اید شما را به یاد این شخص می‌اندازد...

10.نام او را بنویسید.

 

11.شما میوه را برمی‌دارید و.........

الف-بلافاصله آن را می‌خورید.

ب- قسمت کرم خورده را می‌ برید و قسمت سالمش را می‌خورید.

ج-آن را می‌برید و داخلش را می‌بینید که کرم خورده است و....بعد به خوردنش ادامه می‌دهید

د-اگر کرم خورده باشد تمامش را دور می‌اندازید

 

از آن ساختمان خارج می‌شوید و 5 حیوان را می‌بینید.موش- آهو- اسب- دلفین- فیل

12.این حیوانت را به ترتیب اولویت که برایتان دارند رده بندی کنید..

 


 
 
کیک مادر بزرگ
نویسنده : خاتون - ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩
 

پسر کوچکی برای مادر بزرگش توضیح میدهد که چگونه همه چیزها ایراد دارند

:مدرسه؛ خانواده ؛دوستان و...

در این هنگام مادر بزرگ که مشغول پختن کیک است از پسر کوچولو می پرسد که آیا کیک دوست دارد و پاسخ کوچولو البته مثبت است .

روغن چطور؟

نه!

و حالا دو تا تخم مرغ؟

نه مادر بزرگ

آرد چی از آرد خوشت میاد ؟از جوش شیرین چطور ؟

نه مادر بزرگ حالم از آنها نه هم می خورد.

بله همه این چیزها بد به نظر میرسند اما وقتی به درستی با هم مخلوط شوند ؛یک کیک خوشمزه درست میشود .

خداوند هم به همین ترتیب عمل میکند

خیلی  از اوقات تعجب میکنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم .

اما او میداند که وقتی همه ی این سختی ها را به درستی در کنار هم قرار دهد نتیجه همیشه خوب است !

ما تنها باید به او اعتماد کنیم

در نهایت همه ی این پیشامد ها با هم به یک نیجه فوق العاده میرسند. 


 
 
دسته گل شلخته
نویسنده : خاتون - ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ببین معصومه!

دوباره دشت پر از گلهای شقایق شده...

 امیر خم شد و مثل همیشه سه چهار تا گل شقایق را به همراه علف های اطرافش کند و به طرف معصومه گرفت.

 مثل همیشه شلخته و بد سلیقه بود،

 خنده اش گرفت.

 گلها را گذاشت بالای سر معصومه.