Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

داوطلب
نویسنده : خاتون - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

 

ریسک

از مسئول ثبت نام پرسید: «ببخشید خانم! شما سال های پیش هم بودید؟ حاجت می ده؟ شما حاجتتونو گرفتین؟!»

نمی خواست ریسک کند!

 

***

 

داوطلب

غذا می داد دست مردم، دست پیرزن ها را می گرفت، کفش ها را جفت می کرد، شب ها هم که همه می خوابیدند، دستشویی ها را می شست.

یک سال منتظر 13 رجب بود. قبل از ثبت نام قرآن را باز کرد، آمد: «عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتی للطائفین و العاکفین و الرکع السجود.»

از مسئول ثبت نام پرسید: «خادم داوطلب هم می پذیرید؟!»

 

***

 

رفتن

از بچه های مسجد شنید پسر احمد آقا همسایه بغلی تصادف کرده توی بیمارستان است. می دانست احمد آقا به نان شبش هم محتاج است چه برسد به خرج بیمارستان. توی این شهر کس و کار هم که ندارد به دادش برسد. از آن موقع رفته بود توی فکر. دیگر دل و دماغ نماز خواندن هم نداشت. مجله ای که دستش بود را باز کرد. اول صفحه نوشته بود: «امام سجاد(ع) فرمود: به خدا قسم برآوردن حاجت برادر مومن در پیشگاه الهی محبوب تر از دو ماه روزه متوالی در حال اعتکاف در مسجد الحرام است.»

مجله را گذاشت زمین. بلند شد برود بپرسد روز دوم می شود اعتکاف را شکست.

نویسنده:زهرا قدیانی


 
 
من بچه نیستم مادر!
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

 


من بچه نیستم مادر!


شمشیر هایی که در کربلا به روی برادرم کشیده می شود ساخته کارگاه سقیفه است.

نطفه اردوگاه ابن سعد در مشیمه سقیفه منعقد می شود.

اگر علی اینجا تنها نماند که حسین در کربلا تنها نمی ماند.

حسین در کربلا می خواهد با دلیل و آیه اثبات کند که فرزند پیامبر است.

پیامبری که تو در خانه او و در حریم او مورد تعدی قرار گرفتی.

تعدی به حریم فرزند پیامبر سنگین تر است یا نوه پیامبر؟

مادر!در کربلا هیچ زنی میان در و دیوار قرار نمی گیرد.

خودت گفته ای ما حداکثر تازیانه می خوریم اما میخ آهنین بدنهایمان را سوراخ نمی کند.

مادر!وقتی تو را از پشت در بیرون کشیدند من میخ های خونین را دیدم.

نگو گریه نکن مادر!

باید مرد در این مصیبت.

 باید هزار بار جان داد و خاکستر شد. ما سخت جانی کرده ایم که تا کنون زنده مانده ایم.

در عاشورا کودک شش ماهه به شهادت می رسد اما تو کودک نیامده ات به شهادت رسید.

من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی و شنیدم که گفتی: مرا بگیر فضه،محسن ام را کشتند.

آن آتش که عصر عاشورا به خیمه ها میگیرد مبداش اینجاست.

دختر اگر درد مادرش را نفهمد که دختر نیست.

من کربلا را میان در و دیوار دیدم وقتی که ناله تو به آسمان بلند شد.

نگو گریه نکن مادر!


 
 
فاطمه...
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

 نخل بند دین من آن فاطمه

یاور مرد پریشان فاطمه

مردها درحیرت از آن شیر زن

کوچه ها هستند گریان فاطمه

کوچه های بیقرار اندر عزا

گریه می کردند نالان فاطمه

آفتاب این زمینی عشق من

اسوه اسلام وایمان فاطمه

کاش اصلا کوچه، اصلا در نبود

ای شکیب بـیـقراران فاطمه

ابرها سرشار بود از گریه ها

گریه می کردند پنهان فاطمه

آسمان خون گریه می کرد از دو چشم

بلبلان چون نوحه خوانان فاطمه

سوره کوثر عزادار تو بود

هم عزادار تو قرآن فاطمه

گریه ها می کرد بلبل می سرود

رفت گل از خاک گلدان فاطمه

جای پایت را فدک بویید و زد

بوسه بر جاپای عرفان فاطمه

کوچه های عمر باریکی نمود

ما به مشکل،رفت آسان فاطمه


 
 
غربت....
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

"غربت" این نیست که امام مجتبی حرم ندارد! این نیست که حرمش چراغ ندارد، چون تا خدا خداست، خورشید چراغ حرمش است.

"غربت" این نیست که اربابم سیدالشهدا، یار ندارد! این همه سینه زن که همه "لبیک یا حسین" ذکر روز و شبشان است اصحاب اویند. این همه عاشق به جرم اینکه در کربلای حسین (علیهالسلام) نبودند به سر و سینه میزنند که از خجالت مولای خود در آیند.

"غربت" این نیست که ثامن الحجج دور از وطن است، او نگین انگشتر ایران است و  حرمش دار الخلافه ی دنیا. هریک از کبوتران مشهدش  به اندازه ی یک پرنده ی بهشتی منزلت دارند و به اندازه صد حاتم بخشنده اند و کارگشا!

"غربت" این نیست که صاحب الزمان (عج) سالهای سال است که منتظر مانده تا یار پیدا شود و مثل خورشید بر دنیا بتابد! عاشقان او هم اگر دلتنگی جان را به لبشان بیاورد، جمکرانی دارند که عقده ی دل باز کنند!

غربت این است که نه فقط ریحانه ی نبی که در دانه ی خلقت و بهانه ی آفرینش، بی نشانِ بی نشان است.

فقط یک زائر دارد ، پسرش مهدی!

و غریب یعنی شیعه که بیش از 14قرن است که زخم دلش بهبود نیافته و نمیداند که کجا باید با مادرش درد دل بگوید..... به خدا ما غریبیم!

..............

سلام فاطمیه!

شکر خدا که امسال هم زنده بودیم و مُحرم فاطمیه شدیم.

با مددش ، نشان خواهیم داد که در اینجا و در این شهر گناه هنوز پرچم "یازهرا" در اوج آسمان است. 


 
 
دسته بندی زیبای انسان ها از دید دکتر شریعتی!
نویسنده : موحد - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است:

دسته اول 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 

دسته دوم 
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. 

دسته سوم 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 

دسته چهارم 
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.