Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

ایران من
نویسنده : امین - ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
 

      

       با عرض سلام خدمت بازدیدکنندگان محترم خصوصا همکلاسی های بسیار عزیزم. با تبریک فرارسیدن سال جدید(البته هنوز یه ذره مونده تا سال قدیم تموم شه!) برای همه شما سالی خوب و خوش همراه با شادکامی و بهروزی آرزو میکنم.

       به مناسبت فرارسیدن سال جدید یه عیدی بسیار ناقابل برای شما در نظر گرفتم که امیدوارم به عنوان یادگاری از من بپذیرید و ازش لذت ببرید. اگرچه هیچگونه ارزش مادی نداره:

        دانلود آهنگ فوق العاده زیبای "ایران من" با صدای امید سلطانی که حقیقتا حس علاقه به میهن رو شعله ور میکنه. امیدوارم به همین اندازه ای که من از این آهنگ لذت می برم شما هم خوشتون بیاد...

       در ضمن متن ترانه رو هم در قسمت ادامه مطلب می تونید ببینید.برای دانلود هم، بعد از باز کردن لینک زیر و ورود به فضای دانلود بر روی فایل مربوط راست کلیک کنید و گزینهSave Traget as را انتخاب کنید. امیدوارم که خوشتون بیاد

برگ سبزی است تحفه درویش                     چه کنـد بـیـنوا نـدارد بـیـش

دانلود "ایران من"


 
 
بهار
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸
 

٨٨ هم به پایان رسید و برای پیوستن به آرشیو تاریخ باید از قطار زمان پیاده شود.

امسال هم سالی بود برای خودش! شاید سال قبل، این موقع حدسش را هم نمیزدیم که سال پیش رو اینطور باشد که بود!

فارغ از همه اتفاقات تلخ و شیرین و البته رخدادهای سپید و سیاه سیاسی88(که عنان قلم را محکم گرفته ام که نکند سوی آنان بلغزد) میخواهم چند کلام، حرف نو بزنم.

بهار فصل نو شدن است و رویش،فصل آغاز حیات مجدد. فصل گذار از سردی و خشکی به تازگی و طراوت.

 

اما این جوانه زدن و روئیدن فقط مختص طبیعت است؟!

خواسته یا ناخواسته بخشی از تغییرات گردش سال شامل ما میشود. مثل گذشتن یکسال از عمر و افزوده شدن خاطرات و تجربیات یکساله به اندوخته هایمان.

ما نیز اکنون در بهار عمر یعنی جوانی هستیم و در دوره ای که شخصیت شکل گرفته از نوجوانی تثبیت میشود و قالب کلی رفتار و کردار ما در طول زندگی را شکل میدهد.

فصلی از زندگی که زمان شکوفه زدن است برای به ثمرنشستن و تکامل.

اما باید مراقب بود که همین شکوفه ها ممکن است در اثر بی توجهی یا رگبارهای فصل بهار آسیب ببیند و خدای ناکرده به بار ننشیند.

همانطور که در بین درختان هم هستند انواعی که هرچند قامت ایستاده و ظاهر سبزی و زیبایی دارند

اما اهل میوه دادن نیستند،برخی آدمها هم اینگونه اند و هرچند جوان و پرشور هستند اما دنبال حصول ثمر و نتیجه ای نیستند و شاید گاهی در مسیر دیگران هم مشکل ساز شوند.

مثل درختی که با شاخ و برگش در درخت دیگر میپیچد و او را از نعمت آفتاب محروم میکند. هرچند که این در هم تنیدگی شاید در نگاه اول، دوستی و الفت به نظر برسد اما در واقع ظلم است به حق آن شجره مثمره ای که از حرکت در مسیر تکامل محروم میشود.

هرچند که باید در باغ زندگی با همه همنوعان و ملازمان، دوستانه زیست، اما اینگونه همراهان به مقصد رسیدن را به تاخیر میاندازند و باید در خط رشد، مسیر را از آنان جدا کرد چرا که گرانقدر ترین سرمایه ما،عمر است و نباید آن را جز در مسیر پیشرفت و تکامل صرف کرد.

به امید اینکه این تغییر فصل و روئیدن دوباره طبیعت الگویی باشد برای ما در جهت کنار گذاشتن عادات زمستانی و تبدیل آنها به خلقیات بهاری، انشاءالله.

اما گذشته از این مقدمه ی تقریبا طولانی، غرض این بود که عرض کنیم:

سال نو مبارک!

 

سالی سراسر موفقیت و سربلندی برای همه دوستان و عزیزان خاصه همکلاسیان محترم، آرزومندیم.

 

         عبد توام که فخر به جبریل میکنم

                                     برای آمدنت،دعای تعجیل میکنم

       ای آنکه نام توست محول به حال ما

                                 من سال خود به یاد تو تحویل میکنم

اللهم عجل لولیک الفرج.....

 


 
 
امسال هم گذشت و ...
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸
 

امسال هم گذشت و دلی شعله ور نشد
چشمی برای غربت آئینه، تر نشد

باران به چشم مردم ما محترم نبود
گل در میان کوچه ی ما معتبر نشد

امسال هم شبیه همان سال های پیش
یک شاخه شوق، در دلم بارور نشد

مهتاب هر شب از سر این قریه می گذشت
از این همه ستاره کسی با خبر نشد

پایان نداشت فاصله ی ما و آسمان
این راه باز، جز به یک قدم بیشتر نشد

امسال نیز انتظار ما به سر نیامد و باز 
دردی درون سینه کس منتشر نشد

من ماندم و روایت تاریک این غزل
خورشید پشت ابر، چه کنم جلوه گر نشد؟!

-------------------------------------------

١*بهارمن! بیا که با حضور تو عید میشود خزان من...

لحظه تحویل سال برای ظهور حضرت دعا کنیم! 

٢* فرا رسیدن سال نو را خدمت تمامی همکلاسیانم تبریک عرض می کنم

به امید سالی مملوء از برکت و موفقیت!!

٣*کارت پستالی برای عرض تبریک طراحی شده است که می توانید از اینجا مشاهده کنید.

۴*یادمان باشد دعای تحویل سال را به نیابت از تمامی افرادی که چشم انتظار دعای خیرمان هستند هم بخوانیم....

 کسانی که سال گذشته "یا مقلب القلوب" را زمزمه کردند، در بین ما بودند و نوروز را به آنان نیز تبریک گفتیم و ... امسال اجل امانشان نداد

۵* بنده را هم لایق دعای خیرتان بدانید

التماس دعا

یا حق

 


 
 
زیر آسمان خدا
نویسنده : خاتون - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸
 

 

توی مصلی کنار ما نشسته بود. زانوهایش را بغل گرفته بود و زل زده بود به قامت سپید در سیاهی شب. چشم های پف کرده و سرخش را زیر نور شمع دیدم. کتاب دعا را گرفتم طرفش:
_ بخون دخترم. دلت آروم می گیره.
گرفت و به سینه اش چسباند. با دست دیگر جلوی صورتش صلیب کشید و زیر لب زمزمه کرد.

 

 

نویسنده:نیلوفر مالک


 
 
بعد از این عیدهای تکراری
نویسنده : خاتون - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸
 

پیش از این‌ها بهار دیگر بود، هیچ سروی زمین نمی‌افتاد
و تبر این‌چنین عزیز نبود، و درخت این‌چنین نمی‌افتاد


فصل فصل شکوه ابراهیم، جنگ جنگ بت بزرگ و خدا


گرچه نمرود بود و آتش هم، قلب‌ها از یقین نمی‌افتاد


باغ‌هامان نچیده‌تر بودند، میوه‌هامان رسیده‌تر بودند
شاخه‌ای هم اگر تبر می‌خورد میوه‌ای دستچین نمی‌افتاد


پیش از این روزگار دیگر بود، چشم‌ها سفره نمک بودند
در پی دست دوستی‌هامان مار از آستین نمی‌افتاد


کاش مثل قدیم‌ها بودیم، همه تکرار یک صدا بودیم
و صدا مثل کوه بود، کوهی که هیچ‌گاه از طنین نمی‌افتاد


کاش مثل قدیم‌ها، آری، بعد از این عیدهای تکراری
در دل سیزده‌بدرهامان حسرت هفت‌سین نمی‌افتاد

 


 
 
میخ
نویسنده : خاتون - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸
 


 یکی بود یکی نبود، یک بچه کوچیک
 بداخلاقی بود. پدرش به او یک کیسه
 پر از میخ و یک چکش داد و گفت هر وقت
 عصبانی شدی، یک میخ به دیوار روبرو
 بکوب.

 روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به
 دیوار روبرو بکوبد. در روزها و
 هفته ها ی بعد که پسرک توانست خلق و
خوی خود را کنترل کند و کمتر
 عصبانی شود، تعداد میخهایی که به
 دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر
 شد. پسرک متوجه شد که آسانتر آنست
 که عصبانی شدن خودش را کنترل کند
 تا آنکه میخها را در دیوار سخت
 بکوبد

 بالأخره به این ترتیب روزی رسید
 که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را
 ترک کرده بود و موضوع را به پدرش
 یادآوری کرد. پدر به او پیشنهاد
 کرد که حالا به ازاء هر روزی که
عصبانی نشود، یکی از میخهایی را که
 در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده
بوده است را از دیوار بیرون بکشد

 روزها گذشت تا بالأخره یک روز پسر
 جوان به پدرش روکرد و گفت همه
 میخها را از دیوار درآورده است.
 پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف
 دیواری که میخها بر روی آن کوبیده
 شده و سپس درآورده بود، برد
 
 پدر رو به پسر کرد و گفت: « دستت
 درد نکند، کار خوبی انجام دادی ولی
 به سوراخهایی که در دیوار به وجود
 آورده ای نگاه کن !! این دیوار دیگر
هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود
 
 پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی
 را می گوئی مانند میخی است که بر
 دیوار دل طرف مقابل می کوبی. تو می
توانی چاقوئی را به شخصی بزنی و آن
 را درآوری، مهم نیست تو چند مرتبه
 به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می
خواهم که آن کار را کرده ام، زخم
 چاقو کماکان بر بدن شخص روبرو
خواهد ماند. یک زخم فیزکی به همان
 بدی یک زخم شفاهی است.

 دوست ها واقعاً جواهر های کمیابی
 هستند ، آنها می توانند تو را
 بخندانند و تو را تشویق به دستیابی
 به موفقیت نمایند. آنها گوش جان به
 تو می سپارند و انتظار احترام
 متقابل دارند و آنها همیشه مایل
 هستند قلبشان را به روی ما
 بگشایند


 
 
 
نویسنده : رضا دهقانی - ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸
 

 

هان انجمن شد بر تخت اوی               از آن بر شده فره بخت اوی

به جمشید بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کین

به نوروز نو شاه گیتی فروز                   بر آن تخت بنشست فیروزروز

بزرگان به شادی بیاراستند                   می و رود و رامشگران خواستند

عید همتون مبارک

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخند


 
 
هدیه سال نو
نویسنده : خاتون - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸
 

 

مرد پرسیده بود:
- حالا چی هست؟
دستان مرد را فشرد و گفت:
- یه کتاب داستان به نام «هدیه سال نو ». چند داستان از چند نویسنده خوب. در واقع قشنگ ترین داستان کتاب همین داستانه. حتمن بخون!
مرد خندید:
-ممنون به خاطر هدیه سال نوت. خودت که می دونی من چقد حواس پرتم. اگه بعدن هدیه تو گم کردم ناراحت نشی ها.
با بغض گفت:
- این هدیه اولین عیدیه که با هم آشنا شدیم. وای به حالت اگه گمش کنی؟
مرد کمی مکث کرد و گفت:
- نگران نباش. برای مواظبت از هدیه ات بهترین راه و پیدا کردم.
مرد حالا از او جدا شده و به سمت خانه می رود. چند ساعت بیشتر به لحظه شروع سال جدید باقی نمانده است. کلید را توی قفل می چرخاند و وارد می شود. کتاب را مقابل زنش می گیرد و می گوید:
سال نو مبارک عزیزم. این هم هدیه سال نوی شما...


 
 
10راه برای کاهش فشار چشم هنگام کارباکامپیوتر
نویسنده : خاتون - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
 

الف:  CVS چیست؟

 CVS مجموعه ای از علائم چشمی و بینایی است که بر اثر کار با کامپیوتر ایجاد می شوند. تقریبا 4/3 درصد کسانی که زیاد با کامپیوتر کار می کنند گرفتار این علائم هستند. به نظر می رسد با فراگیرتر شدن بکارگیری کامپیوتر در محل های کار و حتی در خانه ها تعداد کسانی که از CVS رنج می برند رو به افزایش باشد. علائم CVS : مهمترین علائم CVS عبارتند از: خستگی چشم، خشکی چشم، سوزش، اشک ریزش و تاری دید. CVS همچنین ممکن است سبب درد در گردن و شانه ها نیز بشود. چشم انسان حروف چاپی را بهتر از حروف نمایش داده شده بر روی مانیتور می بیند. علت این امر این است که حروف چاپی کنتراست بیشتری با صفحه سفید زمینه داشته و لبه های آنها واضح تر است حال آنکه در مورد صفحۀ مانیتور چنین نیست و لبه ها به وضوح حروف چاپی نیستند بلکه حروف از یک مرکز با کنتراست بالا شروع شده و به تدریج کم رنگ‌تر می‌شوند و پس از تبدیل به خاکستری کمرنگ ناپدید می گردند. بنابراین لبه‌های حروف بر روی صفحه مانیتور وضوح حروف چاپی را ندارد. یکی از مهمترین دلایل خشکی و سوزش چشم هنگام کار با کامپیوتر کاهش میزان پلک زدن است به طوریکه افراد، هنگام کار با کامپیوتر تقریبا یک پنجم حالت عادی پلک می زنند. این مسأله به همراه خیره شدن به صفحه مانیتور و تمرکز بر روی موضوع کار سبب می شود تا پلک ها مدت بیشتری باز بمانند و در نتیجه اشک روی سطح چشم سریعتر تبخیر می شود.

 

ب:  10 توصیه برای کاهش علائم CVS 
۱. سعی کنید به طور ارادی پلک بزنید. این کار سبب می شود سطح چشم شما با اشک آغشته شده و خشک نشود. در صورتی که مشکل شما شدید باشد می توانید از قطره های اشک مصنوعی استفاده کنید.
 

2. مرکز مانیتور باید حدود 10 تا 20 سانتی متر پایین تر از چشمان شما باشد. این وضعیت علاوه بر اینکه باعث می‌شود پلک ها پایین تر قرار گیرند و سطح کمتری از چشم در معرض هوا باشد. از خستگی گردن و شانه ها نیز می‌کاهد. در این موارد هم باید مانیتور را در ارتفاع مناسب قرار داد و هم ارتفاع صندلی را نسبت به میزکار تنظیم کرد به طوری که ساعد شما هنگام کار با keyboard موازی با سطح زمین باشد.

 
3. مانیتور خود را طوری قرار دهید که نور پنجره یا روشنایی اتاق به آن نتابد. هنگام کار با کامپیوتر سعی کنید پرده ها را بکشید و روشنایی اتاق را نیز به نصف وضعیت معمولی کاهش دهید. اگر از چراغ مطالعه بر روی میز خود استفاده می کنید آن را طوری قرار دهید که به صفحه مانیتور یا چشم شما نتابد. همچنین می‌توانید از صفحه های فیلتر نیز بر روی صفحه مانیتور استفاده کنید. تابش نور به صفحه مانیتور سبب کاهش کنتراست و خستگی چشم می‌شود. این مسأله بخصوص زمانیکه زمینه صفحه تیره باشد شدیدتر خواهد بود.
 

 4. به چشمان خود استراحت دهید. سعی کنید هر 5 تا 10 دقیقه چشم خود را از مانیتور برداشته و به مدت 5 تا 10 ثانیه به نقطه ای دور نگاه کنید. این کار سبب استراحت عضلات چشم می شود. همچنین به شما وقت می دهد پلک بزنید و سطح چشم شما مرطوب شود.
 

 5. اگر مجبورید که متناوباً و پشت سر هم به یک صفحه نوشته و مانیتور نگاه کنید (خصوصاً در مورد تایپیست ها) ممکن است چشم شما خسته شود زیرا باید تطابق خود را تغییر دهد. برای جلوگیری از این مسأله سعی کنید صفحه نوشته شده را در حداقل فاصله و هم سطح با مانیتور قرار دهید. برای اینکار می توانید از copyholder استفاده کنید.
 

 6. فاصله مانیتور با چشمان شما باید 50 تا 60 سانتی متر باشد.
 

 7. روشنایی و کنتراست مانیتور خود را تنظیم کنید. میزان روشنایی مانیتور باید با روشنایی اتاق هماهنگی داشته باشد. یک روش برای تنظیم روشنایی مانیتور این است که به یک صفحه وب با زمینه سفید (مثل این صفحه) نگاه کنید. اگر سفیدی صفحه برای شما مثل یک منبع نور است روشنایی مانیتور زیاد است و باید آن را کم کنید. در مقابل، اگر صفحه کمی خاکستری به نظر می رسد روشنایی را زیاد کنید. در مجموع روشنایی باید در حدی باشد که چشمان شما احساس راحتی کنند. کنتراست مانیتور باید حداکثر باشد تا لبه های حروف بیشترین کنتراست را با نوشته خود پیدا کند.
 

 8. مشخصات دیگر مانیتور خود را تنظیم کنید. کیفیت نمایش تصاویر بر روی مانیتور به سه عامل بستگی دارد: Resolution ، Refresh Rate ، و DotePitch. Refresh Rate نشاندهنده فرکانس تجدید تصویر بر روی مانیتور است. فرکانس پایین می تواند برای چشم خسته کننده باشد و فرکانس های خیلی پایین سبب پرش تصویر می شوند. بهترین Refresh Rate حدود 70 هرتز یا بیشتر است. Resolution یا وضوح تصویر که به Refresh Rate نیز بستگی دارد به تراکم پیکسل های تصویر بر روی مانیتور گفته می شود. هرچه تعداد پیکسل ها بیشتر باشد جزئیات بیشتری از تصویز دیده می شود. بطورکلی هرچه Resolution بیشتر باشد بهتر است ولی باید به Refresh Rate نیز توجه داشت. گاهی Resolution بالا Refresh Rate پایین دارند بنابراین باید وضعیتی را انتخاب کرد که هر دو بیشترین تعداد را داشته باشند. Dot Pitch بر sharpness تصویر مؤثر است و هر چه عدد آن کمتر باشد تصویر sharpتر است. بیشتر مانیتورها dot pitch بین 25/0 تا 28/0 میلی متر دارند. 28/0 میلی متر یا کمتر عدد مطلوب است. Refresh Rate و Resolution را در ویندوز می توانید در Display Properties تنظیم کنید ولی dot pitch قابل تنظیم نیست.
 

 9. اگر علی رغم رعایت توصیه‌های گفته شده باز هم دچار علائم CVS هستید می‌توانید از عینک های مخصوص استفاده کنید زیرا گاهی مشکل در دید متوسط است. ما به طور معمول کمتر از دید متوسط استفاده می کنیم زیرا بیشتر اوقات یا اشیاء دور رانگاه می کنیم و یا اشیاء نزدیک. ولی مانیتور کامپیوتر دقیقاً در فاصله ای از چشم قرار می گیرد که مربوط به دید متوسط است. اگر شما عینکی هستید عینک شما به احتمال زیاد برای کار با کامپیوتر مناسب نیست زیرا دید متوسط را اصلاح نمی کند. برای دریافت عینک مناسب کامپیوتر، به چشم پزشک مراجعه کنید.
 

 10. هنگام کار با کامپیوتر سعی کنید گردن خود را راست نگهداشته و شانه را عقب بدهید. قوز کردن هنگام کار طولانی با کامپیوتر سبب دردهای گردن و شانه‌ها می شود. اگر پشتی صندلی شما قابل تنظیم است آن راطوری تنظیم کنید که کاملا به پشت شما بچسبد. همچنین ارتفاع صندلی خود را طوری تنظیم کنید که کف پاها روی زمین قرار داشته و زانوی شما در زاویۀ 90 درجه قرار داشته باشد. Keyboard و Mouse باید پایین تر از آرنج و نزدیک دستان شما قرار داشته باشد.

 


 
 
آینده نگری!
نویسنده : خاتون - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
 

جوون: ببخشین آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده؟
پیرمرد:معلومه که نه!
جوون: ولی چرا؟! مثلا اگه ساعت رو به من بگی چی از دست میدی؟!
پیرمرد: ممکنه ضرر کنم اگه ساعت رو به تو بگم!
جوون: میشه بگی چطور همچین چیزی ممکنه؟!
پیرمرد: ببین… اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممکنه تو تشکر کنی و فردا هم بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی!
جوون: کاملا امکانش هست!
پیرمرد: ممکنه ما دو سه بار دیگه هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو اسم و آدرس من رو بپرسی!
جوون: کاملا امکان داره!

پیرمرد: یه روز ممکنه تو بیای به خونهء من و بگی که فقط داشتی از اینجا رد می شدی و اومدی که یه سر به من بزنی! بعد من ممکنه از روی تعارف تو رو به یه فنجون چایی دعوت کنم! بعد از این دعوت من ، ممکنه تو بازم برای خوردن چایی بیای خونهء من و بپرسی که این چایی رو کی درست کرده؟!
جوون: ممکنه!
پیرمرد: بعد من بهت می گم که این چایی رو دخترم درست کرده! بعد من مجبور میشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی کنم و تو هم دختر من رو می پسندی!
مرد جوون لبخند میزنه!
پیرمرد: بعد تو سعی می کنی که بارها و بارها دختر من رو ملاقات کنی! ممکنه دختر من رو به سینما دعوت کنی و با همدیگه بیرون برید!
مرد جوون لبخند میزنه!
پیرمرد: بعد ممکنه دختر من کم کم از تو خوشش بیاد و چشم انتظار تو بشه! بعد از ملاقاتهای متوالی ، تو عاشق دختر من میشی و بهش پیشنهاد ازدواج می کنی!
مرد جوون لبخند میزنه!
پیرمرد: بعد از یه مدت ، یه روز شما دو تا میاین پیش من و از عشقتون برای من تعریف می کنین و از من اجازه برای ازدواج می خواین!
مرد جوون در حال لبخند: اوه بله!
پیرمرد با عصبانیت: مردک ابله! من هیچوقت دخترم رو به ازدواج یکی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم از خودش نداره در نمیارم..!!


 
 
در ره عشقت...
نویسنده : امین - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
 

درره عشقت ای صنم،شیفته ی بلا منم

                                          چند مغایرت کنی ؟باغمت آشنا منم

پرده به روی بسته ای،زلف به هم شکسته ای

                                     ازهمه خلق رسته ای، ازهمگان جدا منم

شیرتویی،شکرتویی،شاخه تویی، ثمرتویی

                                       شمس تویی، قمر تویی، ذره منم ، هبا منم

نخل تویی،رطب تویی،لعبت نوش لب تویی

                                     خواجه ی  با ادب تویی،  بنده ی بی حیا منم

کعبه تویی،صنم تویی، دیرتویی،حرم تویی،

                                        دلبر محترم  تویی ، عاشق  بینوا  منم

شاهد شوخ دلربا گفت به سوی من بیا

                                        رسته زکبرواز ریا ، مظهر کبریا منم

"طاهره" خاک پای  تو ، مست می لقای تو

                                      منتظرعطای  تو ، معترف  خطا  منم

شاعر: بانو قره العین قزوینی متخلص به طاهره


 
 
آید
نویسنده : خاتون - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸
 

 

 

می ترسم از ان لحظه که عمرم به سر آید
مهتاب رخت بعد غروبم به در آید


می ترسم از آن دم که بیای و نباشم
جان از بدنم رفته و عمرم به سر آید


می خوانمت ای یار ز صبح ازلی
آه از دل خونم زغم هجر برآید


در راه تو من منتظرم تا که بیای
از گل وصل رخت بهره دلم کی ثمر آید


بر دامن تو رشته دل را چو ببستم
کی مهر رخت از پس پرده به در آید


جز هجر تو اندر دل من هیچ غمی نیست
کی می شود از سینه غم هجر برآید


هر سو نگرم از تو و از وصل بگویند
کی می شود ین فصل فراق تو سرآید


از باغ غمت لاله چو بسیار بچیدیم
کی می شود اندر دل ما لاله وصل تو برآید

 


 
 
دفترشعر
نویسنده : خاتون - ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸
 

 

با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه‌ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه‌های مجسّم عبور کرد
شاعر بساط سینه‌زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شده ست
در بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده ست

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه‌هاست
شاعر شکست خورده‌ی طوفان واژه‌هاست

بی‌اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد واژه‌ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کند
دارد غروب فرشچیان گریه می‌کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا، بی‌ریا کشید
حتی براش جای کفن؛ بوریا کشید

در خون کشید قافیه‌ها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشید سر بریده غروبی نمی‌شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...
پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...

در خلصه‌ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس

"حمیدرضا برقعی"

این شعر رو به یاد دوست سعادتمندم که الان یا کربلاست یا نجف و امشب از دفتر مناجات دعای کمیل میخواند...

ان شاءالله ما را هم به یاد بیاورد


 
 
قصه ی غصه ما را که به خورشید بگوید؟!
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸
 

زتـــو اى مى‏زده در میکده نامـــى نشنیدم
نــزد عشـــــّاق شدم قـــــامت سرو تو ندیدم
از وطـن، رَخت ببستـــــم کــــه تو را بــاز بیابم
هـــر چـــه حیرت‏زده گشتم به نوایى نرسیدم
گفتــــم از خــــــود بــــرهم تا رخ ماه تو ببینم
چـــه کنـــم مـــن کـه از این قید منیّت نرهیدم؟


کــــوچ کـــردند حـــریفان و رسیدند به مقصد!!
بــــى نصیبم مــــن بیچـــاره که در خانه خزیدم
لطفى اى دوست که پروانه شوم در بر رویت
رحمـــــى اى یـــــار کـــــه از دور رســانند نویدم
اى کــه روح منـــى از رنج فراقت چه نبردم!
اى که در جان منى از غم هجرت چه کشیدم!

حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه)

------------------------------------

١- سالروز آغاز ولایت و امامت دوازدهمین امید (روحی لمحبیه الفداء) تهنیت و گرامی!!

قشنگترین پیامکی که امروز به دستم رسید این بود : ماه دوازده آمد و ماه دوازده نیامد

به امید تعجیل در ظهور حضرت....

٢- توفیقی دست داد تا در این روز مبارک، زایر کربلای کلاسمان در بین الحرمین تماسی با بنده گرفتند و ....

اگر لایق بدانید از طرف تمامی همکلاسیان محترمم سلامی به حضرت دادم و از ایشان خواستم که به نیت همگی دعای فرجی زیر گنبد ارباب قرائت بفرمایند....

یا حق...


 
 
کجایی ای...
نویسنده : خاتون - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸
 

 

گرفته بوی تو را خلوت خزانی من


                          کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من؟!


چنین که بوی تنت در رواق ها جاری است


                          چگونه گل نکند  بغض  جمکرانی  من؟!


عجب حکایت تلخی است نا امید شدن


                        شما کجا و من و چادر شبانی  من ؟!


به پای بوس تو آیینه دست چین کردم


                      کجایی ای گل شب بوی و بی نشانی من؟!

 


آغاز ولایت عهدی مولا صاحب الزمان را به همه ی شما تبریک عرض میکنم


 


 
 
دانلود 35 قسمت کارتون عربی "أنا و أخی" (فصیح)
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸
 

دانلود 35 قسمت کارتون عربی "أنا و أخی" (فصیح)

این کارتون داستانی جذاب در مورد زندگی دو برادر است که مادرشان را از دست داده و با پدرشان زندگی می کنند، و اینکه چگونه در برابر مشکلات بی مادری استقامت می کنند. البته داستان کارتون خالی از طنز هم نیست.
این مجموعه ساخت کشور ژاپن بوده و 35 قسمت است. حجم هر قسمت هم حدود 28 مگابایت است .
توجه> در صورتیکه بعد از کلیک وارد صفحه ای به زبان عربی شدید، منتظر تمام شدن شمارش معکوس شده و سپس روی عبارتی که به رنگ آبی نوشته شده کلیک کنید.

دانلود در ادامه مطلب