Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

فتنه عشق...
نویسنده : امین - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸
 

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم                           نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم                        شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد                          دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی                             که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم                              که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب                        که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم                               که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم 

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت                       که تندرست ملامت کند چو من بخروشم  

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل                             وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم


 
 
السلام علیک یا ابا عبدلله(ع)
نویسنده : مبینا - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸
 

 

با عرض سلام خدمت همه همکلاسی های محترم.الطاف بی نهایت خدا و امام حسین(ع)اینبارشامل حال یکی دیگه از خادمین و دوستداران حسینی شد و با همه بی لیاقتی که دارم میهمان اباعبدلله(ع) و مسافر کربلا هستم به این وسیله از همه شما حلالیت میطلبم و نایب الزیاره هستم.التماس دعا(یا حسین شهید)


 
 
تقدیم به دوستان خوبم
نویسنده : موحد - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸
 

   متشکرم برای همه ی وقت هایی که مرا به خنده واداشتی

   متشکرم برای همه­ی وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی

   متشکرم برای همه­ی وقت هایی که با من شریک شدی

   متشکرم برای همه­ی وقت هایی که با من به گردش آمدی

   متشکرم برای همه­ی وقت هایی که خواستی در کنارم باشی

   متشکرم برای همه­ی وقت هایی که به من اعتماد کردی

   متشکرم برای همه­ی وقت هایی که مرا تحسین کردی

   متشکرم برای همه­ی وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من شدی

   متشکرم برای همه­ی وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و همراهم شدی

   متشکرم برای همه­ی وقت هایی که به من دلداری دادی

   متشکرم برای همه­ی وقت هایی که دلتنگم بودی

   متشکرم برای همه­ی وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی

   متشکرم برای همه­ی وقت هایی که گفتی دوستت دارم

   و متشکرم برای همه­ی وقت هایی  که اجازه دادی دوستت داشته باشم...

 

"ولنتاین مبارک"


 
 
حاصل عمر
نویسنده : امین - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸
 

آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
یا حریفی نشود رام چه خواهد بودن

 
حاصل از کشمکش زندگی ای دل نامی است
گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن

 
آفتابی بود این عمر ولی بر لب بام
آفتابی به لب بام چه خواهد بودن

 
نابهنگام زند نوبت صبح شب وصل
من گرفتم که بهنگام چه خواهد بودن

 
چند کوشی که به فرمان تو باشد ایام
نه تو باشی و نه ایام چه خواهد بودن

 
گر دلی داری و پابند تعلق خواهی
 
خوشتر از زلف دلارام چه خواهد بودن

 
شهریاریم و گدای در آن خواجه که گفت
"خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن"


 
 
وقایع انقلاب اسلامی در یک نگاه کلی
نویسنده : خاتون - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸
 

 

10فروردین 1340 (پنج شنبه)

ـ وفات آیت‌الله العظمی حاج سید حسین بروجردی

آیت‌الله العظمی حاج سید حسین بروجردی با سی واسطه نسبت به حضرت امام حسن مجتبی (ع) می‌رساندند. در سال 1253 ش در بروجرد متولد شده و در سن 18 سالگی برای تکمیل تحصیل به اصفهان رفت و پس از ده سال به نجف اشرف عزیمت نموده و به درس آیت‌الله خراسانی وارد گردید. ایشان پس از مراجعت و اقامت در بروجرد به قم مهاجرت کرده و به عنوان مرجع تقلید شیعیان جهان معرفی گردیدند و مدت 16 سال مرجعیت عامه را عهده‌دار بودند.

 

16 مهر 1340 (یک شنبه)

ـ تصویب قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی

رژیم پهلوی بعد از وفات آیت‌الله بروجردی زمینه را برای پاک کردن اسلام از متن فعالیت‌های مردم ایران مناسب دید و به این دلیل قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی را به تصویب دولت و مجلس وقت رساند و آن را در مطبوعات اعلام کرد. در این قانون قسم به قرآن و شرط مسلمان بودن برای نمایندگان مجلس حذف شده بود و همین باعث اعتراض علمای اسلام و مردم مسلمان گردید.

 

8 آذر 1341 (جمعه)

ـ لغو قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی

با اعتراض علمای اسلام از جمله آیت‌الله روح‌الله خمینی و آیت‌الله حائری و دیگر علما و حضور گسترده مردم در پشتیبانی از علمای اسلام پس از مکاتبات و تظاهرات و اعتراضات ، دولت خائن ا سدالله علم قانون فوق را ملغی اعلام کرد.

 

19 دی 1341 (چهارشنبه)

ـ اعلام انقلاب سفید

رژیم پهلوی و در رأس آن محمدرضا در جهت خواستهای استعمارگرانه امریکا و همچنین تغییر فکر مردم ایران دستورالعمل دیکته شده استکبار را که در کشوهای دیگر به اجرا درآمده بود به عنوان انقلاب سفید به مردم ایران عرضه نمود و آن را به رفراندم گذاشت.

 

2بهمن 1341 (‌سه شنبه)

ـ تظاهرات مردم در تهران

با تحریم رفراندم از طرف امام خمینی بازار تهران تعطیل شد و مردم در اطراف بازار اجتماع کردند و گروهی به منزل آیت‌الله خوانساری و آیت‌آلله بهبهانی رفتند.

1 فروردین 1342 (پنج شنبه)

ـ اعلام عزای عمومی در عید نوروز

امام خمینی برا ی جوابگویی به اقدامات شاه و اطرافیانش عید نوروز سال 1342 را عزای عمومی اعلام کرد مردم مسلمان ایران با برافراشتن پارچه سیاه به ندای او لبیک گفتند و روحانیون از خطرات دولت برای اسلام صحبت کردند.

 

2 فروردین 1342 (جمعه)

ـ تهاجم رژیم پهلوی به مجلس سوگواری در مدرسه فیضیه

عصر این روز مراسم عزاداری در مدرسه فیضیه قم برپا بود که سربازان مسلح و مأمورین امنیتی محل را محاصره نمودند و سپس گروهی از آنها با لباس مبدل به درون مدرسه رفتند و در میان سخنرانی یکی از گویندگان به او حمله کردند. سپس به طلاب مدرسه فیضیه حمله نمودند و آنها را از حجره‌هایشان به بیرون پرتا ب کردند و با به شهادت رساندن گروهی از آنان در تاریکی شب محل را ترک کردند.

 

13 خرداد 1342 (دوشنبه)

ـ دستگیری حضرت امام خمینی

بعد از سخنرانی تاریخی امام خمینی در عصر عاشورای 1342 ش که در آن رژپم پهلوی و ایادی آن را محکوم نمود نیمه شب کامیونهایی از سربازان و مأموران امنیتی خانه ایشان را محاصره کرده و ایشان را بازداشت نموده و به تهران منتقل کردند، مأمورین حضرت امام خمینی را یک روز در باشگاه افسران و بعد در زندان قصر به مدت 19 روز و پس از آن در پادگان عشرت‌آباد محبوس ساختند.

 

15 خرداد 1342 (چهارشنبه)

ـ قیام ملت ایران در اعتراض به دستگیری امام خمینی

پس از اعلام خبر دستگیری امام خمینی ، مردم مسلمان قم جلوی خانه آیت‌الله گلپایگانی و صحن مطهر حضرت معصومه (س) تجمع نموده و پس از صدور بیانیه‌ای به تظاهرات پرداختند و با شعار یا مرگ یا خمینی از حرم بیرون آمدند ولی فاصله‌ای را طی نکرده که با رگبار مسلسل مواجه شدند و درگیری بسیار شدیدی بین مردم و مأمورین به وجود آمد، مأمورین مردم را محاصره کرده و به تیراندازی پرداختند. در این هنگام حاج مصطفی خمینی پسر امام از مردم خواست به خانه‌هایشان بروند. در شهرهای دیگر هم درگیری بین مردم و مأمورین رژیم پهلوی باعث به شهادت رسیدن عده زیادی از مردم گشت و رژیم خون‌آشام پهلوی توانست با اعلام حکومت نظامی و ایجاد وحشت و کشتار وسیع انقلاب مردم را برای مدتی مهار نماید.

 

11 مرداد 1342 (جمعه)

ـ آزادی از زندان و بازداشت خانگی امام خمینی

پس از تظاهرات 15 خرداد رژیم که از عواقب بازداشت امام خمینی هراس داشت ایشان را از زندان پادگان عشرت‌آباد به منزلی مربوط به ساواک در داودیه تهران منتقل نمودند و آنجا را تحت نظر کامل قرارداد ولی ساعتی بعد سیل جمعیت به سوی داودیه سرازیر شد. در این منزل بود که روحانیون وقایع 15 خرداد را برای امام تشریح کردند و اطلاع مردم از قیام مردم ایشان را به سختی منقلب نمود تا آنجا که فرمود: «تا ملت عمر دارد غمگین در مصیبت 15 خرداد است …. واقعه 15 خرداد پشت ما و هر مسلم غیرتمندی را می‌شکند.»

 

17 فروردین 1343 (دوشنبه)

ـ آزادی امام خمینی از بازداشت خانگی

امام خمینی پس از 9 ماه بازداشت خانگی ساواک، آزاد گشته و روز 18 فروردین 1343 (سه‌شنبه) به منزل شخصی خود در قم مراجعت نمودند.

 

3 مرداد 1343 (شنبه)

ـ تصویب قانون کاپیتولاسیون

طبق این قانون، مأمورین سیاسی و مستشاران خارجی در ایران از تقعیب قانون و جزایی مصون هستند و در صورت ارتکاب جرم یا عمل خلاف قانون به کشورشان جهت بررسی یا محاکمه عودت داده خواهند شد. رژیم پهلوی از ترس عکس‌العمل مردم خبر تصویب این قانون را تا مدتی اعلام نکرد.

 

4 آبان 1343 (دوشنبه)

ـ پایداری امام خمینی در برابر کاپیتولاسیون

بعد از انتشار خبر تصویب قانون کاپیتولاسیون و پایمال کردن حقوق ملت ایران در برابر یک عده افراد خارجی، حضرت امام خمینی در این روز طی یک سخنرانی مشروح این قانون را برای مردم با عبارت ساده و قابل فهم عرضه می‌نماید و مردم را به قیام برای کسب استقلال و حقوق خود فرا می‌خوانند.

 

13 آبان 1343 (چهارشنبه)

ـ‌ تبعید حضرت امام خمینی به ترکیه

پس از سخنرانی امام خمینی در رابطه با قانون کاپیتولاسیون و هراس حکومت از تکرار حماسه پانزده خرداد رژیم تصمیم بر تبعید ایشان می‌گیرد و در شب 13 آبان خانه ایشان را با صدها کماندو و چترباز مسلح محاصره نموده و پس از دستگیری ایشان را به تهران منتقل می‌نماید و مستقیما به فرودگاه مهرآباد می‌برند و از آنجا با هواپیما به ترکیه منتقل نمودند و ایشان را به محلی به نام بورسا تبعید کردند. رژیم برای جلوگیری از قیام مردم شهرهای مهم ایران را به اشغال قوای نظامی درآورد و به هیچ کس اجازه خروج از خانه را نمی‌دهد و بدین شکل رژیم توانست از خروش مردم در امان بماند.

 

1 بهمن 1343 (پنج شنبه)

ـ اعلام انقلابی حسنعلی منصور

حسنعلی منصور که نخست وزیر شاه بود توسط برادران بخارایی و مرتضی نیک نژاد از هیأتهای مؤتلفه اسلامی اعدام گردید.

 

 

21 فروردین 1344 (شنبه)

حمله به محمدرضا پهلوی در کاخ مرمر توسط سرباز شهید رضا شمس‌آبادی

 

26 خرداد 1344 (چهارشنبه)

چهارتن از جانبازان هیأتهای مؤتلفه اسلامی (بخارایی ـ امانی ـ ‌هرندی‌ ـ‌ نیک نژاد) به دست رژیم پهلوی به شهادت رسیدند.

 

13 مهر 1344 (سه شنبه)

ـ تغییر محل تبعید امام خمینی به نجف اشرف

رژیم که از حرکت‌های انتقامی علیه خودش به واسطه تبعید حضرت امام وحشت داشت تصمیم گرفت به حالت تبعید امام خمینی پایان دهد بدون اینکه ایشان را به کشور بازگرداند. به همین دلیل با دولت عراق مذاکراتی به عمل آورد و موافقت این دولت را جلب نمود و امام خمینی و فرزندش حاج مصطفی را به عراق و شهر نجف اشرف انتقال داد.

 

17 دی 1346 (یک شنبه)

جهان پهلوان غلامرضا تختی به دست ساواک رژیم پهلوی به شهادت رسید.

 

20خرداد 1349 (چهارشنبه)

آیت‌الله محمدرضا سعیدی در زندان و شکنجه‌گاههای رژیم پهلوی به دلیل طرفداری از آیت‌الله خمینی توسط ساواک به شهادت رسید.

 

8 اردیبهشت 1350 (چهارشنبه)

کارگران کارخانه جهان چیت کرج که برای احقاق حق خود قیام کرده بودند توسط ارتش قتل عام شدند.

7 دی 1353 (شنبه)

آیت‌الله حسین غفاری در زندان رژیم پهلوی به شهادت رسیدند .

 

29 خرداد 1356 (یک شنبه)

دکتر علی شریعتی در خارج از کشور به وسیله ساواک رژیم پهلوی به شهادت رسید.

 

15 خرداد 1356 (شنبه)

امیرعباس هویدا نخست وزیر 13 ساله رژیم پهلوی به دلیل فساد و عدم کارآیی دولتش استعفا نمود و جمشید آموزگار به عنوان نخست وزیر منصوب گردید.

 

1 آبان 1356 (یک شنبه)

ـ شهادت فرزند امام

حاج سیدمصطفی خمینی فرزند بزرگ امام خمینی در عراق به دست عوامل و مأمورین امنیتی ساواک رژیم پهلوی با همکاری رژیم بعث عراق به شهادت رسید.

 

17 دی 1356 (شنبه)

ـ مقاله روزنامه اطلاعات و توهین به امام خمینی

به مناسبت سالروز سیاه کشف حجاب مقاله‌ای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به قلم احمد رشیدی مطلق به چاپ رسید که در آن به روحانیت به ویژه آیت‌الله العظمی امام خمینی اهانت شده بود و نویسنده با وقاحت تمام ایشان را که تمام وجودش در خدمت اسلام و مردم بود مستقیما مورد اهانت قرار داده بود.

 

18 دی 1356 (یک شنبه)

ـ عکس‌العمل مردم برابر مقاله اطلاعات

موجی از خشم و نفرت سرتاسر ایران را فرا گرفت ولی در قم بلافاصله نتایج آن ظاهر گشت مدارس علمیه، منابر و نماز جماعت تعطیل گردید. مردم به طرف منزل آیات عظام حرکت کردند تا صدای اعتراض خود را وسعت بخشند. تعدادی از نسخ روزنامه اطلاعات پاره شد و تظاهرات اوج گرفت که با حمله پلیس به زد و خورد تبدیل شد و پس از مدتی پایان گرفت.

 

19 دی 1356 (دوشنبه)

ـ قیام خونین مردم قم

طبق قرار طلاب همگی جلوی مدرسه علمیه خان و میدان آستانه جمع شدند و به سوی منزل علمای اسلام حرکت کردند و تا ظهر این برنامه و حضور گسترده مردم ادامه داشت تا اینکه مأمورین جلوی مردم قرار گرفتند و به دستور ساواک آنها را به گلوله بستند و تعداد زیادی از مردم بی‌گناه را به خاطر حفظ احترام مرجع تقلیدشان که خواسته آنها بود به شهادت رساندند.

 

29 بهمن 1356 (شنبه)

ـ قیام مردم تبریز

به مناسبت چهلم شهدای قم مردم تبریز به پا خاستند و حرکت آغاز شده را تداوم بخشیدند در این روز در تبریز عزای عمومی اعلام شد و علمای تبریز مجلس ختم برگزار نمودند. پلیس اطراف مسجد را محاصره نمود و از ورود جمعیت ممانعت کرد و اجتماع مردم متراکم شد و پلیس برای ارعاب و متفرق نمودن شروع به تیراندازی هوایی کرد و مردم به مأمورین حمله نمودند و با شعار درود بر خمینی و مرگ بر شاه راه‌پیمایی بزرگی را آ‎غاز کردند و پلیس که قدرت مقاومت را از دست داده بود از ارتش کمک خواست و تظاهرات مردم به خاک و خون کشیده شد.

 

 

10 فروردین 1357 (پنج شنبه)

ـ قیام مردم یزد

در روزهای نهم و دهم فروردین مردم یزد به تبعیت از رهبر انقلاب عید را تحریم کردند و برای بزرگداشت شهدای تبریز، خود را مهیا ساختند. در روز چهارشنبه 9 فروردین مردم بعد از مراسم به خیابان ریختند و با شعارهای درود بر خمینی و مرگ بر شاه به راه‌پیمایی پرداختند و روز پنج شنبه 10 فروردین به دعوت آیت‌الله صدوقی تعطیل عمومی اعلام گشت و مردم در مساجد گرد آمدند و بازگشت امام خمینی و آزادی زندانیان سیاسی و نابودی رژیم پهلوی را خواستار شدند و در خاتمه جلسه به خیابان آمدند اما با تمرکز قوای پلیس و ارتش مواجه شدند. تیراندازی آغاز شد و گروهی به شهادت رسیدند و عده زیادی مجروح گردیدند.

 

25 اردیبهشت 1357 (دوشنبه)

در پی اوج‌گیری تظاهرات و درگیریهای مردم با عوامل رژیم پهلوی ‎‎، دولت آموزگار به مأمورین نظامی و انتظامی در برابر آشوبها دستور شدت عمل داد.

 

15 خرداد 1357 (دوشنبه)

به مناسبت سالگرد 15 خرداد در تهران و شهرستانها تعطیل و اعتصاب سراسری اعلام گردید.

 

 

30 تیر 1357 (جمعه)

ـ تولد منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج)

مردم ایران برای نشان دادن نفرت خویش از رژیم پهلوی مراسم چراغانی و جشن شادی در این روز خجسته را تحریم کردند.

 

31 تیر 1357 (شنبه)

حجت‌الاسلام شیخ احمد کافی خطیب مشهور در اثر تصادف کشته شد.

 

21 مرداد 1357 (شنبه)

درگیری خونین در اصفهان و اعلام حکومت نظامی در این شهر که توسط فرماندار نظامی شهر به اجرا درآمد.

 

25 مرداد 1357 (چهارشنبه)

ـ اعلام حکومت نظامی توسط دولت آموزگار

دولت برای کنترل اوضاع در سطح کشور بخصوص در استانهایی که افراد خارجی در آن حضور بیشتری دارند در چند شهر اعلام حکومت نظامی نمود.

 

28 مرداد 1357 (شنبه)

ـ فاجعه سینما رکس آبادان

رژیم پهلوی برای ارعاب و ایجاد وحشت در میان مردم دستور به آتش کشیدن سینما رکس آبادان را داد در حالی که مردم بی‌خبر و بی‌گناه مشغول تماشای فیلم بودند. این فاجعه باعث مرگ 400 الی 60 انسان بی‌گناه گردید.

 

5 شهریور 1357 (یک شنبه)

ـ سقوط دولت جمشید آموزگار

در پی رسوایی فاجعه سینما رکس آبادان و عدم توفیق دولت آموزگار در سرکوب مردم و ایجاد اصلاحات در جهت تحکیم رژیم پهلوی‌، آموزگار را از مقام خود استعفا داد.

ـ تشکیل دولت شریف امامی

در پی سقوط دولت آموزگار، شریف امامی استاد اعظم لژ فراماسونری در ایران مأمور تشکیل دولت گردید.

 

13 شهریور 1357 (دوشنبه)

ـ راه‌پیمایی عید فطر

نماز عید فطر با حضور میلیونها نفر از مردم با ایمان تهران برگزار شد و بعد از نماز عید مردم به راه‌پیمایی پرداختند و خواستار لغو حکومت شاهنشاهی شدند.

 

17 شهریور 1357 (جمعه)

ـ جمعه سیاه

پس از راه‌پیمایی عید فطر و عدم دخالت قوای انتظامی مردم امیدوار شدند که قوای انتظامی به راه‌پیمایی‌های آرام کاری نخواهند داشت. جمعه 17 شهریور مردم صبح زود به حرکت در آمدند. در همین هنگام دولت ساعت 6 صبح در تهران و 12 شهر بزرگ دیگر حکومت نظامی اعلام کرد و مردم که از این امر اطلاع نداشتند دسته دسته به طرف محل تجمع که میدان ژاله (شهدا) بود حرکت کردند و در میدان با سربازان سر تا پا مسلح مواجه شدند. آنها مردم را محاصره نمودند و سپس شلیک کردند و به قصد کشتن آنها را هدف قرار دادند. در این فاجعه هزاران نفر در سراسر کشور و از جمله میدان شهدا (ژاله سابق) تهران به شهادت رسیدند.

 

25 شهریور 1357 (شنبه)

ـ زلزله طبس

زلزله در استان خراسان باعث ویرانی کامل شهر طبس و صدها روستای این استان گردید. در این فاجعه هزاران نفر در زیر آوار کشته دشند.

 

2 مهر 1357 (یک شنبه)

منزل امام خمینی در عراق توسط پلیس این کشور محاصره گردید .

 

3 مهر 1357 (دوشنبه)

حزب رستاخیز که توسط رژیم پهلوی تأسیس شده بود منحل گردید.

 

10 مهر 1357 (دوشنبه)

ـ هجرت امام خمینی از عراق به کویت

با افزایش فشارها و جلوگیری دولت عراق از فعالیت‌های سیاسی حضرت امام خمینی ایشان تصمیم به خروج از این کشور گرفتند. به همین دلیل به طرف کویت حرکت کردند. امام دولت کویت به ایشان مجوز ورود به کویت را ندادند.

 

13 مهر 1357 (پنج شنبه)

- هجرت امام خمینی از عراق به پاریس

در پی عدم ورود امام خمینی به کویت و جلوگیری دولت عراق از بازگشت ایشان به نجف اشرف، امام خمینی تصمیم می‌‌‌‌‌‌گیرند برای ادامه مبارزه به فرانسه مهاجرت نمایند.

 

17 مهر 1357 (دوشنبه)

ـ تغییر مکان امام خمینی از پاریس به دهکده نوفل لوشاتو

ـ دولت فرانسه از فعالیت‌های سیاسی آیت‌الله خمینی جلوگیری می‌نماید.

 

19 مهر 1357 (چهارشنبه)

اعتصاب کارکنان مطبوعات در سراسر کشور آ‎غاز گردید.

 

24 مهر 1357 (دوشنبه)

ـ رژیم پهلوی مسجد جامع کرمان را به آتش کشید.

ـ به مناسبت چهلم شهدای 17 شهریور عزای عمومی اعلام شد.

 

29 مهر 1357 (شنبه)

ـ اعتصاب کارکنان صنعت نفت

با اعتصاب همگانی کارکنان و کارمندان صنعت نفت پالایشگاههای سراسر کشور در خطر تعطیل شدن قرار گرفت.

 

8 آبان 1357 (دوشنبه)

آیت‌الله طالقانی از بند رژیم پهلوی آزاد شدند.

 

10 آبان 1357 (چهارشنبه)

ارتش کنترل تأسیسات نفتی کشور را در دست گرفت.

 

13 آبان 1357 (شنبه)

ـ تظاهرات دانش‌آموزان و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شد.

ـ آیت‌الله مفتح از زندان آزاد گردید.

 

15 آبان 1357 (دوشنبه)

ـ استعفا و سقوط کابینه شریف امامی در پی حوادث خونین 13 آبان اعلام گردید.

ـ تشکیل دولت نظامی به نخست وزیری ژنرال ازهاری اعلام گشت.

 

10 آذر 1357 (جمعه)

فریاد الله‌اکبر بر فراز بامها،‌ سراسر کشور را فرا گرفت.

 

11 دی 1357 (دوشنبه)

ـ روزهای خونین در مشهد مقدس

با اوج‌گیری تظاهرات مردم مشهد سربازان و مأمورین امنیتی در روزهای 9 ،‌ 10 و 11 دی ماه با حمله به حرم مطهر امام رضا (ع) و مردم در خیابانها و بیمارستانها عده زیادی را به شهادت رساندند و گروهی را مجروح نمودند.

 

16 دی 1357 (شنبه)

ـ دولت نظامی ازهاری سقوط کرد.

ـ‌ شاهپور بختیار از اعضای جبهه ملی ایران مأمور تشکیل کابینه از طرف محمدرضا پهلوی گردید و به سمت نخست وزیر منصوب شد.

 

23 دی 1357 (شنبه)

به دستور امام خمینی شورای انقلاب تشکیل گردید.

 

26 دی 1357 (سه شنبه)

ـ شاه رفت

ایران امروز غرق در نور و گل و شیرینی بود و مردم فرار محمدرضا پهلوی را جشن گرفتند. شاه که برای فرار خود معالجعه بیماری را دست‌آویز قرار داده بود در حقیقت برای انجام کودتایی دیگر به سبک 28 مرداد 1332 آماده می‌شد.

 

29 دی 1357 (جمعه)

اصول جمهوری اسلامی در راه‌پیمایی میلیونی مردم ایران اعلام گردید.

 

3 بهمن 1357 (سه شنبه)

شورای سلطنت که برای حفظ رژیم سلطنتی در ایران تشکیل شده بود منحل گردید.

 

4 بهمن 1357 (چهارشنبه)

برای جلوگیری از حضور امام خمینی در بین مردم ایران ارتش فرودگاه مهرآباد را به اشغال درآورد.

 

5 بهمن 1357 (پنج شنبه)

دولت بختیار 3 روز فرودگاههای کشور را بست.

 

7 بهمن 1357 (شنبه)

ـ‌ تحصن روحانیون مبارز در دانشگاه تهران در اعتراض به بستن فرودگاهها آغاز شد.

ـ راه‌پیمایی میلیونی مردم در تهران به مناسبت 28 صفر برگزار گردید.

 

9 بهمن 1357 (دوشنبه)

ـ فرودگاه برای ورود امام خمینی بازگشایی شد

در پی اعتصابات و تظاهرات و راه‌پیمایی مردم که خواستار بازگشایی فرودگاه مهرآباد بودند. دولت بختیار فرودگاه مهرآباد را از اشغال نظامی خارج کرد.

 

11 بهمن 1357 (چهارشنبه)

ـ مأمور ارتش در خیابانهای تهران

دولت برای ترساندن مردم و ایجاد حکومت وحشت با انجام رژه نظامیان در تهران و ترویج شایعه کودتا توسط ارتش دست به حیله دیگری برای انحراف مبارزات مردم ایران زد.

 

12 بهمن 1357 (پنج شنبه)

ـ ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه حضرت امام خمینی پس از پانزده سال تبعید پای بر خاک ایران گذاشتند.

ـ فرمانداری نظامی بر اثر فشار مردم راه‌پیمایی و تظاهرات را برای 3 روز آزاد اعلام کرد.

ـ‌ نظامیان مستقر در تلویزیون به طور ناگهانی پخش مراسم استقبال را قطع کردند.

 

17 بهمن 1357 (سه شنبه)

ـ ‌بر اساس پیشنهاد شورای انقلاب، حضرت امام خمینی دولت موقت را به مردم معرفی نمودند.

ـ دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان تشکیل گردید.

 

19 بهمن 1357 (سه شنبه)

ـ‌ راه‌پیمایی مردم ایران در حمایت از دولت موقت انجام شد.

ـ‌ نیروی هوایی ارتش با حضرت امام خمینی بیعت کردند.

ـ‌ حضرت امام خمینی به زیارت حضرت عبدالعظیم (س) رفتند.

 

20 بهمن 1357 (جمعه)

ـ‌ طرفداران قانون اساسی با تجمع در استادیوم امجدیه (شهید شیرودی‌) دست به تظاهرات زدند.

ـ‌ ساعت 9 شب سربازان گارد شاه به پادگان نیروی هوایی در شرق تهران (خ دماوند) حمله نمودند.

ـ‌ مردم برا ی کمک به سربازان نیروی هوایی مسلح شدند.

 

21 بهمن 1357 (شنبه)

ـ دولت بختیار زمان حکومت نظامی را افزایش داده و حکومت نظامی را از ساعت 4 بعدازظهر اعلام نمود.

ـ حضرت امام خمینی دستور شکستن زمان حکومت نظامی و حضور مردم در خیابانها را صادر نمودند.

ـ‌ در تهران و شهرستانها بین سربازان گارد و مردم مسلح درگیریهای بسیار شدید رخ داد.

 

22 بهمن 1357 (دوشنبه)

ـ تهران صحنه جنگ خونین مسلحانه بین مردم و سربازان طرفدار رژیم پهلوی گردیده است.

ـ با تسلیم تمامی نیروهای نظامی و پیروزی مردم مسلمان ایران رژیم ستمشاهی پس از 57 سال ظلم و ستم متلاشی گردید


 
 
مهر و ماه...
نویسنده : امین - ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸
 

قصه غربت و سرگردونیامو                

                                برای پنجره ها زمزمه کردم

هر نفس با شبای ابری و دلتنگ            

                           غصه هامو بی صدا زمزمه کردم

دنـبال یه نـیمه گمـشـده بـودم                   

                             که باهم یه سیب کاملو بسازیم

دنبال حریفی بودم که من و اون            

                              زندگیمونو به پای هم ببازیم

یه ستاره ام یه ستاره غریبه                 

                              مـیون یه کهـکشون بی نهایت

راهو گم کردمو سرگردون و تنها             

                              وسط یه آسـمون بی نـهایـت

گشتن و گشتنو تا همیشه گشتن            

                            به همه پنجره ها سرک کشیدن

قصه من و تو مثل مهر و ماهه            

                            جست وجو حتی برای نرسیدن

 


 
 
اللهم عجل لولیک الفرج
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
 

تقدیم به منتظرانش..............

ازدیده ام گرفت فراق تو خواب را

آخر که برد پشت ابر، آفتاب را؟!

مرداب مرد،آب مرد،ماهی نیز

دارد خیال خواب بخوانید آب را

از بلبل فراق دیده بپرس گل کجاست!!!

گویی توان شنیدنش عطر گلاب را

گویند در میان جمعی و اینجا کنار ما

بیرون بیا وبینداز پس نقاب را

بی نام را دلی است مخواهش کبابتر

آری بیا و مسوزان دل کباب را

این جمعه هم گذشت و نیامد سراغ یار

کی می شود که ببینیم آن جناب را؟

 


 
 
یک اربعین گذشت...
نویسنده : خاتون - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸
 

 

سر انگشتی بر خاک می نویسد این قبر حسین است

پیش از آن سری بر نیزه قرآن می خواند

پیش از آن زنی از همهمه دشت کودکان را می جست

پیش از آن اشک بود و آشوب و آتش و خاکستر

اینجا کربلاست

سالها گریه کردیم به یاد آن دستی که بر خاک آن جمله را نوشت

سالها موئیدیم به یاد داری آن صدای تشنه ای که بریده بریده برنی قرآن خواند

سالها ضجه زدیم بیاد ضجه هایی که کودکان تو تازیانه خورده می زدند

سالها می گرییم به یاد کربلای حسین


 
 
همیشه درمیان
نویسنده : امین - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸
 

نامدگان ورفتگان ازدوکرانه زمان
سوی تو می دوند, هان ای تو همیشه درمیان

در چمنِ تو می چرد آهویِ دشتِ آسمان
گردِ سرِ تو می پرد بازِ سپیدِ کهکشان

هر چه به گردِ خویشتن می نگرم درین چمن
آینه ضمیرِ من جز تو نمی دهد نشان

ای گُل بوستانسرا از پسِ پرده ها در آ
بویِ تو می کَشد مرا وقتِ سحر به بوستان

ای که نهان نشسته ای باغِ درون هسته ای
هسته فرو شکسته ای کاین همه باغ شد روان

مستِ نیازِ من شدی, پرده ناز پس زدی
از دلِ خود برآمدی: آمدن تو شد جهان

آه که می زند برون از سر وسینه موج خون
من چه کُنم که از درون دستِ تو می کشد کمان

پیش وجودت از عدم زنده ومرده را چه غم ؟
کز نفسِ تو دم به دم می شنویم بویِ جان

پیش تو ,جامه در بَرم نعره زند که بر درم
آمدمت که بنگرم گریه نمی دهد امان


 
 
امام آمد...
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸
 

چه راست کلام حق چنین فرمود : که سرنوشت هر قومی را به خودشان نهادیم.

خداوندا! به ملت ایران لطف نمودی تا با رهبری مردی از تبار خوبان، انقلابشان به ثمر رسد؛ و اینک که این قوم زیر لوای ولایت، تکیه گاهی جز نیروی الهی ندارد ایشان را مستدام و پیروز فرما ...

دهه ی فجر، یاد آور حماسه سازان مکتب عاشورا گرامی باد.

_____________

*درد دل با امام باشد برای بعد....


 
 
دیوانه...
نویسنده : امین - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
 

یکی دیوانه ای آتش برافروخت                                       در آن هنگامه جان خویش را سوخت

همه خاکسترش را باد می برد                                       وجودش را جهان از یاد می برد

تو همچون آتشی ای عشق جانسوز                                من آن دیوانه مرد آتش افروز

من آن دیوانه آتش پرستم                                             در این آتش خوشم تا زنده هستم

بزن آتش به عود استخوانم                                           که بوی عشق برخیزد ز جانم

خوشم با این چنین دیوانگی ها                                      که می خندم به آن فرزانگی ها

به غیر از مردن و از یاد رفتن                               غباری گشتن و بر باد رفتن

در این عالم سرانجامی نداریم                                      چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم

لهیبی همچو آه تیره روزان                                       بساز ای عشق و جانم را بسوزان

بیا آتش بزن خاکسترم کن                                          مسم در بوته هستی زرم کن!


 
 
"کسی که هزار سال زیسته بود"
نویسنده : موحد - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
 

دو روز به پایان جهان مانده بود و تازه فهمید هیچ زندگی نکرده است.تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.پریشان وعصبی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری را بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد.جیغ زد و جاروجنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد.به پروپای فرشته ها پیچید، خدا سکوت کرد.دلش گرفت به سجاده افتاد و گریست.

خدا سکوتش را شکست:عزیزم یک روز دیگر هم رفت.تمام روز را به بد و بیراه از دست دادی.تنها یک روز باقی مانده.بیا و این یک روز را زندگی کن.

لابه لای هق هقش گفت:اما با یک روز...چه کار می­توان کرد؟

خدا گفت:آن کس که لذت یک روز زندگی را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آن کس که امروزش را در نمی­یابد، هزار سال هم به کارش نمی­آید.

آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت.او مات و مبهوت به زندگی نگاه می­کرد که در گودی دستانش می­درخشید.اما می­ترسید حرکت کند.می­ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد بعد با خود فکر کرد من که فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟

آنوقت شروع به دویدن کرد.زندگی را به سر و رویش پاشید.زندگی را نوشید.زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دلش می­خواست تا ته دنیا بدود،بال بزند،پا روی خورشید بگذارد، می­تواند ...

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد اما در همان یک روز، دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، سرش را بالا گرفت و ابرها را تماشا کرد و برای آنهایی که او را نمی­شناختند، دست تکان داد و برای آنهایی که دوستش نداشتند، دعا کرد.

او در همان یک روز آشتی کرد، خندید و سبک شد،لذت برد و بخشید.عاشق شد، عبور کرد و تمام شد. او در همان یک روز زندگی کرد و روی قبرش نوشتند:

                 

                      " کسی که هـــــــــــــزار سال زیسته بود"


 
 
عشق بزرگ!
نویسنده : امین - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸
 

مردی ژاپنی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد
(خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند.)این شخص در حین خراب کردن دیوار دربین آن
 مارمولکی را دید که  میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد
وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد ؛ این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!
چه اتفاقی افتاده؟
مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده؛ در یک قسمت تاریک بدون حرکت!
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است!
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چه کار می کرده؟
چگونه و چه می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یک دفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد...
مرد شدیداً منقلب شد...ده سال مراقبت ؛ چه عشقی !
 چه عشق قشنگی!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد. پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم
 اگر چشمامونو باز کنیم ...


 
 
ماتم معجر
نویسنده : خاتون - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸
 

 


آنشب دلم به شوق رخت پرگرفته بود

جانم  ز هجر روی تو آذر گرفته  بود

در  دشت می وزید  نسیم صدای  تو

و  باز  هم دل من  و مادر  گرفته بود

من دور از تو بودم و افسوس جای من

نیزه سر تو را به  روی سر گرفته بود

ای کشته ی فتاده به هامون  عزیز تو

آن شب دوباره ماتم معجر گرفته بود

در این سفررباب عجب دلشکسته بود

قنداقه را چه غمزده در  بر گرفته بود

در حسرتم هنوز ولی حیف بوسه ها

از پیکر  تو  نیزه  و خنجر گرفته بود

شعری سروده ام به  بلندای  نیزه ها

اما چه  آتشی  دل  دفتر  گرفته  بود