Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

الشام الشام
نویسنده : خاتون - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
 

 

 

 

هنگامی که از امام سجاد (ع) سؤال کردند در این سفر کجا از همه بیشتر

به شما سخت گذشت،امام فرمودند : الشام ، الشام ، الشام.

(سوگنامه آل محمد، ص408؛ ناسخ التواریخ، ص304)

 

ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام
تا یاد غربت می‌کند: الشام الشام

منزل به منزل درد و داغ و بی کسی را
یک جا روایت می‌کند: الشام الشام

موی سپید و چهره ای در هم شکسته
از چه حکایت می‌کند: الشام الشام

هر روز با اندوه و آه و بی شکیبی
یاد اسارت می‌کند: الشام الشام

در این دیار پُر بلا هر کس به نوعی
عرض ارادت می‌کند: الشام الشام

یک شهر چشم خیره وقت هر عبوری
ابراز غیرت می‌کند: الشام الشام

هر سنگ با پیشانی مجروح خورشید
تجدید بیعت می‌کند: الشام الشام

قرآن پرپر روی نیزه غربتت را
هر دم تلاوت می‌کند: الشام الشام

قلب تو را یک مرد رومی با نگاهش
بی صبر و طاقت می‌کند: الشام الشام

هر جا که دارد خوف از جان تو، عمه
خود را فدایت می‌کند: الشام الشام

جان می دهی وقتی به لبهایی مقدس
چوبی جسارت می‌کند: الشام الشام

کنج تنوری حنجری آتش گرفته
ذکر مصیبت می‌کند: الشام الشام


 
 
آقای صانعی! بالاخره با بی بی سی!؟؟ یا بی بی بی سی!؟؟
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸
 

 

آیت الله صانعی دیروز

روزنامه کیهان 72/10/2

روزنامه جمهوری اسلامی


 
 
بیسکوئیت !
نویسنده : امین - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸
 

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد!


 
 
قصــــــة قصیــــــــرة رائعــة!!!
نویسنده : مسلم سلیمانی - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸
 

من أجمل القصص القصیره  

تکتبوا آلامکم على الرمال

 

القصة تبدأ عندما کان هناک صدیقان یمشیان فی

الصحراء ، خلال الرحلة تجادل الصدیقان فضرب


أحدهما الآخر على وجهه. الرجل الذی انضرب على

وجهه تألم ولکنه دون أن ینطق بکلمة واحدة کتب على

الرمال : الیوم أعز أصدقائی ضربنی على وجهی .
استمر الصدیقان فی مشیهما إلى أن وجدوا واحة

فقرروا أن یستحموا.
الرجل الذی انضرب على وجهه علقت قدمه فی الرمال

المتحرکة و بدأ فی الغرق، ولکن صدیقة أمسکه وأنقذه

من الغرق.
وبعد ان نجا الصدیق من الموت قام وکتب على قطعة

من الصخر : الیوم أعز أصدقائی أنقذ حیاتی .
الصدیق الذی ضرب صدیقه وأنقده من الموت سأله :

لماذا فی المرة الأولى عندما ضربتک کتبت على الرمال

 والآن عندما أنقذتک کتبت على الصخرة ؟
فأجاب صدیقه : عندما یؤذینا أحد علینا ان نکتب ما فعله

على الرمال حیث ریاح التسامح یمکن لها أن تمحیها ،

 ولکن عندما یصنع أحد معنا معروفاً فعلینا ان نکتب ما

فعل معنا على الصخر حیث لا یوجد أی نوع من الریاح

 یمکن أن یمحوها ..

تعلموا أن تکتبوا آلامکم على الرمال

وأن تنحتوا المعروف على الصخر


 
 
تعیین مرجعیت
نویسنده : رضا دهقانی - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸
 

برای تعیین مرجعیت یک شخص 3 راه وجود دارد و دوستان ما تحت تأثیر فشار روانی حاصل از برکناری امام صانعی از مرجعیت توسط آخوندهای رژیم قرار نگیرند.

راه اول آن است که خود شخص احساس کند که مثلاً فلان آقا یا فلان خانم می تواند مرجع تقلید باشد.
راه دوم آن است که آقای پروفسور سید هاشم آغاجری یا کسی که مورد اطمینان ایشان باشد اعلام کند که فلانی می تواند مرجع تقلید باشد.
راه سوم آن است که  من بگم چه کسانی صلاحیت مرجعیت دارند.

در تمام این 3 راه تعیینِ مرجع، اجماع مطلق حاصل شده است که آقایان مکارم شیرازی، نوری همدانی، جوادی آملی، حسن زاده آملی، سبحانی، مصباح یزدی و گیلانی صلاحیت مرجعیت ندارند و بقای بر تقلید از آقایان بهجت و فاضل لنکرانی و مجتهدی تهرانی حرام شرعی خواهد بود.

بر اساس همین منوال آقایان صانعی، بیات، زنجانی، سید محمد خاتمی، سید هاشم آغاجری، آیط 0001 الازما کروبی، پروفسور جمیله کدیور، پروفسور فائزه رفسنجانی، غلامحسین کرباسچی، عطاء0001 مهاجرانی، اکبر گنجی، پروفسور فاطمه حقیقت جو، پروفسور زهرا رهنورد و امام میرحسین موسوی مراجع تقلید قطعی زمان حاضر هستند و همین طور بقای بر تقلید از امام منتظری (ره) بر همگان واجب شرعیست.


 
 
انی لا احب الآفلین
نویسنده : رضا دهقانی - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸
 

 

 

گفت: ها من ستاره ها را می خواهم بسیارند و با شکوه اینان خدای منند. و ستاره ها غروب کردند و او بی خدا ماند و باز ماه را روشن و با شکوه دید و فریاد برآورد که این خدای من است از ستاره ها بزرگتر و با شکوهتر اما نه" ابر ها رویش را گرفتند و او باز هم خود را تنها دید و چون خورشید را دید از هیجان فریاد برآورد که هان این خدا ی من است « هذا اکبر»این بزرگتر و با شکو هتر گرمایش فزونتر اما چه شد او هم برایش نماند و حال خود را تنها می دید ترجمان حال و روزمان که سخت بیچاره ایم و بی پناه سخت بی مروت . الینه شدن تا به کی،مگر نه این است که آرزوی جاویدانه ماندن را در سر داریم پس به کدامین مرام ،به کدامین راه و ر سم بندگی خُلد مطلق را رها کرده ایم و در پس افول کنندگان می دویم. و احساس نیاز به درگاه این تصنعات می بریم که درونشان نیاز مطلق است و امید داریم ما را کفایت کنند. او که تمام وجودش ترجمان«و به وجهک الباقی بعد فناء کل شئ»است چشم به باز گشت ما دارد.

او که به موسی فرمود(( هر روز چشم در راه بندگانم هستم تا  کشکول گدایی به درگاهم آورند اما فقط انتظار می ماند و بس))به چه غره شده ایم که این چنین عنان ربوده ایم و می دویم. به کجا((فأین تذهبون))شاید پرواز را در غیر او یافته ایم.هر کجا یافتید نشانیش را هم به ما بدهید.همه تشنه ی پروازیم.اما بار سفر به نا کجا آباد بسته اید.        به امید بازگشت

إنی لا آحب الآفلین


 
 
علیک منی السلام یا حسین(علیه السلام)
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸
 

 

عاشورا، روزی است به درازای همه روزها و کربلا، سرزمینی است به پهنای همه سرزمین ها،

و این خود تفسیری از این جمله است که "کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا...."
هزار و سیصد و چند ده سال قبل، یعنی در عاشورای سال 61 هجری، بهانه امویان برای مقابله با مولای شهید مان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) چه بود؟مگر جان مایه ادعای امویان غیر از این بود که خلافت مسلمین و حاکمیت بر دولت اسلامی «حق یزید بن معاویه» است! و فرزندان رسول خدا(ص) به ناحق خود را شایسته این جایگاه و برگزیده خدا و پیامبر خدا(ص) می دانند! و... عاشورا شکل گرفت.
چند ماه بعد از واقعه عاشورا و شهادت مظلومانه حسین بن علی و یارانش- سلام الله علیهم- و در آن شب که سر مبارک امام مظلوم و شهیدمان را به قصر یزید بردند، یزیدبن معاویه در حالی که کار را تمام شده می دید و با چوب خیزران بر لب های مطهر و مبارک امام شهید می کوبید، به صراحت از مقصود خود خبر داد و آشکارا اعلام کرد که وحی و اسلام و پیامبری در کار نبوده است، اینها همه افسانه است! ما فرزندان ابوسفیان برای بازگرداندن حاکمیت به خاندان خود در بدر و احد و حنین با محمد(صلی الله علیه و آله) جنگیدیم، اسلام را به مصلحت پذیرفتیم و اکنون کاش پدرانم که در صدر اسلام کشته شدند، زنده بودند و می دیدند که حاکمیت از دست رفته آنان بار دیگر به خاندانشان بازگشته است!....

اما جقیقتا عاشورا در کنار تمامی ویژگی های منحصر به فرد خود، همواره میدان آزمونی برای جدا کردن «سره» از «ناسره» بوده است. رضاخان در آغاز حاکمیت تحمیلی خویش، نه فقط روزهای عاشورا در دستجات سینه زنی و عزاداری شرکت می کرد، بلکه برای فریب بیشتر، پیشانی و شانه های خود را گل اندود نیز می کرد. اما او که ماموریت مقابله با اسلام را داشت خیلی زودتر از آنچه انتظار می رفت شناخته شد و شمشیر از رو بست و در اقدامی احمقانه عزاداری برای امام حسین(ع) را ممنوع کرد! همان رضاخانی که با مالیدن گل بر پیشانی و شانه ها در مجالس عزاداری و سینه زنی شرکت می کرد.

 شاید جای تعجب باشد که رضاخان هم شعار «اصلاحات» می داد!! انگار صهیونیست ها فقط همین یک پوشش را برای منافقان تحت پوشش خود در چنته دارند! و عجیب تر آن که خداوند سبحان نیز در وصف منافقان می فرماید «هنگامی که به آنها گفته می شود در زمین فساد نکنید، پاسخ می دهند که ما در پی اصلاح هستیم».

مگر جز این بود که همان مدعیان اصلاح! با صراحت و البته وقاحت نوشتند حسین بن علی در کربلا قربانی خشونت جدش- یعنی رسول خدا(ص)- در جنگ های بدر و احد و حنین شده بود! و نوشتند، خشونت یزید در عاشورای 61 نتیجه طبیعی!! خشونت جد حسین(ع) در جنگ های صدر اسلام بود؟

به راستی میان دیدگاه اصلاح طلبان آن روز ، سران فتنه امروز با دیدگاه یزید بن معاویه چه تفاوتی هست؟! ! یزید، یزید است. چه فرقی می کند که لقب او «اموی» باشد یا نام دیگری مشابه آن؟!


 
 
بسم رب الشهداء و الصدیقین
نویسنده : رضا دهقانی - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸
 

 
 
شعائر حسینی
نویسنده : رضا دهقانی - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸
 

و ذالک ومن یعظم شعائرالله و هو من تقوی القلوب

 

با عرض تسلیت به همه بچه شیعه ها و دوستداران اهل بیت (علیهم السلام)نسبت به ایام عزای حسینی و البته تسلیت دیگری خدمت امام زمان (عج)نسبت به حرمت شکنی عده ای یزید مسلک که در اقتدا به لشگریان عمر سعد در عاشورای ۸۸ کف و سوت زدند و هورا کشیدند( خداوند ان شائالله اگر قابل هدایت هستند هدایتشان کند وگرنه لعنتشان کند).

مطلبی را دوست داشتم از مدت ها پیش بگم اما دنبال تنور داغی می گشتم تا خمیرم رو بهتر بچسبونم .و اون در مورد شعائر حسینی و باید و نباید هاش هست و چه بهتر زمانی ، از زمان حجاضر که عزای حسینی را پشت سر گذاشته ایم و حال موقع آن هست تا در مورد بعضی مسائل کمی فکر کنیم.

 خوب عزیز دلمون هم مطلبی در وبلاگشون نوشته بو دند که اهل اشار ه باید به این نکات در لابه لای نوشته ها توجه کنند .

 در پلیدی و بی بصیرتی و جو کثیف آن زمان همین بس که جز با خون حسین (ع) جلوی پیشرفت آن گرفته نمی شد . جامعه ی سطحی نگر ، جامعه ی گول خورده، جامعه ای باز به همان عادات جاهلی بر گشته بود ، جامعه ای که در آن یزید جانشین نبی اعظم (ص) شناخته می شد و علی (ع) به عنوان کافر . باز جامعه ای که کعب الاحبار ها مراجع دینی بودند و حسین خون خداُ واژه ی زیبای روح بخش با وضعی وحشتناک و در عین حال زیبا کشته شد و او که برای رجز خواندنش چنین شروع کرد:امیری حسین و نعم الامیر و اویی که بعد از تیر خوردن در ظهر عاشورا رو به اباعبدالله کرد و عرض کرد آیا به عهد خود وفا کردم و آن مادری که سر فرزند خود را به سوی دشمن پرتاب کر د. هم ی ان صحنه ها به قدری زیباست که که خداوند را هم به شوق وا می دارد  و همین بس که که در مجلس ابن زیاد چنی ن فرمود : ما ر‌أیت الا جمیلا و ما در عزای این شاه و یارانش شال عزا به گردن آویخته ایم و عزای آن مجسمه ی توحید را گرفته ایم.و لازم می دانم که نکاتی در این مورد برایتان بنویسم در مورد شور حسینی و شعور حسینی و آسیب شناسی های آن.

شعری هست که می گوید: سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود/ کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود خوب مگر خانوم زینب (س) چه کار کرد. او هر جا رفت گفت و روضه خواند  و افشا گری کرد و مردم را به گریه انداخت و رمز ماندگاری عاشورا یکی اش همین مطلب است . یکی اش همین مجالس است که در طول تاریخ بو ده و هست. بهترین راه وارد شدن از درون قلب ها و سپس تسخیر افکار است. اما در همین موضوع دو نظر افراطی و تفریطی هست که هر دو آفت هست . نگاه اول(شخص الف) که می گوید آقا فقط سینه زنی و عشق است حسین و منبر و معرفت رو بی خیال( که البته تعدادشان در مقایسه نا چیز است) و نگاه دوم(شخص ب) که ادعا می کند بهتر است در خانه بمانیم و قرآن و دعا بخوانیم و پا به این هیئات مذهبی که همش ریا و شلوغ کاری الکی است نذاریم .

 در جواب الف باید گفت که هروله کردن و سینه زدن و به خود لطمه وارد کردن  و همه ی این ها برای افرادی است که از روی شعور به شور رسیده اند وگرنه شور بی شعور خود را خسته کردن است و من شدیدا احساس خطر می کنم و بارها تذکر داده ام  و به نظرم اگر در این مورد به رهنمود های رهبر عزیزم تو جه شود راه گشاست و ام در مورد شخص ب که می گوید در خانه بمانیم و پا به این هیئات مذهبی پر از ریا و شلوغ کاری الکی نگذاریم ، هیئاتی که در آن از سر بریدن و سیلی زدن و فلان و بهمان گفته می شود از را و هدف حسین(ع) حرفی نیست.سخن به ظاهر روشنفکرانه است  اما با حقیقت فرسنگ ها فاصله دارد ، بی تعارف می گویم مشکل ندانستن است. مشکل کم معرفتی است و مگر می شود برای همچین واقعه ای ارام گرفت کسی که قطره ای از واقعه ی عاشورا را درک کر ده باشد  دیگر آرام نیست ، بی قرار است . به مجلس ختم اموات نیامده ایم که آرام بنشینیم او نمی داند که یک زمانی دیگر گریه کفایت نمی کند و فرد برای تخلیه شدن باید داد بزند به خود لطمه وارد کند او چنین تجربه ای را ندارد و این را به حساب ریا می گذارد. به سر و صورت زدن و زجه زدن سیره ی ائمه(علیهم السلام ) است سیره ی خانوم زینب (س) است  آن داستان علامه بحر العلوم و مشاهده ی امام زمان (عج)  با پای برهنه و در حال به سر و صورت زد ن مؤید همین مطلب است و آن حدیث معروف از امام صادق(ع) که می فرماید شیعیان ما در عزای جدم حسین مانند مادر مرده ها زجه بزنند  اما عزیز دلمان این ها را به حساب ادا و اطوار و ریاکاری می گذارد او نمی داند(البته به نظرم انتقاد اصلی بر می گردد به این هیئات مذهبی که فیلم مراسمشان را به راحتی می شود در بازار پیدا کرد و مردم عادی چون ظرفیت این مطلب را ندارند زود از کوره در می روند  ومن معتقدم تا جایی که ممکن هست این مجالس اختصاصی برگزار شود مختص افراد شناخته شده و با ظرفیت، کسانی که شور را درک می کنند

حسین را مظلو مانه می کشند و او در خانه اش آرام به  قرآن خواندن و دعا مشغول می شود، االبته اثبات شی نفی ما عدا نمی کند .((من نمی گویم که این کار عمل نشود و صد البته امام حسین برای زنده نگه داشتن قرآن شهید شد و این مطلب هیچ منافاتی با برگزاری مجالس ندارد چیزی که گفته می شود نفی این مجالس هست و در خانه ماندن ))  می گوید در هیئات  ریا می شود. الکی شلوغ می کنند مطلبی هست که ما مگر مأمور به باطن انسان ها شده ایم (( نحن نحکم باالظاهر)) اگر ائمه  و پیامبران می خواستند به باطن انسان ها حکم کنند که جامعه مختل میشد مگر پیامبر نمی دانست که آن سه ملعون می خواهند بعد از او خلافت را در دست بگیرند آری می دانست ولی او مأمور به باطن انسان ها نبود چرا که جامعه چنین ظرفیتی را نداشت و آن وقت پیامبر به محکوم کردن بدون دلیل محکوم می شد.  مگر ما علم غیب داریم که افراد را به ریا کاری متهم می کنیم(شاید هم قضیه از اینجا نشأت می گیرد که ما خودمان را خیلی دست بالا گرفته ایم  و دیگران را افرادی بسیار گنه کار می دانیم که حالا دارند ادای عزاداران را در می آورند اما باید گفت که امام حسین این قاعده را رعایت نمی کند شعار نمیدهم در  مجلس عزای امام حسین همه با نوع مخصوص خودشان می خواهند به مرادشان برسند از امثال رسول ترک ها در این مجالس بسیار دیده ام در همین رباط کریم خودمان هیئتی است به نام حیدریون که در نگاه اول از دید دوستمان همه لات و چشم چرون هستند اما وقتی پا به مجلس امام حسین که می گذارند تازه می شکنند و من مطمئنم بسیار از من مدعی راه رفته اند . تکه های ذغال اگر با هم در یک جا جمع شوند حرارت بیشتری را دارند و این مجالس و دور هم جمع شدن ها مصداق همین مطلب است و چه بسا که فرد با دلی سرد و خراب پا به هیئت می گذارد ولی گرمی دیگر افراد او را هم به جوش وا می دارد واین مطلب در خانه ماندن هیچ موقع میسر نمی شود 

ادامه ی مطلب:سخنان آیات عظام در مورد مجالس امام حسین و لزوم شرکت در این مجالس (البته اگر به فأرجعو الی روات حدیثنا اعتقاد داریم)


 
 
زینب (س) را شناخته ایم؟
نویسنده : خاتون - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸
 

 

به راستی درک عظمت زینب کبری علیها السلام بسیار دشوار و مشکل است و گمان نمی رود هر اندازه عقل بشر رشد کند ، بتواند پی به شخصیت او ببرد. این مبالغه نیست بلکه حقیقتی انکارناپذیر است، شما کجا سراغ دارید زنی را چون زینب علیها السلام ، که برادران و جوانان خود را با وضع دلخراشی از دست بدهد و بعد نگاهی معنی دار به بدن مجروح و پاره پاره برادر بیفکند و سرش را به سوی آسمان بلند نماید و بگوید:

 

اللهم تقبَل منّا هذَا القَلیل مِنَ القُربانِ.
پروردگارا ! این قربانی کوچک را از ما قبول فرما .

 

به راستی چه نکات ظریفی در بیان این بانوی مجلله وجود دارد که عقل ما از درک لطافت آن عاجز است ، تازه این تعاریفی که ما از زبان زینب کبری علیها السلام می کنیم تعاریفی لفظی و کلامی هستند ، بین قلوب ما با حالات و روحیات زینب فرسنگها فاصله است، حتی تصور آن ذهن را متلاشی و مغز استخوان ما را می سوزاند.


اگر مسلمانان درسی را که حسین (ع) و خواهرش آموختند ، درست درک می کردند و بکار می بستند ، امروز اسلام این قدر غریب نبود
 اگر زنان روزگار ما زینب علیها السلام را می شناختند بطرز رقت باری شیفته الگوهای غربی و شرقی نمی شدند و چون آلتی بی اراده ملعبه دست محافل سودجو وشهوت پرست نمی گشتند و به اسم تمدن ، از آنان ابزاری برای شهوت رانی و رواج فحشا نمی ساختند، اگر زینب کبری علیها السلام برای زنان دنیا شناخته شده بود، آنان ، عفاف و پاکدامنی و همه سرمایه های معنوی خود را به دلالان خودفروخته استعمار ارزان نمی فروختند . اگر معیارها و الگوهای ما در زندگی ، مرام امام حسین علیه السلام و خواهرش بود ،امروزه ظالمان و ستمگران این گونه دنیا را میدان تاخت و تاز خود قرار نمی دادند و ذلت و زبونی تا این حد در اعماق جان انسانها نفوذ نمی کرد. افسوس و صد افسوس که شخصیت زینب علیها السلام و حقیقت حرکت پرحماسه اش در هاله ای از ابهام باقی مانده است ونه تنها برای دنیا شناخته شده نیست ، بلکه برای ما نیز که ادعای پیروی از او را داریم ، بعضاً ناشناخته است.

زینب علیها السلام هنوز هم در محافل و مجالس سوگواری ما غریب است ، تنها چهره ای ماتم گرفته و غم زده از او ترسیم می شود
اگر زینب شناسی ما در همین حد باشد، قطعا ظلمی آشکار در حق او روا داشته ایم. البته نقش استعمار را در تحریف شخصیت های اسلامی که زندگی پربارشان تحرک آفرین و آگاهی بخش است نباید نادیده گرفت ، زیرا هر استعمارگر ظالمی برای توسعه قدرت و نفوذ سلطه خویش همه راههای بیداری را بر روی مردم می بندد و آنها را در جهل و بی خبری نگه می دارد تا قوام حکومت او حفظ شود.

 

جنایتکاران روزگار، سعی وافر نمودند تا حقیقت قیام امام حسین (ع) را مخدوش سازند و مردم را به قمه زدن و شبیه خوانی و آش پختن و غیره مشغول سازند، آنان حتی توانستند صحنه حماسی عاشورا را به یک صحنه جنایی مبدل کنند تا جز تحریک احساسات نتیجه دیگری نداشته باشد. در حالیکه عاشورا یک جریان بسته نیست ، بلکه جریانی طپنده و زنده در طول تاریخ است.

 

چرا زینب علیها السلام که این همه عظمت دارد ، ناشناخته مانده است؟ قهرمانی که با آنهمه صراحت و قاطعیت خود را معرفی کرد، چه شده است که تنها نام او در گریه و ناله و عجز و شیونهای زنانه خلاصه شده است؟

 

آری زینب علیها السلام غریب شام و کوفه نیست، بلکه در بین ما غریب است، چهره دل آرای او هنوز در پرده اوهام زندانی است و متأسفانه دلهای ما با گذشت زمان ، با هدف قیام برادرش و ماهیت اسارتش فاصله می گیرد.

 

برگرفته از کتاب « زینب کبری فریادی بر اعصار » نوشته دکتر اسماعیل منصوری لاریجانی

 


 
 
 
نویسنده : فلق - ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ دی ۱۳۸۸
 

 
 
آتش
نویسنده : خاتون - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸
 

 

این خیمه ی شماست که آتش گرفته است ؟

یا خانه ی خداست که آتش گرفته است ؟

چشمان جبرئیل به خشکی نشسته اند

این چشمه ی بقاست که آتش گرفته است

قرآن شنیدنی است زسربرفراز نی

تفسیر « هل أتی » است که آتش گرفته است

این ناله های کیست که ازعرش می رسد

بال فرشته هاست که آتش گرفته است

خون خداست  این که به خون آرمیده است

یاعرش کبریاست که آتش گرفته است

این خیمه گاه نیست که این قبله گاه ماست

این خانه ی خداست که آتش گرفت

محمد صادق رسولی

 


 
 
امان از دل مهدی (عجل الله فرجه)
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸
 

" هل من ناصر ینصرنی؟ "

" هل من معین یعیننی؟ "

14 قرن پیش حسین علیه السلام گفت و 72 لبیک شنید.

آیا اگر امروز مهدی صاحب زمان (عجل الله فرجه) ندا سردهد، ناصر و معینی او را لبیک میگوید؟!

نکند "یا لیتنا کنا معک" هایمان ، مثل بسیاری دیگر از اعمالمان شعار باشد......

دینداری آخرالزمان ، نگهداشتن آتش در کف دست است!

کارنامه من مهر مردودی خورده، اما اگر امضای مولایم زیر آن باشد برای برگشت راه هست!

دعا کنیم مولای محرم یاری کند تا سرباز آقای دلهای بیقرار، منتقم خون ارباب باشیم.

خورشید من به ذره خاکی نظاره کن

شب بی فروغ مرا پرستاره کن

سوگند بر پیکر پاره پاره ات

پرونده گناه مرا پاره پاره کن

"صلی الله علی الباکین علی الحسین"