Redirect Code

Page has moved

Redirector Code

دانشجویان رشته ادبیات عرب دانشگاه تهران ورودی 1387

سلام دموکرات؛ سلام حقوق بشر وعده داده شده !!!
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
 

 

نامم ؟؟؟!!!. . .

چه فرقی دارد؟ عبدالله، سمیه، عماد، ابو یاسر یا هر چیز دیگر ...

چه زن باشم یا چه مرد چه کودک و پیر و نوجوان

یا حتی جوان برومندی که باید بهترین سال های عمرش را سپری کند؟

آنچه اهمیت دارد این است که :

 من در غزه ام، در محاصره، اینجا فرقی نمی کند که چه کاره ام یا چه سنی دارم، این مهم است که اینجا من همانند میلیون ها انسان دیگر، زندانی دژخیم روزگاریم.


 
 
یک دهه تا محرم
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
 

از داغ حسین اشک نم نم داریم

در خانه ی سینه تا ابد غم داریم

پیراهن و شال مشکی آماده کنید

......ده روز دگر تا محرم داریم.......

"تا فصل عاشقی ده روز مانده"

یا علی مدد


 
 
دشمن عاشق!!!!!
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ آذر ۱۳۸٧
 

امشب آخرین بارم است. الان همه خوابند، بی‌سر و صدا می‌روم و زود برمی‌گردم. حالا خیلی زود هم نشد، حداکثر تا صبح خودم را می‌رسانم. کی‌ می‌خواهد بفمد؟ در عوض می‌ارزد.

اما نه، اگر مثل دو شب پیش، آن دوتا سر راهم سبز شوند چه کار کنم؟ اگر به سرشان زده باشد که امتحانم کنند ببینند سر قول ‌و ‌قرار دیشبم هستم یا نه، اگر مامور گذاشته باشند برایم، آن وقت چه کار کنم؟! بی‌آبرویم می‌کنند. از فردا مردم را نمی‌شود جمع کرد. می‌گویند خودش اینکاره است، صبح به ما می‌گوید نکن و شب خودش آن کار دیگر می‌کند! نه، از خیرش بگذرم بهتر است.

چرا نه؟! اگر بخواهند حرفی بزنند من هم به همه می‌گویم آنها هم بله! می‌گویم که هردوتایشان، هم ابوسفیان هم ابوجهل را کنار خانه محمد دیده‌ام. تعریف می‌کنم کنار خانه محمد مثل جن‌زده‌ها خشک شده بودند. می‌گویم که آنها هم دو شب است عهدمان را می‌شکنند. صبح‌ها به مردم می‌گویند قرآن گوش کردن ممنوع است، آنوقت شب‌ها مثل دوره‌گردها تا صبح کنار خانه محمد پرسه می‌زنند و قرآن گوش کردنشان به راه است. البته من که می‌دانم، تقصیر آنها هم نیست. نمی‌دانم واقعاً محمد تازگی‌ها جادوگری یاد گرفته یا اینکه واقعاً این کلام... ولش کن، هرچه که هست.

بله! جای نگرانی نیست. خیلی آرام از آن کوچه پشتی که به خانه محمد راه دارد می‌روم و سحر نشده برمی‌گردم. امشب هم آخرین بارم است.

-----------

داستان تقدیر شده در جشنواره داستان های کوتاه قرآنی

برگرفته از پایگاه فرهنگ و ادب فارسی

ارسالی از سرکار خانم دهقانی 


 
 
تبیین وظایف شیعیان در عصر غیبت 2 (سرکار خانم دهقانی)
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧
 

بایسته های فکری در تحکیم پیوند با امام زمان (عج)

1. اعتقاد به ظهور منجی

2. اعتقاد به خالی نبودن زمین از وجود حجت الهی

 بر اساس اموزه های قرانی و تعالیم نبوی و روایاتی که از ائمه ی معـصومین

(ع)به ما رسیده است اعتقاد به وجود حجت الهی در همه ی زمان ها و خالی

نبودن زمین از وجود مقدس انان در هیچ یک از مقاطع و دوران زندگی بشر از

مهمترین معتقدات مسلمانان به ویژه مسلمانان است.

 حکیمی کاین جهان پاینده دارد        تواند حجتی را زنده دارد


 
 
مناجات
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٧
 

بـــبـــــخـــشا کرده ام من گرخـــطایی

اگرمن کرده ام جــــــــور و جـــــــفایی

امـیدآنست بخشش داری ای دوسـت

براین درمـــــــــانده بــــــــیچـــاره پایی

چـــــو بـــــــیـــمارم که درمـــانی ندارم

فــــــقـــــــط دانــــــم که دردم را دوایی


 
 
سردار خوبیها از زبان رهبر خوبان .....
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
 

چشم‏هایش پُرِ اشک شد...

یاد نامه سالگرد شهادت شهید حاج احمد کاظمی از زبان رهبر معظم انقلاب

دو هفته پیش شهید کاظمى پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: یکى این‏که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‏که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهاى مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‏تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزى که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته‏ى شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتى این جمله را گفتم، چشم‏هاى شهید کاظمى پُرِ اشک شد، گفت: ان‏شاءاللَّه خبر من را هم به‏تان بدهند!

حاج احمد

فاصله‏ى بین مرگ و زندگى، فاصله‏ى بسیار کوتاهى است؛ یک لحظه است. ما سرگرم زندگى هستیم و غافلیم از حرکتى که همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را ملاقات مى‏کنند؛ هر کسى یک طور؛ بعضى‏ها واقعاً روسفید خدا را ملاقات مى‏کنند، که احمد کاظمى و این برادران حتماً از این قبیل بودند؛ اینها زحمت کشیده بودند.

ما باید سعى‏مان این باشد که روسفید خدا را ملاقات کنیم؛ چون از حالا تا یک لحظه‏ى دیگر، اصلاً نمى‏دانیم که ما از این مرز عبور خواهیم کرد یا نه؛ احتمال دارد همین یک ساعت دیگر یا یک روز دیگر نوبتِ به ما برسد که از این مرز عبور کنیم. از خدا بخواهیم که مرگ ما مرگى باشد که خود آن مرگ هم ان‏شاءاللَّه مایه‏ى روسفیدى ما باشد.

بیانات معظم له در مراسم تشییع شهید کاظمی(مسجد دانشگاه تهران)


 
 
رسالت دانشجو (ارسالی از سرکار خانم پوره)
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
 

١۶ آذر سال 1332 دانشکده فنی دانشگاه تهران و امروز 16 آذر 1387.

گذشت 55 سال از وقوع اتفاقات 16 آذر 32 می تواند دلیلی باشد برای فراموش کردنش ولیکن قطعا دلیلی منطقی نخواهد بود .

و امروز در 16 آذر 87 وظیفه ی ما چیست؟
مایی که قرار است این رسالت را بر دوش بکشیم و به سر انجام برسانیم.
مگر غیر از این است که بهترین الگوی ما در انجام رسالت دانشجویی امثال قندچی ها شریعت رضوی ها و بزرگ نیا ها هستند؟
پس چرا امروز در مصادیق دچار خطا گشته ایم ؟
 و فراموش کرده ایم که اگر دانشجویان مملکتمان جان بر کف با دشمن می جنگیدند به این دلیل بود که اسلام را از پرتگاه ذلت و کم رنگی نجات دهند؛ به این دلیل بود تا دشمن بیگانه را از خاکمان بیرون کنند.
نه اینکه در حال حاضر که همه عضو یک سرزمینیم به نام ایران و همه معتقد به یک دینیم به نام اسلام باز هم به مبارزه و جبهه گیری علیه یکدیگر بپردازیم.
چرا امروز در 16 آذر 87 به جای بزرگداشت آن سه قطره خون پشت تیریبون دانشکده فنی به مخالفت و موافقت با خاتمی ها و احمدی نژاد ها می پردازیم؟
آیا این است حقیقت رسالت دانشجویی؟؟؟
مگر غیر از اینست که اگر شخصی رئیس جمهور می شود ‌‌‌‌«ما به او رای داده ایم»
اگر خطا کرد انتقاد می کنیم و اگر در راستای ارزش های انقلاب پیش رفت حمایتش می کنیم.
دانشجو باید واقع بین باشد.
و بداند که این جانب داری ها حرکت جامعه به سمت پیشرفت را کند می کند.
طبیعی است که وقتی امثال فاطمه رجبی ها به طور بارز به دیپلماسی پنهان خاتمی توهین می کنند امثال "روز نامه سحر"ها نیز رئیس جمهور عزیزمان را یک دروغگو می نامند و قیاس میان دولت ایشان و ارزش های انقلاب را مع الفارق (به قول خودشان) می نامند؟
آیا این است انتهای راه رسالت دانشجویی؟؟؟
منتظریم تا این تفرقه به کجا ختم شود؟
مگر غیر از این است که عامل شکست بسیاری از ملت ها در طول تاریخ همین تفرقه و جدایی بوده است؟
در پایان ذکر این نکته را ضروری می دانم که آنچه باید برای همه ما مهم باشد رعایت شئون و مقررات و ارزش های اسلامی است و هر کجا که اسلام در خطر باشد باید شتافت حتی به قیمت از دست دادن جان.


 
 
گذر عمر...(ارسالی از سرکار خانم موحد)
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٧
 

                      

کوله بارت بربند،

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد

 که به مقصد برسیم و بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم!!!
می شود آسان رفت،

می شود کاری کرد که رضایش باشد.
ای سبکبال در این راه شگرف،در دعای سحرت،در مناجات خدایی شدنت،

هرگز از یاد مبر

من جامانده بسی محتاجم


 
 
تبریــــــــــک !!!
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧
 

بسم الله العزیز

امروز سه شنبه 1387/9/12 و در ساعت 15:42 به لطف خدا و یاری شما عزیزان تعداد بازدیدهای انجام شده از وبلاگ از مرز 1000 مرتبه گذشت.

این در حالی است که هنوز یک ماه از افتتاح این پایگاه نگذشته است.

ضمن تبریک این موفقیت لازم دانستم از خواهران و برادرانی که در طول این مدت با مطالب ارسالی و بازدید ها و نظرات کارگشای خود ما را یاری کردند تشکر کرده و اعلام نمایم که ما همچنان چشم انتظار یاری بیشتر شما عزیزان هستیم.

دوستان عزیزی که در این مدت افتخار همکاری خود را به پایگاه داده اند عبارتند از:

خادم  الرضا (علیه السلام) (نویسنده)

جناب آقای شیر علی (نویسنده)

منتظر المهدی (عجل الله) (نویسنده)

جناب آقای سلیمانی

سرکار خانم دهقانی

سرکار خانم موحد

جناب آقای زر محمدی

جناب آقای دهقانی

و........ تمامی خواهران و برادرانی که با بازدیدها و نظراتشان ما را یاری کردند.

با امید به کسب موفقیت روز افزون برای شما عزیزان

التماس دعا

یا علی مدد

 


 
 
مرا سیراب عشقت کن ...
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
 
 

 
 ز آستان محبت تراب می خواهم 
کویر تشنه جان را سراب می خواهم

حسین فاطمه من ذره و تو خورشیدی
تمتعی ز تو ای آفتاب می خواهم

تو قلب عالم امکانی و من از ره دور
سلام دادم و اکنون جواب می خواهم

چه غم که سوخت ز سوز غمت دل زارم
دلی در آتش عشقت کباب می خواهم

بگیر پرده ز رخسار و روی خود بنما
جمال روی تو را بی نقاب می خواهم

چه غم ز مستی و دیوانگی و رسوایی
شراب عشق تو را بی حساب می خواهم

چو شوق دیدن رویت در عالم رؤیاست
اگر ز دیده بی خواب، خواب می خواهم

 


 
 
از دل برای مولا / راه وصل
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
 

روز محشر وقت پرسیدن زمن رب جلی

گفت تو غرق گناهی گفتمش یا رب بلی

گفت پس آتش نمیگیرد چرا جسم و تنت؟

گفتمش چون حک نمودم روی قلبم یا علی

منزلگه عشاق دل آگاه حـــــســـــــین است

بیراهه نرو ساده ترین راه حــــــســـین است

از مـــــــردم گـمــــــــراه جــــهان راه مـجوئید

نزدیــک ترین راه به الله حـــســــــــین است

ارسالی از سرکار خانم موحد


 
 
حدیث یار
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
 

امام حسین (علیه السلام)

إنی لا اری الموتَ الا السعادهُُ و الحیاهُ مع الظالمین الا برماً

قزارا قزارا اولمک سارالا سارالا یاشماق دان یاخچیدیر

همانا من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز ننگ و ذلت نمی بینم.

ارسالی از دوست عزیز جناب آقای زرمحمدی


 
 
ماجرای ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه از زبان امام رضا علیهم السلام
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧
 

پرده‌ی اول؛ علی: دل من

تصمیم به ازدواج گرفته بودم ولی جرأت نمی‌کردم این مطلب را به سرورم بگویم، اما شب و روز در فکر آینده‌ی خود بودم، تا اینکه یک روز که پیش حبیبم بودم به من گفت: علی جان! با ازدواج چطوری؟ من که سرم پایین بود، زیر چشمی می‌دیدم که پیامبر چه لذت پدرانه‌ای می‌برند از اینکه به دامادی من فکر می کند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است.  اما دلم عین سیر و سرکه می‌جوشید، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبری باخته بود و می‌ترسیدم که حضرت کسی دیگری را به من پیشنهاد دهد. در قبیله ما، قریش، دختر کم نبود، اما آنکه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم.

پرده‌ی دوم؛ باز هم علی: خبر آمد خبری در راه است


 
 
یک اربعین تا..........
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧
 

سلام دوستان

امروز اول ذیحجه ماه میقات الهی ؛ ماه نیایش و ماه دیدار با  محبوب است.

امیدوارم که فیض اکمل را از مواهب این ماه بدست آورید.

اما......

از امروز یک اربعین مانده تا عاشورا   و مولای عرشیان و فرشیان فاصله ای تا موعد و میعاد آزمون بزرگ ندارد.

آزمون از جان گذشتن که بهایش بقای تا ابد است.

"کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام"

خواستم تذکری بدهم اول به خودم و بعد به شما که تا فصل غم چهل روز بیشتر نمانده .

بیائیم این چهل روز طوری باشیم که صدای پاسخ مولایمان را پس از سلام زیارت عاشورای ظهر عاشورا بشنویم .

هـــــــردم به گوشــم میرســـــــد آوای زنــــــــــــگ قافله

این قافـــــــــــله تا کـــــــــــــربلا دیگر ندارد فاصــــــــــــله

یـک زن میان محمـــــــــــلی بنشــــسته در تاب و تب است

این زن صـــــدایش آشـــناست! ای وای من! این زینب است

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا یاعلی مدد


 
 
در آستانه ماه مبارک ذی الحجه
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧
 

فضیلت ماه مبارک ذی الحجه و اعمال دهه اول آن ...


 
 
روسری آبی (داستان ارسالی از سرکار خانم دهقان)
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧
 

در قابلمه را که برداشت تازه به خاطرش آمد که فردا سالگرد ازدواجشان است. با قاشقی که همین دیروز دور از چشم شوهرش خریده بود سوپ را هم زد و آن را بعد از کمی فوت کردن چشید. احساس کرد که این خوشمزه ترین سوپی است که در این بیست سال پخته است.
در قابلمه را گذاشت و در حالی که ساعت را نگاه می کرد موهای به هم ریخته اش را که با بی حوصلگی بسته بوداز هم باز کرد و تصمیم گرفت موهای سفیدش را پیدا کند. هنوز نیم ساعتی به اذان مانده بود و وقت کافی داشت تا به کارهای دیگرش رسیدگی کند.
مقابل آینه ایستاد و تا وقتی که صدای مداوم تلفن توجهش را جلب نکرده بود توانست ده بیست تار موی سفید را به راحتی تشخیص دهد. خواست یکی از آنها را بکند اما پشیمان شد. موهایش را مرتب کرد و آنها را بعد از کمی تکان دادن جمع کرد پشت سرش. صدای شوهرش را که بارها از پیغامگیر شنیده بود این بار با دقت بیشتری گوش داد. گویی اولین بار بود که می شنید. «یعنی یادشه؟»


 
 
این‌ور آبیها و آن‌ور آبیها! (شناختنامه قرآن 2)
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸٧
 

شناختنامه قرآن 2

«سوره مبارکه بقره»

خلاصه سوره :

بخش عمده این سوره بیانگراین است که بنده باید به تمام آنچه فرستادگان پروردگار آورده‌اند ایمان آرد و بین یک وحیها و پیامبران جدایی نیندازند. و این همان چیزی است که حقِ پرستش پروردگار آن را در پی دارد.


 
 
فرازی از درد دل یک بسیجی جانباز شیمیایی با...
نویسنده : منتظر المهدی(عجل الله) - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧
 

           ای شقایق های آتش گرفته !

دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت را بر خود دارد

آیا آن روز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید ؟؟؟!!!      

 

                                                                  

                          

     بسمه تعالی
مرا می‌شناسی؟
من یک روستایی‌ام.
یکی از روستاهای دور دست سرزمینمان ایران.
از مهد نام آوران و دلیران آذربایجان.
شاید مرا نشناسی!
خیلی ها مرا نمی‌شناسند.
اهل زمین که با یک روستایی دورافتاده و ساده کاری ندارند.
اصلا برایشان مهم نیست که کسی اینجا دردی داشته باشد.
اینان بزرگان را می‌شناسند حاکمان را دوست دارند، مسئولان را می‌شناسند، کسی با ما کاری ندارد.
خیلی وقتها دوستان و رفیقان هم آدم را فراموش می کنند.

ارباب من؛
آیا تو هم مرا فراموش کرده‌ای؟
تو هم مرا نمی شناسی.
البته که خوبان را می شناسی. تو را با ما چه‌کار!
ولی من تو را می شناسم.
با عقل و قلب کوچک خود تورا شناخته‌ام.
پیامبرمان (ص) نیز فرموده است که "هرکس امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است".


 
 
نامه ای به آقای حاتمی کیا
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧
 

بسم رب الحسین

سلام آقای حاتمی کیا !

هرچه سعی کردم از نوشتن این چند خط خودداری کنم نتوانستم. انگار این کلمات راه نفسم را بسته اند!

دیشب نمیدانم برای بار چندم فیلم آژانس شیشه ای شما را دیدم ولی خوب بخاطر دارم که هربار این فیلم را دیده ام گریه کرده ام ؛اما اشک دیشبم خیلی با دفعات قبل فرق داشت. فکر مقایسه بین آژانس شیشه ای و دعوت آتشم زده بود. نه! این شما نیستید که عوض شده اید روزگار است که عوض شده است.

آقای حاتمی کیا ! من دانشجوی بسیجی نسل سومی هستم که با جنگ و خاطراتش بزرگ شده ام. از کودکی همیشه دوست داشتم مانند همت ها و باکری ها و باقری هایی باشم که در خانه ما نماد مردانگی و غیرت بودند. آژیر قرمزی که پیام شوم موشکباران را می آورد هیچگاه فراموش نمیشود. از موقعی که یادم هست عاشق چفیه و پلاک و لباس خاکی بوده ام. کسی مرا مجبور به این باورها نکرده ولی خوب میدانم که چادر روی سر زنان وطنم و بیرق های عزای مولایم  که البته بیشتر از جانم می ارزد بهای خون عباس هایی است که شما تصویرشان را برایمان ساخته اید. بله؛اینها میراث آنان است.

وقتی تبلیغ دعوت را دیدم که مخاطب را به متفاوت ترین فیلم شما دعوت میکند علاقه مند شدم با ابراهیم بزرگ فرمانده ارشد سینمای دفاع مقدس دیداری تازه کنم البته منتظر غافلگیری بودم اما...... وقتی پایم را از سینما بیرون گذاشتم آرزو کردم که ای کاش هیچگاه دعوت به دعوت نمیشدم!

میدانم.شما هم قطعا پاسخی برای این شکایت ها دارید اما این حق را به من بدهید که از شما گلایه کنم. دعوت فیلم بدی نیست ولی شأن شما نبود چون باور من این است که نام ابراهیم حاتمی کیا و سابقه ی او  به این فیلم و بازیگرانش و همه فروشش در گیشه ها می ارزد.

آقای حاتمی کیا ! شاید شما هم مثل خیلی ها نمک گیر نان خشک های جبهه شده باشید و شاید هنوز هم به پلاکتان افتخار کنید. یک خواهش از شما دارم! شما را به خون دوستان شهیدتان؛یکبار دیگر آلبوم عکستان را مرور کنید!!!

حرف آخرم! شما برای ما دعا کنید که مثل حاتمی کیای چند سال پیش بفهمیم که مدیون خون شهدا هستیم و ما هم برای شما دعا میکنیم که سردار سینمای جنگ دیگر به این میهمانیهای اغماگونه دعوت نشود!                                            

والسلام

‌‌‌[نفس عمیق ..... راحت شدم!‍‍]

 

 

 


 
 
ســــــــــــلام بســـــــــیــــــجی......!!
نویسنده : خادم الرضا (علیه السلام) - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آذر ۱۳۸٧
 

آغاز هفته مبارک بسیج را خدمت مقام معظم رهبری و  تمامی جانبازان دفاع مقدس و خانواده معزز شهدا و همچنین تمام بسیجیان عزیز(از جمله خودم...... لعنت به ریا!!!!) تبریک عرض میکنم.

تبریک ویژه ای هم داریم به محضر رئیس جمهور بسیجی و مکتبی و عزیز دلمان جناب آقای دکتر احمدی نژاد و برای ایشان ایشان آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون داریم.

در بیان شأن و منزلت بسیج و بسیجی راستین به همین یک جمله از  زبان مقام معظم رهبری اکتفا میکنم که فرمودند:

بسیجی یعنی امیرالمؤمنین علی علیه السلام که تمام وجود خود را وقف اسلام کرد.

این چند بیت شعر را نیز تقدیم میکنم به تمام شهدا که بقای مکتب ما بهای خون آنانست. باشد که رهرو آنان باشیم و قدر افتخار بسیجی بودن را بدانیم و در تلاطم دریای روزگار بسیجی بمانیم!!

هفته بسیج

اهل عالم بشنوید این زمزمه

نام من عبد حسین فاطمه

من هوس را از درونم رانده ام

چون کتاب عاشقی را خوانده ام