لا أدری ماذا أقول عنها؟ وکیف أقول؟ وأردت أن أتبع خطى "بوسوءا" خطیب فرنس
ا الکبیر الذی أراد الحدیث عن "مریم" بوجود الملک لویس فقال: ألف وسبع مائة عام خطباء العالم یتحدثون عن مریم، ألف وسبع مائة عام وجمیع الفلاسفة والمفکرین لشعوب الشرق والغرب یتحدثون عن فضائل مریم، ألف وسبع مائة عام وشعراء العالم، رفعوا عقیرتهم فی مدح مریم.
ألف وسبع مائة عام قام خلالها الفنانون والرسامون بإبداع أروع الأعمال الفنیة لرسم وتصویر الحالات التی کانت علیها مریم.
لکن جمیع ما قیل وسطر وأُتقن و أُبدع على طول القرون الماضیة لم یصل إلى حجم عظمة کلمة واحدة هی "مریم أم عیسى".
وأنا حاولت أن أقتفی هذا الأثر وأقول فی فاطمة، لکنی بقیت عاجزاً:
أردت القول: فاطمة بنت خدیجة الکبرى.
فوجدت أنها لیست فاطمة.
وأردت القول: إن فاطمة بنت محمد (ص).
فوجدت أنها لیست فاطمة.
وأردت القول: أن فاطمة زوجة علی.
فوجدت أنها لیست فاطمة.
وأردت القول: إن فاطمة هی أم الحسنین.
فوجدت انها لیست فاطمة.
وأردت القول: إن فاطمة أم زینب.
وکذلک وجدت أنها لیست فاطمة.
کلا، هی کذلک ولیس کل ذلک فاطمة.
فاطمة هی فاطمة.
تحمیل حلقات کاملة لفلم کرتونی Kung Fu Panda 2 مدبلج للعربیة
تحکی قصة الفیلم عن باندا یعمل مع أبیه البطة کطباخ للمعکرونة، ذلک الباندا مهووس
بفن الکونج فو ویحلم دائماً بمقابلة أبطاله “الخمسة الغاضبون”، وکانت فرصته الکبرى عندما أُعلن عن مسابقة اختیار “محارب التنین” (نیل هذا اللقب معناه بأن صاحبه هو الأقوى من بین مقاتلی الکونغ فو) التی سیتبارى الخمسة فیها للفوز باللقب، لکنه قابل الکثیر من المعوقات فی البدایة والتی منعته من دخول مسرح العرض القتالی وبتکرار المحاولات نجح فی الدخول والوقوع أمام إصبع المعلم أوجوای وهو یشیر إلى الفائز باللقب، اقتنع المعلم أوجوای بأن سبب وقوع الباندا أمام إصبعه مباشرة هو إشارة لکونه محارب التنین الحقیقی الذی یجب اختیاره، فیما بعد، أصبح الباندا الذی لا یتقن الکونغ فو هو محارب التنین رسمیاً، ولما لم یقتنع المعلم تشی فو المسؤول عن تدریب الأبطال الخمسة بما حصل حاول جاهداً أن یضع العراقیل أمام الباندا لیثبت أن اعتقاد المعلم أوجوای کان خاطئاً، وأثناء تدریبات الباندا غیر المفیدة یصل الخبر أن المحارب الشریر تای لونج قد تحرر من سجنه وهو قادم إلى المدینة لیأخذ لفیفة التنین، مع الأسف فارق المعلم أوجوای الحیاة قبل وصول تای لونج للمدینة وهو الذی هزمه سابقاً والوحید القادر على الوقوف فی وجهه مجدداً، تبعاً لذلک، توجب على المعلم تشی فو أن یؤمن بقدرة الباندا ویعلمه بالرغم من عجز تشی فو عن التفکیر فی کیفیة تدریبه، وبالصدفة یکتشف تشی فو وسیلة التدریب المناسبة، ودرب بها الباندا لیصبح جاهزاً للقاء تای لونج. وینجح الباندا لوحده فی القضاء على تای لونج وتخلیص المدینة من شره وإنقاذ معلمه تشی فو من خطر محدق...
ایستادهام پشت دیوار فلزی سبز رنگ، تا درها باز شوند و وارد میدان جنگ شوم، اینجا هر لحظه شاید «خمپاره شصت»ی بیزوزه کشیدن فرود بیاید، شاید روی «مینی ضد نفر» ایستاده باشی، این حیاط پر از «تلههای انفجاری» است، آسمانش پر از «خمپارههای زمانی» است که خیز 3 ثانیه میطلبند، اینجا پشت ردیف شمشادها شاید یکی از همرزمها درحال جان دادن دست و پا میزند، آن سوتر پر از «مینهای منور» است و آرپیجیزنهای کمینکرده، هر لحظه شاید تانکهای دشمن دیوارهایش را بشکافند، شاید تکتیراندازی هدف گرفته باشدمان، گوش کن، یا زهرا را نمیشنوی؟ یا مهدی؟ یا زینب؟ یا حسین؟ ما در کدام عملیاتیم؟ اسم رمزمان چه بود؟
در این حیاط بزرگ که با دیوارهای بلند و مجهز به دوربین و دزدگیر محصور شده است، مردانی با مرام جبههایهای آن روزها، با لباسهای آبی نخی، نه با پیراهنهای خاکی جبهه، با دمپایی، نه با پوتین، با دست خالی، نه با کلاشینکف، هنوز در روزهای جنگ نفس میکشند، آنها شبها خوابی سبک دارند تا اگر آتش باریدن گرفت بسرعت برخیزند و آماده دفاع از جان ما شوند و روزها، هر لحظه، خاطرهای از سالهای آتش و خون به ذهنشان هجوم میآورد و آن وقت اگر قرصهای آرامبخششان را نخورند، اگر پرستارها تسکینشان ندهند، موج، موج جنگ، موج روزهای دراز کشیدن روی سیم خاردار و مین، موج تنهای بیسر و سرهای بیتن، موج کودکان سوخته و زنهای پریشان، موج ضجه و فریادهای کمکخواهی، آنها را ازجا میکند و در دست و پا زدنی گنگ و فریادهایی بریده بریده، از خود بیخودشان میکند.
اینجا در بیمارستان جانبازان اعصاب و روان سعادتآباد، عقربهها و تقویمها اعتبار ندارند و گرچه سالها پیش، جنگ تمام شده است و حتی خیلیها آن را از یاد بردهاند، این تکه از زمین، تسلیم زمان نمیشود.

داری به چی فکر م کنی؟
مرد به خود آمد.دور و بر را از نظر گذراند
نگاهش روی دیوار سفید قفل شد.
شانه بالا انداخت:هیچی!
پرستار قرص را در دهان او گذاشت و لیوان آب را به او داد.
مرد بی آنکه از دیوار چشم بردارد آب نوشید.
پرستار لیوان را گرفت.به چشم مرد خیره شد.
با دستمال لب و دهان او را
پاک کرد:خوبه باز چیزی واسه فکر کردن داری!
مرد آب دهان را قورت داد:تو کسی رو داری به اش فکر کنی؟
پرستار ٬ نگاهش روی دیوارسفید مات شد.
با 7 سوال ساده شخصیت خود را کشف کنید ! به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را مشاهده بفرمائید
1 - دریا را با کدام یک از ویژگی های زیر تشریح میکنید؟
آبی تیره، شفاف، سبز، گلآلود
2 - کدام یک از اشکال زیر را دوست دارید؟
دایره، مربع یا مثلث
3 - فرض کنید در راهرویی راه میروید. دو در میبینید. یکی در 5 قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو. هر دو در باز هستند. کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر میدارید؟
4 - رنگهای روبرو را به ترتیب اولویتی که برایتان دارند بگویید . قرمز، آبی، سبز، سیاه و سفید
5 - دوست دارید در کدام قسمت کوه باشید؟
6 - در ذهنتان اسب چه رنگی است؟
قهوهای، سیاه یا سفید
7 - توفانی در راه است. کدامیک را انتخاب میکنید: یک اسب یا یک خانه؟
نظرات ()